Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (13 milliseconds)
English
Persian
to incite somebody to something
کسی را به کاری برانگیختن
Search result with all words
to key up any to do s.th.
<idiom>
کسی رابه انجام دادن کاری برانگیختن
Other Matches
instigated
برانگیختن
instigate
برانگیختن
excites
برانگیختن
instigates
برانگیختن
instigating
برانگیختن
roust
برانگیختن
tarre
برانگیختن
fomenting
برانگیختن
prompts
برانگیختن
excite
برانگیختن
to key up
برانگیختن
actuate
برانگیختن
key up
برانگیختن
arouse
برانگیختن
aroused
برانگیختن
abetting
برانگیختن
abetted
برانگیختن
abets
برانگیختن
abet
برانگیختن
arouses
برانگیختن
arousing
برانگیختن
foment
برانگیختن
fomented
برانگیختن
foments
برانگیختن
prompted
برانگیختن
prompt
برانگیختن
stimulation
برانگیختن
whet
برانگیختن
to put the wind up
برانگیختن
prodded
سک زدن برانگیختن
prodding
سک زدن برانگیختن
prods
سک زدن برانگیختن
prod
سک زدن برانگیختن
excitation
تحریک برانگیختن
rewake
دوباره برانگیختن
put out
رنجاندن برانگیختن
work up
بتدریج برانگیختن
exacerbates
تشدید کردن برانگیختن
evincing
موجب شدن برانگیختن
exacerbating
تشدید کردن برانگیختن
shot in the arm
<idiom>
تشویق یا برانگیختن چیزی
evinces
موجب شدن برانگیختن
irritate
برانگیختن خشمگین کردن
acted
روح دادن برانگیختن
to incite somebody to rebellion
کسی را به شورش برانگیختن
whomp up
قیام کردن برانگیختن
act
روح دادن برانگیختن
provoke
دامن زدن برانگیختن
evince
موجب شدن برانگیختن
to word up
کم کم برانگیختن خردخردکوک کردن
provokes
دامن زدن برانگیختن
provoked
دامن زدن برانگیختن
evinced
موجب شدن برانگیختن
heats
گرم کردن برانگیختن
exacerbate
تشدید کردن برانگیختن
irritates
برانگیختن خشمگین کردن
heat
گرم کردن برانگیختن
irritated
برانگیختن خشمگین کردن
exacerbated
تشدید کردن برانگیختن
torching
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torches
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torched
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torch
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
blow torch
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
to know the ropes
راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
to try to get off with somebody
کسی را از نظر جنسی برانگیختن
to get off with somebody
کسی را از نظر جنسی برانگیختن
to pretend an excuse
عذر برانگیختن بهانه انگیختن
nettles
ایجاد بی صبری و عصبانیت کردن برانگیختن
nettle
ایجاد بی صبری و عصبانیت کردن برانگیختن
pence for any thing
میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
stringing
خطوط خاتم کاری و منبت کاری
sickest
علامت چاپی بمعنی عمدا چنین نوشته شده برانگیختن
sick
علامت چاپی بمعنی عمدا چنین نوشته شده برانگیختن
glid
تذهیب کاری
[در زمینه فرش بوسیله نخ طلا، نقره و یا جواهرات. نوعی از این تذهیب کاری به صوفی بافی معروف است.]
