Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (13 milliseconds)
English
Persian
loyalist
کسی که درهنگام شورش و انقلاب ازدولت طرفداری میکند
loyalists
کسی که درهنگام شورش و انقلاب ازدولت طرفداری میکند
Other Matches
refresh buffer
یک مکان حافظه موقت که درهنگام تازه کردن یک صفحه تصویر اصلاعات نمایش صفحه را نگاهداری میکند
insurrectional
شورش شورش کننده
m day force
نیروهای تشکیل شونده درهنگام بسیج
sound off
قدم شماری درهنگام رژه رفتن
pivot foot
پایی که درهنگام حرکت بایدروی زمین بماند
fog dog
روشنایی کم که درهنگام مه گرفتگی نزدیک افق دیده میشود
screening
پریدن جلو دید تیم حریف درهنگام سرو زدن
jetties
سنگ چینی یا تیربندی که در مقابل فرسایش درهنگام لاروبی انجام میشود
climber
پوست یا چرم زیر اسکی تا درهنگام صعود بعقب لیز نخورد
jetty
سنگ چینی یا تیربندی که در مقابل فرسایش درهنگام لاروبی انجام میشود
mail server
کامپیوتری که پستهای وارد شده در ذخیره میکند و به کاربر صحیح ارسال میکند و پست خروجی را ذخیره میکند و به مقصد درست روی اینترنت منتقل میکند
haemospasia
کشیدن خون بقسمتی ازتن چون درهنگام خون گرفتن
run duration
نرم افزاری است که درحافظه اصلی لازم است درهنگام اجرای برنامه
mutations
انقلاب
solstice
انقلاب
counter revolution
ضد انقلاب
counter-revolution
ضد انقلاب
revolutions
انقلاب
upheavals
انقلاب
revolution
انقلاب
mutation
انقلاب
counter-revolutions
ضد انقلاب
upheaval
انقلاب
summer solstice
انقلاب تابستانی
agrarian revolution
انقلاب ارضی
french revolution
انقلاب فرانسه
commercial revolution
انقلاب بازرگانی
palace revolution
انقلاب کاخی
agricultural revolution
انقلاب کشاورزی
keynesian revolution
انقلاب کینزی
solstitial point
نقطه انقلاب
revolutionizer
انقلاب اور
solstitium
نقطه انقلاب
counterrevolution
قیام بر ضد انقلاب
counterrevolution
انقلاب متقابل
solstice
نقطه انقلاب
summer solstic
انقلاب تابستانی
russian revolution
انقلاب روسیه
revolutionary guards
پاسداران انقلاب
revolutionist
پیشوای انقلاب
industrial revolution
انقلاب صنعتی
winter solstice
انقلاب زمستانی
green revolution
انقلاب سبز
Flemish Mannerism
انقلاب شمال اروپا
revolts
بهم خوردگی انقلاب
revolt
بهم خوردگی انقلاب
palace revolution
انقلاب کاخ نشینان
favouritism
طرفداری
siding
طرفداری
favoritism
طرفداری
adhesion
طرفداری
sidings
طرفداری
partiality
طرفداری
partisanship
طرفداری
one tideness
طرفداری
devotion
طرفداری
one sidedness
طرفداری
midwinter
چله زمستان انقلاب زمستانی
solstitium
[نقطه]
انقلاب
[ستاره شناسی]
sansculottism
پیروی از اصول انقلاب افراطی
counter-revolutions
جنبش برای سرکوبی انقلاب
counter-revolution
جنبش برای سرکوبی انقلاب
to stand for
طرفداری کردن از
bias
طرفداری تعصب
biases
طرفداری تعصب
take the part of
طرفداری کردن
sides
طرفداری کردن از
germanism
طرفداری از المان
party spirit
طرفداری حزبی
advocate
طرفداری کردن
prelatism
طرفداری ازمتران ها
he sided with us
طرفداری از ما کرد
side
طرفداری کردن از
growthmanship
طرفداری ازرشد
dump
نرم افزاری که اجرای برنامه را متوقف میکند وضعیت داده و برنامههای مربوطه را بررسی میکند و برنامه مجدداگ شروع میکند
favor
طرفداری مرحمت کردن
favour
طرفداری مرحمت کردن
favour
همراهی یا طرفداری کردن با
royalism
طرفداری از رژیم سلطنتی
favors
همراهی یا طرفداری کردن با
favors
طرفداری مرحمت کردن
favoring
همراهی یا طرفداری کردن با
favoring
طرفداری مرحمت کردن
favored
طرفداری مرحمت کردن
favored
همراهی یا طرفداری کردن با
favouring
همراهی یا طرفداری کردن با
favours
طرفداری مرحمت کردن
To take someones side . To side with someone.
