English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English Persian
metrist کسی که در متر کردن مهارت دارد
Other Matches
triple threat بازیگری که مهارت در دویدن و پاس دادن و ضربه پا دارد
slugger بوکسوری که بیشتر به قدرت خود اتکا دارد تا مهارت
proficiency rating طبقه بندی بر حسب پایه مهارت یا مهارت شغلی
qualification card کارت مهارت در تیراندازی کارت ثبت میزان مهارت
masters کسب مهارت کردن
master کسب مهارت کردن
mastered کسب مهارت کردن
overmaster مهارت کامل پیدا کردن در
scalar متغیری که یک مقدارمجزا منتسب به خود دارد. یک مقدارمجزا پایه دارد. بردار دویا چند مقدارجهت دار دارد
ship handling مهارت در کار کردن با ناو مانور دادن ناو
compressive strength قابلیت یک جسم برای مقاومت در برابر نیروی فشاری یانیرویی که گرایش به فشردن موتاه کردن و متراکم کردن ان دارد
. The car is gathering momentum. اتوموبیل دارد دور بر می دارد
It is written for our benefit نوشته کردن برای ما فایده دارد
She is passionately fond of tennis . شهوت تنیس باز ی کردن دارد
resident ما در حافظه بار کردن ندارد وجود دارد
residents ما در حافظه بار کردن ندارد وجود دارد
competence مهارت
knack مهارت
expertise مهارت
executed مهارت
qualification مهارت
gripe مهارت
skill مهارت
inapt بی مهارت
credential مهارت
executes مهارت
handiness مهارت
unskillful بی مهارت
skill مهارت
know-how مهارت
unskilled بی مهارت
skilless بی مهارت
facility مهارت
skill less بی مهارت
execute مهارت
incompetent بی مهارت
maladroit بی مهارت
executing مهارت
inexpert بی مهارت
ingenuity مهارت
artifice مهارت
proficiency pay حق مهارت
expertise مهارت
adroitness مهارت
workmanship مهارت
deftness مهارت
masterkiness مهارت
proficiency مهارت
ham handed بی مهارت
ham-fisted بی مهارت
dextrously به مهارت
light handedness مهارت
technique فن مهارت
grooves مهارت
sophistication مهارت
techniques مهارت
groove مهارت
ham fisted بی مهارت
artifices مهارت
adeptness مهارت
technique مهارت
techniques فن مهارت
pussy [Am E] آدم بی مهارت
weenie [Am E] آدم بی مهارت
jessy آدم بی مهارت
pantywaist [Am En] آدم بی مهارت
human skill مهارت انسانی
proficiency مهارت تخصص
jessie آدم بی مهارت
wet آدم بی مهارت
weed آدم بی مهارت
milquetoast آدم بی مهارت
manual skill مهارت دستی
skill level پایه مهارت
qualify کسب مهارت
cissy آدم بی مهارت
expertness خبرویت مهارت
credential مهارت فنی
competence مهارت فنی
salesmanship مهارت در فروشندگی
tactless بی مهارت بی سلیقه
tactlessly بی مهارت بی سلیقه
crafts مهارت نیرنگ
seamanship مهارت در دریانوردی
qualification مهارت فنی
skill مهارت فنی
natatorial skill مهارت در شنا
skillful Šetc با مهارت ماهرانه
craft مهارت نیرنگ
tact کاردانی مهارت
qualifies کسب مهارت
motor skill مهارت حرکتی
dauber نقاش بی مهارت
qualification مهارت فنی
wuss(y) آدم بی مهارت
manipulation انجام با مهارت
versatility روانی مهارت
sissy آدم بی مهارت
weakling آدم بی مهارت
combat proficiency مهارت رزمی
wimp آدم بی مهارت
namby-pamby آدم بی مهارت
unskil ناشی بی مهارت
fundamental skill مهارت بنیادی
sport skill مهارت ورزشی
up one's alley <idiom> مهارت درچیزی
skill learning مهارت اموزی
qualification کسب مهارت
fine skill مهارت فریف
mollycoddle آدم بی مهارت
softie/softy آدم بی مهارت
hookers مهاجمی که وسط خط جلو درتجمع است و حق رد کردن توپ را با پا دارد
hooker مهاجمی که وسط خط جلو درتجمع است و حق رد کردن توپ را با پا دارد
spiller خوش شانسی نه مهارت
sword play مهارت در بکارگیری شمشیر
surfmanship مهارت در موج سواری
stickhandling مهارت در استفاده از چوب
showboating نمایش دادن مهارت
facileness مهارت عدم ثبات
expert badge نشان مهارت در تیراندازی
conveyancing مدیریت از روی مهارت
qualification record پرونده مهارت فنی
seaman ship مهارت در راندن قایق
wonderwork کار عجیب مهارت
qualification badge نشان مهارت در تیراندازی
fine art هر مهارت هنری وفریف
technomotorial skill مهارت تکنیکی- حرکتی
skill level پایه مهارت فنی
sport skill pattern الگوی مهارت ورزشی
skill مهارت عملی داشتن
diplomatically از روی مهارت و بصیرت
Walls have ears <idiom> دیوار موش دارد و موش گوش دارد [اصطلاح]
labor theory of value براساس این نظریه قیمتهای نسبی کالاها به مقادیر نسبی کارکه در تولید ان کالاهابکاررفته بستگی دارد بخش عمدهای از اقتصاد مارکس برپایه نظریه ارزش کارقرار دارد
