English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
finallist کسی که درمسابقه به مرحله نهایی برسد
Other Matches
home stretch مرحله نهایی
showdowns مرحله نهایی مسابقات ازمایش نیرو
showdown مرحله نهایی مسابقات ازمایش نیرو
interrupting توقف ارسال طبق عملی در مرحله نهایی سیستم
interrupt توقف ارسال طبق عملی در مرحله نهایی سیستم
interrupts توقف ارسال طبق عملی در مرحله نهایی سیستم
phased array ترتیب مرحله به مرحله جریان مرحله به مرحله بندی شده
halts وضعیتی که CPU به دستور غلط برسد یا به دستور نیمه برسد که در برنامه اجرا میشود
halted وضعیتی که CPU به دستور غلط برسد یا به دستور نیمه برسد که در برنامه اجرا میشود
halt وضعیتی که CPU به دستور غلط برسد یا به دستور نیمه برسد که در برنامه اجرا میشود
telic نهایی دارای هدف نهایی
creep مرحله به مرحله جلو رفتن
sequenced ejection سیستم پرتاب مرحله به مرحله
creeps مرحله به مرحله جلو رفتن
sophistication نوع انتخاب سریع که اطلاعات مرحله اول مرتب سازی در مرحله دوم به کار می رود تا سرعت انتخاب را افزایش دهد
boost phase مرحله دوم پرتاب موشک مرحله روشن شدن موتورمرحله دوم
leapfrogs پیش روی مرحله به مرحله پله پله حرکت کردن
leapfrogging پیش روی مرحله به مرحله پله پله حرکت کردن
leapfrog پیش روی مرحله به مرحله پله پله حرکت کردن
leapfrogged پیش روی مرحله به مرحله پله پله حرکت کردن
outplay درمسابقه جلو افتادن از
long odds تفاوت زیاد درمسابقه
plays شرکت درمسابقه انفرادی
play شرکت درمسابقه انفرادی
played شرکت درمسابقه انفرادی
playing شرکت درمسابقه انفرادی
assembler اسمبلی که برنامه به زبان اسمبلی را در دو مرحله به کد ماشین تبدیل میکند. ابتدا آدرسهای ابتدایی ذخیره می شوند و در مرحله دوم آن را به آدرس مطلق تبدیل می کنند
stations محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
stationed محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
station محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
fleets گروه قایقهای شرکت کننده درمسابقه
brush به حداکثر سرعت رفتن اسب درمسابقه
brushes به حداکثر سرعت رفتن اسب درمسابقه
daclare تایید مجدد شرکت اسب درمسابقه
half century 05 امتیاز یا بیشتر توپزن درمسابقه کریکت
entry fee مبلغ پرداختی برای شرکت درمسابقه
fleet گروه قایقهای شرکت کننده درمسابقه
neck and neck <idiom> درمسابقه مساوی ویا نزدیک به تساوی بودن
starter's list فهرست اسبهاییکه واجدشرایط برای شرکت درمسابقه نیستند
kill off سرعت گرفتن غیرعادی درمسابقه دو استقامت برای خسته کردن حریفان
off roader شرکت کننده درمسابقه موتورسیکلت رانی درزمینهای ناهموار برای چندصد مایل
let alone <idiom> چه برسد به
fee tail برسد
much less چه برسد به
not to speak of <conj.> چه برسد به
not to mention <conj.> چه برسد به
let [leave] alone <conj.> چه برسد به
still less چه برسد به
and certainly not <conj.> چه برسد به
never mind چه برسد به
to say nothing of <conj.> چه برسد به
attention برسد به دست
attentions برسد به دست
Heaven help him this time. خدابدادش برسد
Let her attend to her work . بگذار بکارش برسد
inflight phase مرحله بازدید حین پرواز مرحله عملیات حین پرواز
multimillionaire میلیونری که ثروتش بچندمیلیون برسد
combat phase مرحله درگیری در رزم مرحله رزم
phasing مرحله بندی مرحله بندی عملیات
would-be کسیکه دلش میخواهد بمقامی برسد
It must be put up to the prime minister . باید بعرض نخست وزیر برسد
to let it get to that point اجازه دادن که به آنجا [موقعیتی] برسد
Wait up! صبر بکن! [تا کسی بیاید یا برسد]
adventitious property دارایی که بطورغیر مستقیم به ارث برسد
would be کسیکه دلش میخواهد بمقامی برسد
He's due to arrive at ten. او [مرد] قرار است ساعت ده برسد.
iterative process فرآیندی که تکرار میشود تا به شرطی برسد
his days عمرش نزدیک است به پایان برسد
renders گرافیکی به طوری که طبیعی به نظر برسد
rendered گرافیکی به طوری که طبیعی به نظر برسد
render گرافیکی به طوری که طبیعی به نظر برسد
to be a long time in the coming خیلی طولش میدهد تا بیاید [برسد]
to be long in coming خیلی طولش میدهد تا بیاید [برسد]
play off درمسابقه حذفی شرکت کردن وابسته به مسابقات حذفی مسابقه حدفی
dump شکست دادن حریف درمسابقه موتورسیکلت رانی یااتومبیل رانی یا قایق قایقرانی سرعت
pistol clasp قفل طپانچه نشان شرکت درمسابقه تیراندازی با طپانچه
lip ضربهای که به لبه سوراخ گلف برسد و در ان نیفتد
truncation حذف رقم یک عدد تا به یک طول مشخص برسد
We were afraid lest she should get here too late . ترسیده بودیم که مبادا دیر اینجا برسد.