از کسی طرفداری کردن
unprejudiced
بدون تبعیض یا طرفداری
proslavery
طرفداری از برده فروشی
to take the p of a person
ازکسی طرفداری کردن
advocated
طرفداری کردن حامی
libertarianism
طرفداری از ازادی فردی
advocates
طرفداری کردن حامی
respect of persons
طرفداری و واهمه از کسان
favours
همراهی یا طرفداری کردن با
favouring
طرفداری مرحمت کردن
advocating
طرفداری کردن حامی
sturm und drang
نهضت ادبی رمانتیک المان پس از انقلاب فرانسه
with out any p to
بدون هیچ طرفداری ازاو
partook
بهره داشتن طرفداری کردن
phonetioist
طرفداری املای مطابق صدا
sectionalism
طرفداری ازمحله یا استان بخصوصی
pan americanism
طرفداری از اتحاد کشورهای امریکایی
world federalism
طرفداری از حکومت جهانی ائتلاف دول
teetotal
وابسته به طرفداری از منع مسکرات کردن
temperance
طرفداری از منع نوشابههای الکلی خودداری
feminism
عقیده به برابری زن ومرد طرفداری اززنان
royalism
شاهپرستی طرفداری از سیستم حکومت سلطنتی
insurrectionism
اصول یاغی گری یا طرفداری ازشورش
The senator argued in favour of lowering the tax.
سناتور از کاهش مالیات طرفداری کرد.
The novel depicts life in prerevolutionary Russia.
این رمان زندگی در پیش از انقلاب روسیه را نشان می دهد.
repeater
وسیلهای درارتباطات که سیگنال دریافتی را مجدداگ تولید میکند وسپس ارسال میکند.که برای گسترش محدوده شبکه به کارمی رود.این دستگاه درلایه فیزیکی مدل شبکه DSI کار میکند
prohibitionism
طرفداری از حکم منع فروش نوشابههای الکی
to lobby against
[for]
somebody
سخنرانی وتبلیغات کردن مخالف
[طرفداری از]
کسی
muting
شورش
mutations
شورش
mutiny
شورش
rebellion
شورش
mutinies
شورش
mutation
شورش
rebellions
شورش
riot
شورش
riots
شورش
uprisings
شورش
revolts
شورش
rages
شورش
raged
شورش
rage
شورش
insurrection
شورش
uprising
شورش
rioting
شورش
rioted
شورش
insurgency
شورش
turbalence
شورش
rebels
شورش
muitiny
شورش
revolution
شورش
counter insurgency
ضد شورش
uproar
شورش
revolutions
شورش
rebelling
شورش
rebel
شورش
revolt
شورش
rebelled
شورش
insurrections
شورش
p in favour of a person
تمایل بی جهت نسبت بکسی طرفداری تعصب امیزازکسی
phonetist
متخصص ترکیب صداها طرفداری املای مطابق صدا
new marxism
مکتب اختراعی "ژرژ سورل " که عمدتا" بر تحریک افکارزحمتکشان به انقلاب متکی است
insurrection
شورش فتنه
revolution
دوران شورش
insurrections
شورش فتنه
revolt
شورش کردن
insurgence
قیام شورش
armed rebellion
شورش مسلحانه
revolutionaries
شورش طلب
revolt
طغیان شورش
revolutionary
شورش طلب
insurgency
قیام شورش
revolts
طغیان شورش
revolutions
دوران شورش
sedition
شورش اغتشاش
malcontent
اماده شورش
revolter
شورش کننده
riots
شورش کردن
insurgent
متمرد شورش گر
ragingly
شورش کنان
revolts
شورش کردن
insurgents
متمرد شورش گر
rebellions
شورش تمرد
rebellion
شورش تمرد
insurrectional
مربوط به شورش
rebelion
شورش مسلحانه
rioting
شورش کردن
rioted
شورش کردن
riot
شورش کردن
malcontents
اماده شورش
revolutionist
شورش طلب
counter revolution
عملیاتی و تدابیری که بعد از وقوع انقلاب برای خنثی کردن ان انجام و اتخاذ میشود
to incite somebody to rebellion
کسی را به شورش برانگیختن
mutiny
یاغیگری شورش کردن
blast it
مرده شورش را ببرد
insurgency
شورش یاغی گری
To go too far . To exceed the limit . To overexend oneself .
از حد گذراندن ( شورش را در آوردن )
revolt
شورش کردن طغیان
to rise up against someone
[something]
شورش کردن بر خلاف
revolts
شورش کردن طغیان
to brew rebellion
توط ئه شورش کردن
muting
شورش در روی ناو
insurrectionist
شورش ویاغی گری
mutinies
یاغیگری شورش کردن
plague on it
مرده شورش ببرد
agrarianism
تساوی در پخش زمین طرفداری از تقسیم اراضی بتساوی بین مردم
revolutionising
در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionize
در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionized
در کشور ایجاد شورش کردن
He was exciting a riot.
مردم را به شورش تحریک می کرد
revolutionizing
در کشور ایجاد شورش کردن
riot control
کنترل شورش عملیات ضد اغتشاش
titanism
عظیم الجثگی شورش گرایی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com