Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English
Persian
to p any one with question
کسی را از پرسش زیاد بستوه اوردن
Search result with all words
to p angone with questions
با پرسش زیاد کسی را بستوه اوردن
Other Matches
worries
بستوه اوردن
plaguing
بستوه اوردن
plagues
بستوه اوردن
plagued
بستوه اوردن
plague
بستوه اوردن
haze
بستوه اوردن
worry
بستوه اوردن
hares
بستوه اوردن
harasses
بستوه اوردن
harass
بستوه اوردن
hare
بستوه اوردن
harry
ازردن بستوه اوردن
harrying
ازردن بستوه اوردن
harries
ازردن بستوه اوردن
harried
ازردن بستوه اوردن
besets
بستوه اوردن عاجز کردن
pestering
بستوه اوردن بیحوصله کردن
pestered
بستوه اوردن بیحوصله کردن
pesters
بستوه اوردن بیحوصله کردن
beset
بستوه اوردن عاجز کردن
annoy
بستوه اوردن خشمگین کردن
pester
بستوه اوردن بیحوصله کردن
annoyed
بستوه اوردن خشمگین کردن
annoys
بستوه اوردن خشمگین کردن
hurrying
بستوه اوردن باشتاب انجام دادن
hurries
بستوه اوردن باشتاب انجام دادن
to pick on
برای کارهای دشواربرگزیدن بستوه اوردن
to tease a person for a thing
کسیرابرای دادن چیزی بستوه اوردن
hurry
بستوه اوردن باشتاب انجام دادن
keep on at a person
کسی را با سرزنش وتقاضاهای پی درپی بستوه اوردن
galls
حملات مکرر توام با تیراندازی به دشمن بستوه اوردن دشمن
gall
حملات مکرر توام با تیراندازی به دشمن بستوه اوردن دشمن
rummage out
با جستجوی زیاد در اوردن
overstrain
زیاد زور اوردن به
rummage up
با جستجوی زیاد در اوردن
to overstrain oneself
زیاد بخود فشار اوردن
interrogatively
بشکل پرسش بطور پرسش
harassment
بستوه اوری
load call
وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition
احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
governmentalize
تحت کنترل حکومت در اوردن بصورت دولتی در اوردن
to press against any thing
بر چیزی فشار اوردن بچیزی زور اوردن
jargonize
بزبان غیر مصطلح یا امیخته در اوردن یا ترجمه کردن بقالب اصطلاحات خاص علمی یافنی مخصوص در اوردن
I didnt get much sleep.
زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
overbuild
زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
grasped
بچنگ اوردن گیر اوردن
grasps
بچنگ اوردن گیر اوردن
grasp
بچنگ اوردن گیر اوردن
item
پرسش
queries
پرسش
queried
پرسش
querying
پرسش
items
پرسش
questioned
پرسش
question
پرسش
test item
پرسش
questions
پرسش
query
پرسش
debriefs
پرسش کردن
question marks
پرسش نشان
inquiry
پرسش بازجویی
debrief
پرسش کردن
debriefed
پرسش کردن
question
تردید پرسش
poseur
پرسش دشوار
poseurs
پرسش دشوار
questioned
تردید پرسش
poser
پرسش دشوار
questions
تردید پرسش
posers
پرسش دشوار
catechise
از راه پرسش
catechize
از راه پرسش
catechist
ازراه پرسش
leadingquestion
پرسش راهنما
inquiries
پرسش بازجویی
oblique question
پرسش غیرمستقیم
indirect question
پرسش غیرمستقیم
cross-examine
پرسش کردن از
in an interrogatory tone
با لحن پرسش
cross-examined
پرسش کردن از
cross-examines
پرسش کردن از
floorer
پرسش سخت
interogation mark
نشان پرسش
point of interrogation
نشان پرسش
item validity
اعتبار پرسش
item selection
پرسش گزینی
cross-examining
پرسش کردن از
item difficulty
دشواری پرسش
item analysis
تحلیل پرسش
question mark
پرسش نشان
interrogatively
ازراه پرسش
interrogarive pronoun
ضمیر پرسش
questioningly
پرسش کنان
questtioningly
پرسش کنل
interrogators
پرسش کننده
cross-examinations
پرسش و مقابله
cross-examination
پرسش و مقابله
questionary
پرسش نامه
interrogator
پرسش کننده
to hold somebody in great respect
کسی را زیاد محترم داشتن
[احترام زیاد گذاشتن به کسی]
this very question
دقیقا همین پرسش
inquiry system
سیستم پرسش- پاسخ
catechism
پرسش نامه مذهبی
circularize
پرسش نامه فرستادن
catechisms
پرسش نامه مذهبی
inquiry
پرسش بازجویی رسیدگی
catechise
از راه پرسش یاددادن
inquiries
پرسش بازجویی رسیدگی
status enquiry
پرسش نامه وضعیت
catechize
از راه پرسش یاددادن
quizzes
شوخی پرسش و ازمون
quiz
شوخی پرسش و ازمون
open ended question
پرسش باز پاسخ
leap frog test
آزمایش پرسش قورباغه
leading question
پرسش راهنمایی کننده
item discrimination index
ضریب افتراق پرسش
interrogator responsor
دستگاه پرسش- پاسخ
leading questions
پرسش راهنمایی کننده
to overwhelm with questions
غرق پرسش کردن
multiple choice item
پرسش چند گزینهای
resolveme this
این پرسش را پاسخ دهید
inquires
پرسش کردن جویا شدن
status enquiry
پرسش درخصوص وضعیت مشتری
inquisitorial
مقرون به سخت گیری در پرسش
multiple-choice
وابسته به پرسش چند پاسخی
in qviries r. to the accident
پرسش هایی درباره آن رویداد
inquired
پرسش کردن جویا شدن
inquire
پرسش کردن جویا شدن
enquired
پرسش کردن جویا شدن
enquires
پرسش کردن جویا شدن
She did not ask about this.
