English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English Persian
To lead someone astray. کسی رادچار اشتباه کردن
Other Matches
range error اشتباه در تخمین دریایی اشتباه بردی اشتباه برد
glitches یک اشتباه کوچک که باعث ایجاد اشتباه در انتقال اطلاعات میشود
glitch یک اشتباه کوچک که باعث ایجاد اشتباه در انتقال اطلاعات میشود
out of place <idiom> درجایی اشتباه ،درزمان اشتباه بودن
mistook اشتباه کردن
misconstrue اشتباه کردن
misconstrued اشتباه کردن
misconstruing اشتباه کردن
slips اشتباه کردن
mistaking اشتباه کردن
blunders اشتباه کردن
trip up <idiom> اشتباه کردن
to goof up [American E] اشتباه کردن
goofing اشتباه کردن
goofed اشتباه کردن
slipped اشتباه کردن
slip-ups اشتباه کردن
slip-up اشتباه کردن
slip up اشتباه کردن
goof اشتباه کردن
fumble اشتباه کردن
fumbled اشتباه کردن
goofs اشتباه کردن
fumbles اشتباه کردن
miscue اشتباه کردن
slip اشتباه کردن
blunder اشتباه کردن
blundering اشتباه کردن
blundered اشتباه کردن
to make a mistake اشتباه کردن
make a mistake <idiom> اشتباه کردن
misconstrues اشتباه کردن
mistakes اشتباه کردن
mistake اشتباه کردن
to make an error اشتباه کردن
bumbled اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbles اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumble اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
I consider that a mistake. [I regard that as a mistake.] این به نظر من اشتباه است. [این را من اشتباه بحساب می آورم.]
to stumble in one's speech درسخنرانی اشتباه کردن
to believe wrong اشتباه گمان کردن
miscalculating اشتباه محاسبه کردن
miscalculate اشتباه حساب کردن
bobbles پی درپی اشتباه کردن
miscalculates اشتباه محاسبه کردن
miscalculate اشتباه محاسبه کردن
miscalculated اشتباه حساب کردن
miscalculated اشتباه محاسبه کردن
miscalculates اشتباه حساب کردن
misthink اشتباه فکر کردن
miscalculating اشتباه حساب کردن
confuses باهم اشتباه کردن
confuse باهم اشتباه کردن
bobble پی درپی اشتباه کردن
eat humble pie <idiom> پذیرفتن اشتباه وعذرخواهی کردن
miscarrying صدمه دیدن اشتباه کردن
miscarries صدمه دیدن اشتباه کردن
miscarry صدمه دیدن اشتباه کردن
hallucinates هذیان گفتن اشتباه کردن
refute اشتباه کسی را اثبات کردن
refutes اشتباه کسی را اثبات کردن
refuting اشتباه کسی را اثبات کردن
refuted اشتباه کسی را اثبات کردن
hallucinating هذیان گفتن اشتباه کردن
hallucinated هذیان گفتن اشتباه کردن
hallucinate هذیان گفتن اشتباه کردن
eat crow <idiom> مجبور کردن کسی به اشتباه وشکست
bark up the wrong tree <idiom> [درمورد چیزی گمان اشتباه کردن]
to blame somebody for something کسی را مسئول کارناقص [اشتباه ] کردن
to make a typing error [mistake] اشتباه تایپ کردن [صفحه کلید یا تلفن]
to make a typo [American E] اشتباه تایپ کردن [صفحه کلید یا تلفن]
to hit the wrong key [on the PC/phone/calculator] اشتباه تایپ کردن صفحه [کلید یا تلفن]
foul up <idiom> با یک اشتباه احمقانه همه چیز را خراب کردن
to make [commit] a faux pas اشتباه اجتماعی کردن [در رابطه با رفتار بین مردم]
fluffed نرم کردن اشتباه کردن
fluffs نرم کردن اشتباه کردن
fluffing نرم کردن اشتباه کردن
fluff نرم کردن اشتباه کردن
malfunctions تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
malfunction تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
