English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (17 milliseconds)
English Persian
to p athing to a person کسی را از چیزی بهره دادن
Other Matches
royalties حق بهره برداری از چیزی
royalty حق بهره برداری از چیزی
pottion بهره دادن از جهاز دادن به
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
tontine تاسیس خاصی که به موجب ان عدهای مشترکا" پول قرض می دهند با این شرط که بهره ان مرتبا" و بااقساط معین بین ان ها تقسیم شود و با مرگ هر یک ازایشان سهم دیگران از بهره بیشتر شود تا انجا که اخرین فرد زنده کل بهره را دریافت کند
imparted سهم دادن بهره مند ساختن
impart سهم دادن بهره مند ساختن
imparts سهم دادن بهره مند ساختن
imparting سهم دادن بهره مند ساختن
utilising مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilises مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilizing مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilizes مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilised مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
continues ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
continue ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
usury گرفتن بهره بیشتر از بهره قانونی جهت وام
encloses احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclosing احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclose احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
pushes فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
push فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
pushed فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
to esteem somebody or something [for something] قدر دانستن از [اعتبار دادن به] [ارجمند شمردن] کسی یا چیزی [بخاطر چیزی ]
to put any one up to something کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
defining 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
define 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defined 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defines 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
expanding توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expand توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expands توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
gyro برای نشان دادن یا اندازه گیری حرکت زاویهای پایه خودحول یک یا دو محور عمود برمحور دوران بهره میگیرد
inserts قرار دادن چیزی در چیزی
inserting قرار دادن چیزی در چیزی
to lean something against something چیزی را به چیزی تکیه دادن
insert قرار دادن چیزی در چیزی
usura maritima دادن وام با بهره سنگین به مالک کشتی که در صورت سالم برگشتن کشتی قابل وصول است
to portray somebody [something] نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن]
string out <idiom> کش دادن چیزی
To let something slip thru ones fingers . چیزی را از کف دادن
to smell [of] بوی [چیزی] دادن
give away <idiom> دادن چیزی به کسی
prevent توقف رخ دادن چیزی
prevented توقف رخ دادن چیزی
preventing توقف رخ دادن چیزی
to rent out something کرایه دادن چیزی
put in قرار دادن چیزی در
to pass somebody something به کسی چیزی دادن
to lean against something پشت دادن به چیزی
reimbursed خرج چیزی را دادن
pushes چیزی را زور دادن
reimburses خرج چیزی را دادن
to put in گماشتن در [در چیزی جا دادن]
reimbursing خرج چیزی را دادن
to hand somebody something به کسی چیزی دادن
prevents توقف رخ دادن چیزی
to let something on a lease کرایه دادن چیزی
to let something [British E] [Real Estate] کرایه دادن چیزی
measure توقف رخ دادن چیزی
push چیزی را زور دادن
to buoy something [up] به کسی [چیزی] دل دادن
to hire out something کرایه دادن چیزی
to hire out something اجاره دادن چیزی
to book something چیزی را سفارش دادن
integrating درشکم چیزی جا دادن
to rent out something اجاره دادن چیزی
integrates درشکم چیزی جا دادن
integrate درشکم چیزی جا دادن
to let something on a lease اجاره دادن چیزی
to let something [British E] [Real Estate] اجاره دادن چیزی
locus in quo جای رخ دادن چیزی
to cut something چیزی را کاهش دادن
boosts افزایش دادن چیزی
boosted افزایش دادن چیزی
boosting افزایش دادن چیزی
pushed چیزی را زور دادن
reimburse خرج چیزی را دادن
to plug in گماشتن در [در چیزی جا دادن]
to cut back [on] something چیزی را کاهش دادن
to cut down [on] something چیزی را کاهش دادن
boost افزایش دادن چیزی
hand in <idiom> به کسی چیزی دادن
to give somebody [something] a helping hand به کسی [چیزی ] یک دست دادن
to put something to the vote درباره چیزی رای دادن
movement تغییر دادن محل چیزی
to make amends for something کفاره دادن برای چیزی
to atone for something کفاره دادن برای چیزی
settle a score with someone <idiom> عین چیزی را به کسی پس دادن
to make out someone [something] تشخیص دادن کسی [چیزی]
hard on (someone/something) <idiom> آزار دادن کسی یا چیزی
to discern someone [something] تشخیص دادن کسی [چیزی]
to cause the downfall of somebody [something] کسی [چیزی] را شکست دادن
advances حرکت دادن چیزی به جلو
prevention مانع رخ دادن چیزی شدن
advance حرکت دادن چیزی به جلو
to equip something چیزی را ساز و برگ دادن
catch up with (someone or something) <idiom> وقف دادن به کسی یا چیزی