semifinal مربوط به دوره نیمه نهایی دوره نیمه نهایی
It is due to be signed this afternoon . قرار است امروز بعد از ظهر به ا مضاء برسد .
bridges تط ابق اجزای ارتباطی تا اینکه قط ع برق با حداقل برسد
the sands are running out مدت ضرب الاجل نزدیک است بپایان برسد
He cannot sit up, much less walk [ to say nothing of walking] . او [مرد] نمی تواند بنشیند چه برسد به راه برود.
bridge تط ابق اجزای ارتباطی تا اینکه قط ع برق با حداقل برسد
bridged تط ابق اجزای ارتباطی تا اینکه قط ع برق با حداقل برسد
wait up for <idiom> به رختخواب نرفتن تا اینکه کسی برسد یا اتفاقی بیافتد
Method to my madness <idiom> هدفی که شخصی دارد هر چند دیوانه وار به نظر برسد
necessary line خط یاری که تیم مهاجم بایدبه فاصله چهار تماس به ان برسد
phased attack تک مرحله بندی شده حمله مرحله بندی شده
perfectionists کسیکه معتقر است که انسان میتواند در اخلاق یا دیانت بحدکمال برسد
perfectionist کسیکه معتقر است که انسان میتواند در اخلاق یا دیانت بحدکمال برسد
reentry vehicle مدول یا قسمتی از سفینه فضایی که مجددا بایستی ازجو عبور کند تا به زمین برسد
final setting time مدت زمانی که بتن بدان درجه از سختی برسد که بتواندفشار معین را تحمل کند
padding حرف یا رقم افزوده برای پر کردن رشته یا بسته تا به طور مورد نظر برسد.
pad character حرف اضافی افزوده شده به رشته یا بسته یا فایل تا به اندازه مورد نظر برسد
assembly line دستگاهی که اشیاء یا مصنوعاتی را پشت سرهم ردیف میکند تا بمحل بسته بندی برسد
assembly lines دستگاهی که اشیاء یا مصنوعاتی را پشت سرهم ردیف میکند تا بمحل بسته بندی برسد
ultimatums نهایی
definite <adj.> نهایی
terminal نهایی
ultimata نهایی
terminals نهایی
peremptory نهایی
ultimatum نهایی
ultimate نهایی
finals نهایی
final نهایی
conclusive نهایی
closing نهایی
high limit حد نهایی
definitive نهایی
privy نهایی
grail هدف نهایی
top speed سرعت نهایی
final assembly مونتاژ نهایی
final cut برش نهایی
terminus ایستگاه نهایی
terminuses ایستگاه نهایی
final destination مقصد نهایی
final diameter قطر نهایی
final act سند نهایی
ultimate stress تنش نهایی
ultimate strength مقاومت نهایی
ultimate load بار نهایی
ultimate analysis تجزیه نهایی
ultimata هدف نهایی
semi finals نیمه نهایی
finals مسابقه نهایی
semi-finals نیمه نهایی
quarter final یک چهارم نهایی
quarter-final یک چهارم نهایی
end product محصول نهایی
end product فراورده نهایی
final drive گرداننده نهایی
final assembly نصب نهایی
final payment پرداخت نهایی
final judgement حکم نهایی
final مسابقه نهایی
quarter-finals یک چهارم نهایی
differential cost ارزش نهایی
draft نیمه نهایی
additional costs [expenses] هزینه نهایی
last word <idiom> نظر نهایی
final result نتیجه نهایی
final report گزارش نهایی
final term جمله نهایی
final value ارزش نهایی
extra expenses هزینه نهایی
drafted نیمه نهایی
limiting value ارزش نهایی
margin utility مطلوبیت نهایی
elevation stop حد نهایی درجه
incremental cost هزینه نهایی
end strength استعداد نهایی
net result نتیجه نهایی
end user کاربر نهایی
drafts نیمه نهایی
final velocity سرعت نهایی
ultimate speed سرعت نهایی
ultimate stress limit حد تنش نهایی
incremental cost هزینه نهایی
semifinal نیمه نهایی
second check بررسی نهایی
differential cost هزینه نهایی
quarterfinal یک چهارم نهایی
ultimatum هدف نهایی
extreme range برد نهایی
extreme position وضعیت نهایی
try-outs تمرین نهایی
try-out تمرین نهایی
semi-final نیمه نهایی
ultimatums هدف نهایی
final position وضعیت نهایی
armageddon مبارزهء نهایی
creeping attack تک مرحله به مرحله
process مرحله
instar مرحله
processes مرحله
phased attack تک مرحله به مرحله
grades مرحله
phase مرحله
phased مرحله
stages مرحله
grade مرحله
step مرحله
stage مرحله
stepping مرحله
stroking مرحله
scene مرحله
strokes مرحله
scenes مرحله
stroked مرحله
rung مرحله
stroke مرحله
phases مرحله
echoing هر حرفی که به ترمینال برسد برگردانده میشود و صحت آن بررسی مجدد میشود
linear روش جستجو که هر عنصریت را با کلید جستجو مقایسه میکند تا به جواب برسد.
echoed هر حرفی که به ترمینال برسد برگردانده میشود و صحت آن بررسی مجدد میشود
echoes هر حرفی که به ترمینال برسد برگردانده میشود و صحت آن بررسی مجدد میشود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com