technique اصول مهارت روش فنی
rate میزان مهارت شدت تغییرات
to play a poor game ناشی بودن مهارت نداشتن
quaint از روی مهارت عجیب و جالب
techniques اصول مهارت روش فنی
veteran skill مهارت و کهنه کاری کارازمودگی
ropemanship مهارت دربندبازی یا بالارفتن از طناب
rates میزان مهارت شدت تغییرات
overwrought تهیه شده ازروی مهارت
dan درجه 1 تا 01 برای مهارت در دفاع
nympholept کسیکه جنوی یافتن کمال مطلوب یا پی کردن چیز غیرقابل دسترسی را دارد
zero insertion force socket [قطعه ای که ترمینال های اتصال متحرک دارد و امکان درج قطعه بدون اعمال نیرو دارد سپس اهرم کوچکی می چرخد تا با لبه های قطعه برخورد کند]
syllogist کسیکه مهارت درقیاس منطقی دار د
gymkhana مسابقه مهارت اتومبلرانی درمحوطه پارکینگ
gymkhanas مسابقه مهارت اتومبلرانی درمحوطه پارکینگ
seed رده بندی برحسب مهارت وقدرت
cats استفاده از کامپیوتر برای یادگیری یک مهارت
cat استفاده از کامپیوتر برای یادگیری یک مهارت
techniques روش با مهارت برای انجام کاری
to be out of one's depth از توانایی و یا مهارت [کسی] خارج بودن
up one's street [British English] , down one's alley [American English] مناسب ذوق وسلیقه [مهارت درچیزی ]
technique روش با مهارت برای انجام کاری
seeds رده بندی برحسب مهارت وقدرت
Pronoia واژه ای جدید: حسی که گویا از طرف دنیا برای کمک کردن وجود دارد
resident داده نوشتار که همیشه در چاپگر یا وسیلهای که نیاز به بار کردن ندارد وجود دارد
residents داده نوشتار که همیشه در چاپگر یا وسیلهای که نیاز به بار کردن ندارد وجود دارد
mallet goal نمره دادن از صفر تا 01 به بازیگر به نسبت مهارت او
test examiner مسئول ازمایشات مهارت تخصصی و کارایی شغلی
seaman's eye دقت پیش بینی ملوانی مهارت دریایی
self compiling compiler کامپایلری که به زبان اصلی خودش نوشته شده و قابلیت کامپایل کردن خود را نیز دارد
enclave economices اقتصادهائی که عمدتا درکشورهای در حال توسعه وجود دارد در این اقتصادهاتعداد کمی مناطق پیشرفته ازنظر اقتصادی وجود دارد وبقیه مناطق که وسیعترند ازرشد و پیشرفت بسیار کمی برخوردار میباشند
solocross مسابقه در محوطه پارکینگ برای کشف مهارت راننده
he muddled through بدون هیچ زرنگی یا مهارت بمقصود خود رسید
don't give up the day job <idiom> [در مورد کاری خبره نبودن و ناتوانی انجام آن با مهارت]
walls here ears دیوار موش دارد موش گوش دارد
to be unable to hold a candle to somebody <idiom> در برابر کسی پائین رتبه بودن [در توانایی یا مهارت و غیره]
routing مشخص کردن یک مسیر مناسب برای پیام از شبکه , روش جدید مسیریابی داده به کامپیوتر مرکزی وجود دارد
trial مسابقه مهارت موتورسواردر مسیر با مانع سه حرکت مجاز در پرشهاو پرتابها درهر دور
trials مسابقه مهارت موتورسواردر مسیر با مانع سه حرکت مجاز در پرشهاو پرتابها درهر دور
self- که هر قطعه جدید اطلاع را یا قانون را به پایگاه داده اضافه میکند تا دانش مهارت و کارایی آن افزوده شود
HyperTerminal برنامه ارتباطی که در ویندوز وجود دارد و به کاربر امکان صدا کردن کامپیوتر راه دور از طریق مودم و فایلهای ارتباطی میدهد
failed سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fail سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fails سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
serviced شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
service شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
gamesmanship مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
chain متصل کردن فایل و داده ها پشت سر هم به طوری که به هر فایل یا داده بعدی یک اشاره گر وجود دارد
chains متصل کردن فایل و داده ها پشت سر هم به طوری که به هر فایل یا داده بعدی یک اشاره گر وجود دارد
gig ماشین خارزنی [این وسیله برای یکنواخت کردن سطح پرزها و گرفتن ذرات از سطح بافت بکار می رود و در صنعت فرش ماشینی و بعضی منسوجات کاربرد دارد.]
advanced level پایه مهارت عالی در سطح عالی
reconditioning training اموزش تجدید مهارت اموزش توجیهی
trickiest خدعه امیز مهارت امیز
trickier خدعه امیز مهارت امیز
tricky خدعه امیز مهارت امیز
he has worms دارد
chain دارد.
has دارد
heavy fighting is in progress دارد
he has a rage for money دارد
hast او دارد
chains دارد.
are there any remarks? دارد
there is a time for everything دارد
he is ill with fever تب دارد
He has a day off. او مرخصی دارد.
figure on <idiom> بستگی دارد به
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com