to drop something off [at someone's] چیزی را [به کسی ] تحویل دادن
pitch in <idiom> به چیزی پول یا کمک دادن
representation عمل نشان دادن چیزی
representations عمل نشان دادن چیزی
to permit somebody something به کسی اجازه چیزی را دادن
to jump at something [colloquial] به چیزی واکنش نشان دادن
advancing حرکت دادن چیزی به جلو
to bring down somebody [something] کسی [چیزی] را شکست دادن
redone انجام دادن مجدد چیزی
redoes انجام دادن مجدد چیزی
epitomised صورت خارجی به چیزی دادن
redo انجام دادن مجدد چیزی
redid انجام دادن مجدد چیزی
epitomize صورت خارجی به چیزی دادن
epitomizing صورت خارجی به چیزی دادن
epitomizes صورت خارجی به چیزی دادن
moves تغییر دادن محل چیزی
to weigh in [on something] تذکر دادن [در مورد چیزی]
to get something to somebody تحویل دادن چیزی به کسی
epitomises صورت خارجی به چیزی دادن
contain قرار دادن چیزی در درون
epitomising صورت خارجی به چیزی دادن
contains قرار دادن چیزی در درون
to fire up something با تحریک چیزی را افزایش دادن
epitomized صورت خارجی به چیزی دادن
setover روی چیزی قرار دادن
redoing انجام دادن مجدد چیزی
transfuse چیزی را نقل وانتقال دادن
contained قرار دادن چیزی در درون
embowel در شکم چیزی قرار دادن
finishes انجام دادن چیزی تا انتها
overglaze روی چیزی را لعاب دادن
move تغییر دادن محل چیزی
moved تغییر دادن محل چیزی
finish انجام دادن چیزی تا انتها
impact اثر گذاشتن یا اهمیت دادن به چیزی
demonstrate نشان دادن نحوه کار چیزی
to give a long recital of something دادن یک شرح مفصل و طولانی از چیزی
impacts اثر گذاشتن یا اهمیت دادن به چیزی
to proffer [somebody something ] [something to somebody] [formal] اظهار نظر دادن در باره چیزی
have eyes only for <idiom> همه حواس وتوجه را به چیزی دادن
implemented انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
demonstrates نشان دادن نحوه کار چیزی
to lose something چیزی را بعنوان جریمه از دست دادن
to tease a person for a thing کسیرابرای دادن چیزی بستوه اوردن
to forfeit something چیزی را بعنوان جریمه از دست دادن
ascription عمل نسبت دادن به چیزی اتصاف
implements انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
implementing انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
demonstrated نشان دادن نحوه کار چیزی
photosensitize بوسیله نور به چیزی حساسیت دادن
do a job on <idiom> بیفایده وزشت نشان دادن چیزی
to work it <idiom> چیزی را انجام دادن و به پایان رساندن
intruder قرار دادن چیزی در چیز دیگر
demonstrating نشان دادن نحوه کار چیزی
intruders قرار دادن چیزی در چیز دیگر
exchanging دادن چیزی به جای چیز دیگر
end خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
ended خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
ends خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
debunk توخالی بودن چیزی را نشان دادن
position قرار دادن چیزی در محل خاص
positioned قرار دادن چیزی در محل خاص
exchanges دادن چیزی به جای چیز دیگر
implement انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
engrain درجسم چیزی فروکردن خورد دادن
superposition قرار دادن چیزی روی چیزدیگر
I have nothing to declare. چیزی برای گمرک دادن ندارم.
To pin something on someone . چیزی را به کسی بستن (نسبت دادن )
exchange دادن چیزی به جای چیز دیگر
exchanged دادن چیزی به جای چیز دیگر
demonstrations عمل نشان دادن نحوه کار چیزی
demonstration عمل نشان دادن نحوه کار چیزی
carry حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
interrupt توقف رخ دادن چیزی که در حال اتفاق است
interrupting توقف رخ دادن چیزی که در حال اتفاق است
interrupts توقف رخ دادن چیزی که در حال اتفاق است
to pick and choose درسوا کردن چیزی سلیقه زیادبخرج دادن
to detail something چیزی را مفصل [با همه جزییات] شرح دادن
substitute قرار دادن چیزی درمحل چیز دیگر.
substituted قرار دادن چیزی درمحل چیز دیگر.
substituting قرار دادن چیزی درمحل چیز دیگر.
carried حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
To explain something in detail . چیزی را بطور مفصل ومشروح توضیح دادن
To submit something to someone. چیزی را به کسی تسلیم کردن (ارائه دادن )
carries حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
carrying حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
superimpose قرار دادن چیزی در بالای چیز دیگر
superimposes قرار دادن چیزی در بالای چیز دیگر
demo عمل نشان دادن نحوه کار چیزی
superimposing قرار دادن چیزی در بالای چیز دیگر
affects لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
affect لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
heralds از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
heralding از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
heralded از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
misses از دست دادن احساس فقدان چیزی راکردن گم کردن
missed از دست دادن احساس فقدان چیزی راکردن گم کردن
herald از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
show one's (true) colors <idiom> نشان دادن چیزی که شخص واقعا دوست دارد
miss از دست دادن احساس فقدان چیزی راکردن گم کردن
rush برسر چیزی پریدن کاری را با عجله و اشتیاق انجام دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com