laser
روش ذخیره سازی دیجیتالی با استفاده از لیزر برای برانگیختن ماده حساس به نور
lasers
روش ذخیره سازی دیجیتالی با استفاده از لیزر برای برانگیختن ماده حساس به نور
exasperating
ازجادربردن اوقات تلخی کردن کردن برانگیختن
to instigate something
چیزی را برانگیختن
[اغوا کردن ]
[وادار کردن ]
exasperates
ازجادربردن اوقات تلخی کردن کردن برانگیختن
exasperated
ازجادربردن اوقات تلخی کردن کردن برانگیختن
exasperate
ازجادربردن اوقات تلخی کردن کردن برانگیختن
drilling pattern
نمونه مته کاری الگوی مته کاری
laser
وسیله تولید نور با طول موج یکسان در یک اشعه باریک به وسیله برانگیختن یک ماده به حدی که فوتونهای نورانی منتشر کند
lasers
وسیله تولید نور با طول موج یکسان در یک اشعه باریک به وسیله برانگیختن یک ماده به حدی که فوتونهای نورانی منتشر کند
raise
بنا کردن زنده کردن برانگیختن
raises
بنا کردن زنده کردن برانگیختن
plumbery
سرب کاری کارخانه سرب کاری
mosaics
موزاییک کاری معرق معرق کاری
slobbery
تف کاری
plastering
گچ کاری
hypofunction
کم کاری
currie
کاری
inaction
بی کاری
malfunctioned
کژ کاری
plasterwork
گچ کاری
electroplating
اب کاری
curry powders
کاری
impotency
کاری
malfunction
کژ کاری
malfunctions
کژ کاری
active
کاری
impotence
کاری
intent on doing anything
کاری
curry
کاری
feckful
کاری
curries
کاری
parget
گچ کاری
under employment
کم کاری
effective
کاری
curry powder
کاری
flower piece
گل کاری
insulation
عایق کاری
frustrate
بدل کاری
extrude
چکش کاری
frustrates
بدل کاری
cladding
روکش کاری
malefaction
تبه کاری
cladding
پوشش کاری
cloisonne
مینا کاری
extrudes
چکش کاری
extruding
چکش کاری
extruded
چکش کاری
hammering
چکش کاری
plating
روکش کاری
bas-relief
برجسته کاری
frustrating
بدل کاری
lead work
سرب کاری
illuminations
تذهیب کاری
illumination
تذهیب کاری
sew
سوزن کاری
knurled tool
ابزار اج کاری
lay off
فصل کم کاری
it is a soft snap
کاری ندارد
latticing
شبکه کاری
latticework
شبکه کاری
lattice work
شبکه کاری
prepared
آمادهانجام کاری
dressing-down
چوبه کاری
metalwork
فلز کاری
burnishing
پرداخت کاری
burnishing
صیقل کاری
pique
منبت کاری
metallurgy
فلز کاری
off season
در دوران کم کاری
punch-up
کتک کاری
punch-ups
کتک کاری
lighterage
دوبه کاری
tokenism
نمونه کاری
brocade
زری کاری
tour de force
شیرین کاری
energetic
جدی کاری
afforestation
جنگل کاری
finishing touches
دست کاری
acrography
گچ کاری برجسته
active cell
خانه کاری
an active man
مرد کاری
an active remedy
درمان کاری
anaplasty
پیوند کاری
come to
<idiom>
شروع کاری
argentation
نقره کاری
discreetnss
احتیاط کاری
discreetness
احتیاط کاری
misconduct
خلاف کاری
drilling work
مته کاری
dry farm
دیم کاری
acting
فعال کاری
squalor
کثافت کاری
figuration
شیرین کاری
fiendishness
تبه کاری
fal lal
ریزه کاری
fairing
صیقل کاری
mining
معدن کاری
factorage
حق العمل کاری
decoration
زینت کاری
decorations
زینت کاری
disguised underemployment
کم کاری پنهان
cartwhip
شلاق کاری
caulking
بتونه کاری
cautiousness
احتیاط کاری
crypianalysis
پنهان کاری
cementation
سمنت کاری
cementation
سیمان کاری
counterattack
بدل کاری
cotton plantation
پنبه کاری
chromium plating
اب کرم کاری
contrasuggestibility
وارون کاری
contouring operation
فرم کاری
canniness
ملاحظه کاری
calk
بتونه کاری
business hours
ساعت کاری
blindage
صیقل کاری
boo boo
اشتباه کاری
brick work
سفت کاری
brick work
اجر کاری
brickworks
سفت کاری
delicacy of touch
ریزه کاری
touch off
<idiom>
شروع کاری
d. touch
نازک کاری
pomiculture
میوه کاری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com