English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
in law کسی که تحت حمایت قانون است
Search result with all words
property in action مال قابل مطالبه از طریق قانونی مالکیت مورد حمایت قانون
Other Matches
protective duty حقوق و عوارض حمایتی حقوق گمرکی حمایت کننده حقوقی که جهت حمایت ازکالاهای داخلی وضع میگردد
forced sale فروش چیزی به حکم قانون و به طریقی که قانون معین کرده است
legalism رستگاری از راه نیکوکاری افراط در مراعات قانون اصول قانون پرستی
code قانون بصورت رمز دراوردن مجموعه قانون تهیه کردن
the law is not retroactive قانون شامل گذشته نمیشود قانون عطف بماسبق نمیکند
declaratory statute قانون تاکیدی قانونی است که محتوی مطلب جدیدی نیست بلکه لازم الاجرابودن یک قانون سابق را تاکیدو تصریح میکند
law of procedure قانون اصول محاکمات قانون شکلی
canons قانون کلی قانون شرع
say's law قانون سی . براساس این قانون
penal statute قانون جزایی قانون مجازات
canon قانون کلی قانون شرع
marginal productivity law قانون بازدهی نهائی قانون بهره وری نهائی ب_راساس این ق__انون با اف_زایش یک عامل تولید با ف_رض ثابت بودن سایر ع__وامل تولیدنهائی نهایتا کاهش خواهدیافت
implied trust امانت فرضی حالتی است که کسی به حکم مندرج در قانون و یاجمع شدن شرایطی که قانون پیش بینی کردن عنوان امین می یابد و یا در موردی مسئول تلقی میشود بدون انکه شخصا" به این امرتمایل داشته باشد
protectorship حمایت
aided حمایت
aid حمایت
in suppotrtof به حمایت
egis حمایت
aiding حمایت
auspices حمایت
sponsorship حمایت
belay حمایت
patronage حمایت
abetment حمایت
protection حمایت
advocation حمایت
lee حمایت
vindication حمایت
support حمایت
protects حمایت کردن
protecting حمایت کردن
overprotection حمایت مفرط
defending حمایت کردن
defends حمایت کردن
shelters محافظت حمایت
sheltering محافظت حمایت
sheltered محافظت حمایت
shelter محافظت حمایت
maintrain حمایت کردن از
protect حمایت کردن
vindicates حمایت کردن از
vindicating حمایت کردن از
vindicative حمایت امیز
vindicable حمایت کردنی
partisanship هواخواهی حمایت
price support حمایت قیمتی
maintenance of membership حمایت از عضویت
propugn حمایت کردن از
self support حمایت از خود
vindicated حمایت کردن از
vindicate حمایت کردن از
covering a man حمایت فوروارد
uphold حمایت کردن از
upholds حمایت کردن از
sustain حمایت کردن از
to take under one's wing حمایت کردن
sustained حمایت کردن از
sustains حمایت کردن از
belayer حمایت کننده
price support حمایت قیمت
support حمایت کردن
to defend [from] حمایت کردن [از]
dynamic balay حمایت متحرک
emotional support حمایت عاطفی
maintenance حمایت خرجی
protection حراست حمایت
aiding حمایت کردن
to agitate [for] حمایت کردن
aided حمایت کردن
defended حمایت کردن
defend حمایت کردن
aid حمایت کردن
stand one's ground <idiom> حمایت از جایگاه شخص
consumer protection حمایت از مصرف کننده
protectionism مکتب طرفدار حمایت
espousing شوهردادن حمایت کردن از
espouse شوهردادن حمایت کردن از
espouses شوهردادن حمایت کردن از
espoused شوهردادن حمایت کردن از
agricultural support policy سیاست حمایت از کشاورزی
consumerism حمایت از مصرف کننده
assist پیوستن به حمایت کردن از
assisted پیوستن به حمایت کردن از
assisting پیوستن به حمایت کردن از
protege حمایت شده شاگرد
auspice سایه حمایت توجهات
bring up صعود با حمایت از بالا
belay on علامت با طناب در حمایت
statolatry حمایت ازقدرت مرکزی
assists پیوستن به حمایت کردن از
environmetal protection حمایت محیط زیستی
vindicatory مربوط به دفاع و حمایت
stead گذاشتن حمایت کردن
the law does not apply to him او مشمول قانون نمیشود قانون شامل او نمیشود
maintained حمایت کردن از مدعی بودن
supportable حمایت کردنی تاب اوردنی
maintains حمایت کردن از مدعی بودن
protectionist طرفدار حمایت از مصنوعات داخلی
protectionist طرفدار حمایت از صنایع داخلی
protectionists طرفدار حمایت از مصنوعات داخلی
Thank you for your support با تشکر برای حمایت شما.