او
[زن]
دراین باره پرسش نکرد.
terrtorialize
محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن
this act provoked my inquiry
این کار موجب پرسش من است
to pry into a person affairs
فضولانه در باره کسی پرسش کردن
... if you don't mind my asking
... اگر پرسش من
[برای تو]
ایرادی ندارد
interrogating
مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
interrogated
مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
interrogates
مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
catechetical
مبنی براموزش زبانی ازراه پرسش وپاسخ
interrogate
مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
jump instruction
پرسش شرطی در صورتی که پرچم یا ثبات صفر باشند
opened
به جای اینکه یک پرسش به آدرس تابع انجام شود
catechetics
فن اموزش اصول دین بوسیله پرسش مسئله گویی
relational database management system
پرسش پایگاه داده ها که حاوی عملگرهارابط های است
open
به جای اینکه یک پرسش به آدرس تابع انجام شود
opens
به جای اینکه یک پرسش به آدرس تابع انجام شود
a penny for your thoughts
<idiom>
[طریقه ای پرسش در مورد اینکه طرف مقابل به چی فکر می کند؟]
maieutics
فن زنده کردن فکر نهایی شخص بوسیله پرسش وپاسخ
image
توانایی صفحه نمایش برای تولید تصویر با کیفیت خوب و بدون پرسش
Excepting
[With the exception of]
two students, no one could answer the last question correctly.
به غیر از دو دانش آموز هیچ کس نتوانست آخرین پرسش را درست پاسخ بدهد.
images
توانایی صفحه نمایش برای تولید تصویر با کیفیت خوب و بدون پرسش
queried
که به کاربرامکان پرسش سول و دریافت پاسخ یا دستیابی به اطلاع مشخص طبق سوال میدهد
queries
که به کاربرامکان پرسش سول و دریافت پاسخ یا دستیابی به اطلاع مشخص طبق سوال میدهد
query
که به کاربرامکان پرسش سول و دریافت پاسخ یا دستیابی به اطلاع مشخص طبق سوال میدهد
querying
که به کاربرامکان پرسش سول و دریافت پاسخ یا دستیابی به اطلاع مشخص طبق سوال میدهد
surcharge
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
dogmatism
دگماتیسم روش فکری که به موجب ان "دگمها" یا سنن و سوابق مسلمه باید بدون پرسش وکورکورانه مورد تبعیت قرارگیرند
high speed
با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
queried
زبانی در سیستم مدیریت پایگاه داده ها که امکان جستجو و پرسش و پاسخ در پایگاه داده ها فراهم میکند
query
زبانی در سیستم مدیریت پایگاه داده ها که امکان جستجو و پرسش و پاسخ در پایگاه داده ها فراهم میکند
querying
زبانی در سیستم مدیریت پایگاه داده ها که امکان جستجو و پرسش و پاسخ در پایگاه داده ها فراهم میکند
queries
زبانی در سیستم مدیریت پایگاه داده ها که امکان جستجو و پرسش و پاسخ در پایگاه داده ها فراهم میکند
inquiringly
تحقیق کنان پرسش کنان
highs
زیاد
highest
زیاد
in excess
زیاد
intensively
زیاد
very
زیاد
in quantities
زیاد
high
زیاد
overmuch
زیاد
ranksack
زیاد
excessive
زیاد
immane
زیاد
widest
زیاد
superabundant
زیاد
mortally
زیاد
generous
زیاد
hugely
زیاد
too
زیاد
heartbreak
غم زیاد
tremendously
زیاد
immoderate
زیاد
much
زیاد
heavily
زیاد
extensive
زیاد
wider
زیاد
wide
زیاد
not a lettle
زیاد
no end of
زیاد
fulsome
زیاد
over and above
زیاد
numerous
زیاد
profusely
زیاد
extortionate
زیاد
extortionary
زیاد
muckle
زیاد
mickle or muckle
زیاد
profoundly
زیاد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com