Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (39 milliseconds)
English
Persian
metrist
کسی که در متر کردن مهارت دارد
Other Matches
triple threat
بازیگری که مهارت در دویدن و پاس دادن و ضربه پا دارد
slugger
بوکسوری که بیشتر به قدرت خود اتکا دارد تا مهارت
proficiency rating
طبقه بندی بر حسب پایه مهارت یا مهارت شغلی
qualification card
کارت مهارت در تیراندازی کارت ثبت میزان مهارت
masters
کسب مهارت کردن
master
کسب مهارت کردن
mastered
کسب مهارت کردن
overmaster
مهارت کامل پیدا کردن در
scalar
متغیری که یک مقدارمجزا منتسب به خود دارد. یک مقدارمجزا پایه دارد. بردار دویا چند مقدارجهت دار دارد
ship handling
مهارت در کار کردن با ناو مانور دادن ناو
compressive strength
قابلیت یک جسم برای مقاومت در برابر نیروی فشاری یانیرویی که گرایش به فشردن موتاه کردن و متراکم کردن ان دارد
. The car is gathering momentum.
اتوموبیل دارد دور بر می دارد
It is written for our benefit
نوشته کردن برای ما فایده دارد
She is passionately fond of tennis .
شهوت تنیس باز ی کردن دارد
resident
ما در حافظه بار کردن ندارد وجود دارد
residents
ما در حافظه بار کردن ندارد وجود دارد
competence
مهارت
knack
مهارت
expertise
مهارت
executed
مهارت
qualification
مهارت
gripe
مهارت
skill
مهارت
inapt
بی مهارت
credential
مهارت
executes
مهارت
handiness
مهارت
unskillful
بی مهارت
skill
مهارت
know-how
مهارت
unskilled
بی مهارت
skilless
بی مهارت
facility
مهارت
skill less
بی مهارت
execute
مهارت
incompetent
بی مهارت
maladroit
بی مهارت
executing
مهارت
inexpert
بی مهارت
ingenuity
مهارت
artifice
مهارت
proficiency pay
حق مهارت
expertise
مهارت
adroitness
مهارت
workmanship
مهارت
deftness
مهارت
masterkiness
مهارت
proficiency
مهارت
ham handed
بی مهارت
ham-fisted
بی مهارت
dextrously
به مهارت
light handedness
مهارت
technique
فن مهارت
grooves
مهارت
sophistication
مهارت
techniques
مهارت
groove
مهارت
ham fisted
بی مهارت
artifices
مهارت
adeptness
مهارت
technique
مهارت
techniques
فن مهارت
pussy
[Am E]
آدم بی مهارت
weenie
[Am E]
آدم بی مهارت
jessy
آدم بی مهارت
pantywaist
[Am En]
آدم بی مهارت
human skill
مهارت انسانی
proficiency
مهارت تخصص
jessie
آدم بی مهارت
wet
آدم بی مهارت
weed
آدم بی مهارت
milquetoast
آدم بی مهارت
manual skill
مهارت دستی
skill level
پایه مهارت
qualify
کسب مهارت
cissy
آدم بی مهارت
expertness
خبرویت مهارت
credential
مهارت فنی
competence
مهارت فنی
salesmanship
مهارت در فروشندگی
tactless
بی مهارت بی سلیقه
tactlessly
بی مهارت بی سلیقه
crafts
مهارت نیرنگ
seamanship
مهارت در دریانوردی
qualification
مهارت فنی
skill
مهارت فنی
natatorial skill
مهارت در شنا
skillful Šetc
با مهارت ماهرانه
craft
مهارت نیرنگ
tact
کاردانی مهارت
qualifies
کسب مهارت
motor skill
مهارت حرکتی
dauber
نقاش بی مهارت
qualification
مهارت فنی
wuss(y)
آدم بی مهارت
manipulation
انجام با مهارت
versatility
روانی مهارت
sissy
آدم بی مهارت
weakling
آدم بی مهارت
combat proficiency
مهارت رزمی
wimp
آدم بی مهارت
namby-pamby
آدم بی مهارت
unskil
ناشی بی مهارت
fundamental skill
مهارت بنیادی
sport skill
مهارت ورزشی
up one's alley
<idiom>
مهارت درچیزی
skill learning
مهارت اموزی
qualification
کسب مهارت
fine skill
مهارت فریف
mollycoddle
آدم بی مهارت
softie/softy
آدم بی مهارت
hookers
مهاجمی که وسط خط جلو درتجمع است و حق رد کردن توپ را با پا دارد
hooker
مهاجمی که وسط خط جلو درتجمع است و حق رد کردن توپ را با پا دارد
spiller
خوش شانسی نه مهارت
sword play
مهارت در بکارگیری شمشیر
surfmanship
مهارت در موج سواری
stickhandling
مهارت در استفاده از چوب
showboating
نمایش دادن مهارت
facileness
مهارت عدم ثبات
expert badge
نشان مهارت در تیراندازی
conveyancing
مدیریت از روی مهارت
qualification record
پرونده مهارت فنی
seaman ship
مهارت در راندن قایق
wonderwork
کار عجیب مهارت
qualification badge
نشان مهارت در تیراندازی
fine art
هر مهارت هنری وفریف
technomotorial skill
مهارت تکنیکی- حرکتی
skill level
پایه مهارت فنی
sport skill pattern
الگوی مهارت ورزشی
skill
مهارت عملی داشتن
diplomatically
از روی مهارت و بصیرت
Walls have ears
<idiom>
دیوار موش دارد و موش گوش دارد
[اصطلاح]
labor theory of value
براساس این نظریه قیمتهای نسبی کالاها به مقادیر نسبی کارکه در تولید ان کالاهابکاررفته بستگی دارد بخش عمدهای از اقتصاد مارکس برپایه نظریه ارزش کارقرار دارد
