Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English
Persian
to keep somebody on a short leash
کسی را دائما کنترل کردن
[مثال مشکوکان به جرمی ]
Other Matches
to watch the clock
[با بیحوصلگی]
دائما به ساعت نگاه کردن
endlessly
دائما"
everlastingly
دائما"
constantly
دائما"
continually
دائما"
perennially
دائما
perpetually
دائما"
cascade control
چندین واحد کنترل که هر یک دیگری را کنترل میکند, کنترل ابشاری
incessantly
دائما لاینقطع
She is constantly correcting me.
او
[زن]
دائما من را اصلاح می کند.
She is always making excuses.
دائما" عذروبهانه می آورد
to live like cat and dog
دائما با هم جنگ و دعوا داشتن
[زن و شوهر]
He kept glancing toward the entrance.
او دائما به سمت در ورودی نگاه می انداخت.
churn
دائما وشدیداچیزی را تکان دادن وبهم زدن
churned
دائما وشدیداچیزی را تکان دادن وبهم زدن
churns
دائما وشدیداچیزی را تکان دادن وبهم زدن
control point
نقطه کنترل اماد و حرکات نقطه کنترل ناوبری هوایی ودریایی نقطه کنترل عبور ومرور
tasks
نرم افزار سیستم که کنترل و اختصاص منابع به برنامه ها را کنترل میکند
token
بسته کنترل بین ایستگاههای کاری برای کنترل دستیابی به شبکه
electronic
مراجعه به چیزی که توسط جریان الکتریکی کنترل میشود یا کنترل میکند
tokens
بسته کنترل بین ایستگاههای کاری برای کنترل دستیابی به شبکه
task
نرم افزار سیستم که کنترل و اختصاص منابع به برنامه ها را کنترل میکند
apt
زبان برنامه سازی برای کنترل ماشینهای کنترل عددی
control panel
صفحه کنترل قسمتی از کنسول کنترل کامپیوتر که حاوی کنترلهای دستی است
processor
پردازندهای که ارتباطات دادهای از قبیل DAM و توابع کنترل خطا را کنترل میکند
loop
عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
loops
عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
executive
دستوری که برای کنترل و اجرای برنامه ها تحت کنترل سیستم عامل به کار می رود
control and reporting center
تیم کنترل و ارزیابی نتایج خسارات وارده به منطقه مرکز کنترل و گزارش هوایی
executives
دستوری که برای کنترل و اجرای برنامه ها تحت کنترل سیستم عامل به کار می رود
looped
عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
real time
سیستم عاملی که برا ی کنترل سیستمهای بلادرنگ یا کنترل فرآیند طراحی شده است
radio control
کنترل رادیویی کنترل شونده بوسیله امواج بی سیم
circulation control
کنترل جریان اب کنترل چرخش و یاگردش کالاها یا پول
rolleron
کنترل پروازی که به عنوان کنترل اولیه و اصلی درموشکهای دارای بال شعاعی بکار رود
flexible
کنترل شمارش کامپیوتری یا کنترل ماشین با کامپیوتر
curbs
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbed
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curb
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbing
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
IRQ
سیگنال ارسالی به CPU برای به تعویق انداختن پردازش عادی به طور موقت و کنترل انتقال به تابع کنترل وقفه
He is always chopping and changing.