protectionists طرفدار حمایت از صنایع داخلی
maintain حمایت کردن از مدعی بودن
farm price supports حمایت از قیمت کالاهای کشاورزی
protectionism سیستم حمایت از تولیدات داخلی
consumer organization سازمان حمایت از مصرف کنندگان
price support system نظام قیمتهای حمایت شده
stick one's neck out <idiom> مورد حمایت قراردادن ،ریسک کردن
price support قیمت حمایت شده از طرف دولت
to stand by a person از کسی پشتی یا حمایت یانگهداری کردن
price support تثبیت قیمت توسط دولت برای حمایت کالا
out law کسی که از حقوق و حمایت قانونی بهره مند نیست
protect home judustry حمایت صنایع داخلی از طریق وضع حقوق گمرکی سنگین برواردات
the long arm of the law دست قانون [دست قدرتمند قانون]
columnar and trabeated [نوعی از ساختار شامل ستون های عمدی یا تیرگهایی که از تیرهای افقی حمایت می کند.]
What followed was the usual recital of the wife and children he had to support. سپس داستان منتج شد به بهانه مرسوم زن و بچه ها که او [مرد] باید از آنها حمایت بکند.
protectionism دراین مکتب دفاع وحمایت از تعرفههای گمرکی به منظور حمایت صنایع واقتصاد داخلی بعنوان یک وسیله جهت توسعه اقتصادی بشمار می اید
mercantilism روش فکری اقتصادی مبنی بر اعتقاد به لزوم افزایش صادرات برواردات و حمایت دولت ازصنایع داخلی و بالاخره جمع اوری هر چه بیشتر طلا درمملکت
suporting cells یاختههای نگاهدارنده یاختههای حمایت کننده
to stand up for پشتی یا حمایت کردن از طرفداری کردن از
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
canons قانون
lex قانون
rule قانون
act قانون
acted قانون
law of constant heat sumation قانون هس
regardless of the law به قانون
code قانون
statutes قانون
statute قانون
regulation قانون
hess's law قانون هس
nisi قانون
legislation قانون
enacment قانون
kanoon قانون
law قانون
legal قانون
edict قانون
edicts قانون
canon قانون
laws قانون
prodos سیستم عامل II APPLE که برای حمایت دستگاههای ذخیره انبوه و دستگاههای ذخیره فلاپی دیسک طراحی شده است
asserts حمایت کردن ازاد کردن
asserting حمایت کردن ازاد کردن
stick up for <idiom> کمک کردن ،حمایت کردن
asserted حمایت کردن ازاد کردن
assert حمایت کردن ازاد کردن
to give a knee to حمایت کردن تایید کردن
insolvent law قانون اعسار
nationality law قانون تابعیت
hook's law قانون هوک
fechner's law قانون فخنر
insolvent law قانون درماندگی
islamic law قانون شرع
merkel's law قانون مرکل
mil rule قانون میلیم
introduce law انشاء قانون
legislatress قانون گذار زن
extralegal ماورای قانون
make law وضع قانون
lenz's law قانون لنتس
faraday's law قانون فاراده
lextalionis قانون قصاص
hubble law قانون هابل
lenz' law قانون لنز
legist قانون دان
faraday's law قانون فارادی
law of progression قانون پیشروی
five second rule قانون 5 ثانیه
marioote law قانون ماریوت
legislatrix قانون گذار زن
matrimonially به قانون زناشوئی
mercantile law قانون تجارت
ignorance of law جهل به قانون
labour code قانون کار
graham's law قانون گراهام
law fallen into desuetude قانون متروک
law merchant قانون تجارت
law of advantage قانون امتیاز
gresham's law قانون گرشام
greshams law قانون گرشام
law of analogy قانون تمثیل
law of causation قانون علیت
law of clouser قانون بستار
law of complimentarity قانون مکملیت
jurisconsult قانون دان
law breaker قانون شکن
labour law قانون کار
governing law قانون حاکم
labour act قانون کار
lambert law قانون لامبرت
laplace's law قانون لاپلاس
gay lussac's law قانون گیلوساک
juristic قانون دان
jurisprudent قانون دان
law abidingness پیروی قانون
hauy law قانون هوی
gas laws قانون گاز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com