technique
اصول مهارت روش فنی
rate
میزان مهارت شدت تغییرات
to play a poor game
ناشی بودن مهارت نداشتن
quaint
از روی مهارت عجیب و جالب
techniques
اصول مهارت روش فنی
veteran skill
مهارت و کهنه کاری کارازمودگی
ropemanship
مهارت دربندبازی یا بالارفتن از طناب
rates
میزان مهارت شدت تغییرات
overwrought
تهیه شده ازروی مهارت
dan
درجه 1 تا 01 برای مهارت در دفاع
nympholept
کسیکه جنوی یافتن کمال مطلوب یا پی کردن چیز غیرقابل دسترسی را دارد
zero insertion force socket
[قطعه ای که ترمینال های اتصال متحرک دارد و امکان درج قطعه بدون اعمال نیرو دارد سپس اهرم کوچکی می چرخد تا با لبه های قطعه برخورد کند]
syllogist
کسیکه مهارت درقیاس منطقی دار د
gymkhana
مسابقه مهارت اتومبلرانی درمحوطه پارکینگ
gymkhanas
مسابقه مهارت اتومبلرانی درمحوطه پارکینگ
seed
رده بندی برحسب مهارت وقدرت
cats
استفاده از کامپیوتر برای یادگیری یک مهارت
cat
استفاده از کامپیوتر برای یادگیری یک مهارت
techniques
روش با مهارت برای انجام کاری
to be out of one's depth
از توانایی و یا مهارت
[کسی]
خارج بودن
up one's street
[British English]
, down one's alley
[American English]
مناسب ذوق وسلیقه
[مهارت درچیزی ]
technique
روش با مهارت برای انجام کاری
seeds
رده بندی برحسب مهارت وقدرت
Pronoia
واژه ای جدید: حسی که گویا از طرف دنیا برای کمک کردن وجود دارد
resident
داده نوشتار که همیشه در چاپگر یا وسیلهای که نیاز به بار کردن ندارد وجود دارد
residents
داده نوشتار که همیشه در چاپگر یا وسیلهای که نیاز به بار کردن ندارد وجود دارد
mallet goal
نمره دادن از صفر تا 01 به بازیگر به نسبت مهارت او
test examiner
مسئول ازمایشات مهارت تخصصی و کارایی شغلی
seaman's eye
دقت پیش بینی ملوانی مهارت دریایی
self compiling compiler
کامپایلری که به زبان اصلی خودش نوشته شده و قابلیت کامپایل کردن خود را نیز دارد
enclave economices
اقتصادهائی که عمدتا درکشورهای در حال توسعه وجود دارد در این اقتصادهاتعداد کمی مناطق پیشرفته ازنظر اقتصادی وجود دارد وبقیه مناطق که وسیعترند ازرشد و پیشرفت بسیار کمی برخوردار میباشند
solocross
مسابقه در محوطه پارکینگ برای کشف مهارت راننده
he muddled through
بدون هیچ زرنگی یا مهارت بمقصود خود رسید
don't give up the day job
<idiom>
[در مورد کاری خبره نبودن و ناتوانی انجام آن با مهارت]
walls here ears
دیوار موش دارد موش گوش دارد
to be unable to hold a candle to somebody
<idiom>
در برابر کسی پائین رتبه بودن
[در توانایی یا مهارت و غیره]
routing
مشخص کردن یک مسیر مناسب برای پیام از شبکه , روش جدید مسیریابی داده به کامپیوتر مرکزی وجود دارد
trial
مسابقه مهارت موتورسواردر مسیر با مانع سه حرکت مجاز در پرشهاو پرتابها درهر دور
trials
مسابقه مهارت موتورسواردر مسیر با مانع سه حرکت مجاز در پرشهاو پرتابها درهر دور
self-
که هر قطعه جدید اطلاع را یا قانون را به پایگاه داده اضافه میکند تا دانش مهارت و کارایی آن افزوده شود
HyperTerminal
برنامه ارتباطی که در ویندوز وجود دارد و به کاربر امکان صدا کردن کامپیوتر راه دور از طریق مودم و فایلهای ارتباطی میدهد
failed
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fail
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fails
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
serviced
شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
service
شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
gamesmanship
مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
chain
متصل کردن فایل و داده ها پشت سر هم به طوری که به هر فایل یا داده بعدی یک اشاره گر وجود دارد
chains
متصل کردن فایل و داده ها پشت سر هم به طوری که به هر فایل یا داده بعدی یک اشاره گر وجود دارد
gig
ماشین خارزنی
[این وسیله برای یکنواخت کردن سطح پرزها و گرفتن ذرات از سطح بافت بکار می رود و در صنعت فرش ماشینی و بعضی منسوجات کاربرد دارد.]
advanced level
پایه مهارت عالی در سطح عالی
reconditioning training
اموزش تجدید مهارت اموزش توجیهی
trickiest
خدعه امیز مهارت امیز
trickier
خدعه امیز مهارت امیز
tricky
خدعه امیز مهارت امیز
he has worms
دارد
chain
دارد.
has
دارد
heavy fighting is in progress
دارد
he has a rage for money
دارد
hast
او دارد
chains
دارد.
are there any remarks?
دارد
there is a time for everything
دارد
he is ill with fever
تب دارد
He has a day off.
او مرخصی دارد.
figure on
<idiom>
بستگی دارد به
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com