دائما" از این شاخ به آن شاخ می پرد
controlling
سیستم کنترل شبکه دستگیره کنترل
inventory control
کنترل ذخایرموجودی انبار کنترل دارایی
controls
سیستم کنترل شبکه دستگیره کنترل
control
سیستم کنترل شبکه دستگیره کنترل
fire control
کنترل کردن اتش کنترل اتش
bridle
کنترل کردن
controlling
کنترل کردن
get along
<idiom>
کنترل کردن
check-ups
کنترل کردن
bridling
کنترل کردن
check-up
کنترل کردن
control
کنترل کردن
bridles
کنترل کردن
controls
کنترل کردن
bridled
کنترل کردن
inspect
جستجو کردن بررسی کردن کنترل
inspecting
جستجو کردن بررسی کردن کنترل
inspects
جستجو کردن بررسی کردن کنترل
inspected
جستجو کردن بررسی کردن کنترل
damage control
کنترل کردن خسارات
control
کنترل کردن فرمان
controlling
کنترل کردن فرمان
controls
کنترل کردن فرمان
ctrl
کلید کنترل یا کلیدی روی ترمینال کامپیوتر که در صورت انتخاب شدن یک حرف کنترل به کامپیوتر می فرستد
apt
یک سیستم برنامه نویسی که کاربردهای کنترل عددی برای کنترل برنامه ریزی شده اعمال ماشین استفاده میشود
airspace control
کنترل کردن فضای هوایی
get a grip of oneself
<idiom>
کنترل کردن احساسات شخصی
control sheet
صفحه کنترل چارت کنترل
control statement
حکم کنترل دستور کنترل
block plot
صفحه کنترل عکسهای هوایی قائم صفحه کنترل موزاییکهای برجسته بینی
fielding
متوقف کردن و کنترل گوی هاکی
control stick
سیستم کنترل هواپیما بااستفاده از دسته دنده سیستم کنترل دستی
regulates
میزان کردن کنترل کردن
qualify
منظم کردن کنترل کردن
controls
کنترل کردن مهار کردن
regulating
میزان کردن کنترل کردن
govern
معیف کردن کنترل کردن
regulate
میزان کردن کنترل کردن
governed
معیف کردن کنترل کردن
governs
معیف کردن کنترل کردن
qualifies
منظم کردن کنترل کردن
regulated
میزان کردن کنترل کردن
control
کنترل کردن مهار کردن
controlling
کنترل کردن مهار کردن
strings attached
<idiom>
تحت کنترل قرار دادن،مهار کردن
release
رها کردن کنترل بلاک حافظه یا فایل
throttled
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
releases
رها کردن کنترل بلاک حافظه یا فایل
throttling
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
released
رها کردن کنترل بلاک حافظه یا فایل
throttles
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttle
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
exfiltration
خارج کردن عده ها از مناطق تحت کنترل دشمن
tactical air controler
افسر کنترل عملیات هوایی مسئول مرکز کنترل هوایی
controlled fragmentation
مهمات با ترکش کنترل شده گسترش کنترل شده ترکشها
subroutine
تعداد دستورات کامپیوتر در برنامه که در زمان فراخوانی می شوند و تا خاتمه کنترل می شوند و پس از فراخوانی کنترل به دستور بعدی می رود
goldie
علامت درگیر شدن سیستم کنترل پرواز خودکار و پرتاب بمب خودکار هواپیما با هدف و انتظار هواپیما برای دریافت فرمان کنترل از زمین
control officer
افسر کنترل ستون موتوری افسر کنترل کننده
remote control
کنترل ازراه دور کنترل بی سیم از راه دور
climb mode
روش کنترل صعود هواپیما وضعیت کنترل صعود
network data management system
مجموعهای از برنامههای مرتبط برای بار کردن دستیابی و کنترل یک پایگاه داده
jobs
استفاده از ترمینال کاربر محاورهای برای وارد کردن دستورات کنترل کار
job
استفاده از ترمینال کاربر محاورهای برای وارد کردن دستورات کنترل کار
directive
دستور برنامه نویسی که برای کنترل کردن مترجم زبان به کاپایلر و غیره است
directives
دستور برنامه نویسی که برای کنترل کردن مترجم زبان به کاپایلر و غیره است
simple network management protocol
سیستم مدیریت شبکه که نحوه ارسال داده وضعیت از گرههای کنترل به ایستگاه کنترل را بیان میکند. SNNP قادر به کارترون با هر نوع شبکه سخت افزار یا نرم افزار به صورت مجازی است
anti-
ماده کائوچویی خاص برای عبور بار الکتریکی ایستا به یک زمین الکتریکی . یک اپراتور ماده را پیش از کنترل اعضای الکترونیکی حساس که ممکن است در اثر الکتریسیته ساکن آسیب ببیند کنترل میکند
basics
توابع سیستم که واسط بین دستورات زبان سطح بال و وسایل جانبی سیستم هستند که ورودی و خروجی وسایل را کنترل می کنند و اغلب شامل کنترل صفخه کلید و صفحه نمایش و دیسک درایوها است
basic