malfunctioned تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
datum error اشتباه سطح مبنای ارتفاع اشتباه سطح مبنای اب دریا
delivery error اشتباه پرتاب اشتباه در سیستم پرتاب
fumbled از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
fumble از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
fumbles از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
deletion روشی برای دوباره ایجاد کردن فایلهای حذف شده وقتی فایلی حذف میشود سکتورهای دیسک نگهداری می شوند چون ممکن است حذف با اشتباه صورت گرفته باشد
errors اشتباه
wrong اشتباه
mistakes اشتباه
mistakenness اشتباه
mistake اشتباه
wrongs اشتباه
wronging اشتباه
flounders اشتباه
floundered اشتباه
flounder اشتباه
mistaking اشتباه
error اشتباه
overseen در اشتباه
clanger اشتباه
fault اشتباه
faux pas اشتباه
mix-ups اشتباه
mix-up اشتباه
mix up اشتباه
tripped اشتباه
fallacy اشتباه
faults اشتباه
fumbles اشتباه
false <adj.> اشتباه
fumbled اشتباه
fumble اشتباه
goofed اشتباه
inerrant بی اشتباه
in error <adj.> اشتباه
to put one in the wrong اشتباه
trip اشتباه
floundering اشتباه
discrepancy اشتباه
incorrectness اشتباه
trips اشتباه
fallacies اشتباه
jeofail اشتباه
snafu اشتباه
goofing اشتباه
faulted اشتباه
errancy اشتباه
goofs اشتباه
lap sus اشتباه
goof اشتباه
barratry اشتباه
phonily <adv.> بطور اشتباه
parachronism اشتباه تاریخی
probable error اشتباه احتمالی
inaccuracy خطا یا اشتباه
inaccuracy اشتباه غلط
incorrectly <adv.> بطور اشتباه
falsely <adv.> بصورت اشتباه
faultily <adv.> بصورت اشتباه
wrongly <adv.> بطور اشتباه
professional misconduct اشتباه حرفهای
misprints اشتباه چاپی
to read wrong اشتباه [ی] خواندن
bungler اشتباه کار
bunglers اشتباه کار
peccant اشتباه کار
boo boo اشتباه کاری
boner اشتباه مضحک
dispersion error اشتباه پراکندگی
blunderingly ازروی اشتباه
falsely <adv.> بطور اشتباه
fallible اشتباه کننده
blooper اشتباه احمقانه
faultily <adv.> بطور اشتباه
misprint اشتباه چاپی
disabusing از اشتباه دراوردن
disabuses از اشتباه دراوردن
blundered اشتباه لپی
slipped اشتباه لیزی
slip اشتباه لیزی
blunders اشتباه لپی
blunders اشتباه بزرگ
blundering اشتباه لپی
blundering اشتباه بزرگ
peccadilloes اشتباه کوچک
dead shot تیر اشتباه
blunder اشتباه بزرگ
blunder اشتباه لپی
deflection error اشتباه سمتی
deflection error اشتباه انحراف
delivery error اشتباه در تیراندازی
slips اشتباه لیزی
computational اشتباه در محاسبه
incorrectly <adv.> بصورت اشتباه
disabused از اشتباه دراوردن
disabuse از اشتباه دراوردن
phonily <adv.> بصورت اشتباه
wrongly <adv.> بصورت اشتباه
absolute error اشتباه مطلق
to put wise از اشتباه دراوردن
mistaken اشتباه کرده
systematic error اشتباه سیستماتیک
syntax error اشتباه ترکیبی
deflection error اشتباه سمت
to set از اشتباه دراوردن
you are mistaken در اشتباه هستید
erroneous غلط اشتباه
blundered اشتباه بزرگ
inaccuracies خطا یا اشتباه
misstep اشتباه درقضاوت
by accident <adv.> بطور اشتباه
inadvertently <adv.> بطور اشتباه
unintentionally <adv.> بطور اشتباه
fault تقصیر اشتباه
spuriously <adv.> بطور اشتباه
by mistake <adv.> بصورت اشتباه
as a result of a mistake <adv.> بصورت اشتباه
as a result of a mistake <adv.> بطور اشتباه
faults تقصیر اشتباه
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com