توابع سیستم که واسط بین دستورات زبان سطح بال و وسایل جانبی سیستم هستند که ورودی و خروجی وسایل را کنترل می کنند و اغلب شامل کنترل صفخه کلید و صفحه نمایش و دیسک درایوها است
format
1-مشابه 4354 2-مشخص کردن فضاهای دیسک که برای داده و کنترل در نظر گرفته شده است
formats
1-مشابه 4354 2-مشخص کردن فضاهای دیسک که برای داده و کنترل در نظر گرفته شده است
AT command set
مجموعهای استاندارد از دستورات برای کنترل کردن یک مودم که توسط Hayes Coprotion ایجاد شده است
go around mode
روش کنترل مخصوص کندن هواپیما از زمین روش کنترل صعود هواپیما
flight control
دستگاه کنترل پرواز هواپیما کنترل هواپیما
quality control tests
ازمایش کنترل کیفیت بازرسی کنترل کیفیت
airlift control element
عنصر کنترل ترابری هوایی عنصر کنترل حمل و نقل هوایی
escape character
کلیدی روی صفحه کلید که به کاربر امکان وارد کردن کد espace را میدهد برای کنترل حالت ابتدایی یا عملیات کامپیوتر
custody
مسئولیت کنترل و انتقال ودسترسی به جنگ افزارها مسئولیت حفافت و کنترل جنگ افزارها و اسناد انها
handover
تحویل و تحول کردن سیستم کنترل هواپیماها تحویل دادن
mark mark
اعلام رها کردن بمب به هواپیمای بمب افکن از سوی دستگاه کنترل زمینی
fumble
از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
fumbled
از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
fumbles
از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
deflection
هسته مغناطیسی اطراف تیوب اشعه کاغذی برای کنترل کردن محل اشعه و صفحه نمایش
deflections
هسته مغناطیسی اطراف تیوب اشعه کاغذی برای کنترل کردن محل اشعه و صفحه نمایش
to give up
[to waste]
something
ول کردن چیزی
[کنترل یا هدایت چیزی]
traffic post
پست کنترل و عبور مرور پاسگاه کنترل عبور و مرور
tactical air control center
مرکز کنترل نیروی هوایی تاکتیکی کنترل هوایی تاکتیکی
controlled net
شبکه مخابراتی کنترل شده مدار کنترل شده مخابراتی
touch
وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
touches
وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
periodic stock check
کنترل متناوب موجودی کنترل موجودی در دورههای متناوب
field control
نقاط کنترل نقشه برداری نقاط کنترل زمینی نقشه برداری
minor control
کنترل کم
rein
کنترل
control code
کد کنترل
check-ups
کنترل
check-up
کنترل
controlling
کنترل
line control
کنترل خط
control
کنترل
controls
کنترل
direct control
کنترل مستقیم
digital control
کنترل دیجیتالی
control block
کنده کنترل
material control
کنترل مواد
takeover
اعمال کنترل
damage control
کنترل خسارات
control block
بلوک کنترل
central control panel
مرکز کنترل
input control
کنترل ورودی
relay
یچ کنترل الکترومغناطیسی
price control
کنترل قیمت
control area
منطقه کنترل
takeovers
اعمال کنترل
control bus
گذرگاه کنترل
temper screw
پیچ کنترل
indirect control
کنترل غیرمستقیم
tight money
کنترل پولی
social control
کنترل اجتماعی
hydraulic tracer control
کنترل پیستونی
process control
کنترل فرایند
teleguidance
کنترل از دور
relays
یچ کنترل الکترومغناطیسی
electronic control
کنترل الکترونیکی
birth control
کنترل موالید
relayed
یچ کنترل الکترومغناطیسی
unaudited
<adj.>
کنترل نشده
electric control
کنترل الکتریکی
control console
کنسول کنترل
control console
پیشانه کنترل
control computer
کامپیوتر کنترل
unchecked
<adj.>
کنترل نشده
control code
رمز کنترل
control circuits
مدارهای کنترل
organization control
کنترل سازمانی
pulpits
میز کنترل
bowden control cable
کابل کنترل
control card
کارت کنترل
checks and balance
کنترل و مقابله
remote control
کنترل از دور
size control
کنترل اندازه
control cable
کابل کنترل
control bus
مسیر کنترل
automatic control
کنترل خودکار
hoo heap
کنترل نفس
control cards
کارتهای کنترل
remote control unit
کنترل از دور
fire control
کنترل اتش
process control
کنترل فرایندها
control circuit
مدار کنترل
pulpit
میز کنترل
control character
دخشه کنترل
controlling
کنترل بازبینی
n/c
کنترل عددی
inventory control
کنترل موجودی
coercive control
کنترل قهری
zapper
[coll.]
ریموت کنترل
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com