Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
leadsman
کسی که گلوله سربی بدریا می اندازد تا عمق انرا تعیین نماید
Other Matches
buckshot
گلوله سربی
plumb
گلوله سربی
ounce of lead
گلوله سربی
plummet
گلوله سربی
plummeted
گلوله سربی
plummeting
گلوله سربی
plummets
گلوله سربی
shot
پرتاب وزنه گلوله سربی
shots
پرتاب وزنه گلوله سربی
came
میله سربی بتونه سربی
give it a good wash
خوب انرا شستشو بدهید خوب انرا بشویید
overboard
بدریا
seafronts
مشرف بدریا
seafront
مشرف بدریا
sea girt
محاط بدریا
pushful
دل بدریا زدن
happy-go-lucky
دل بدریا زدن
to shoot nexus
دل بدریا زدن
long shore
وابسته بدریا کنار
sensing
تخمین محل اصابت گلوله به زمین مشاهده ترکش گلوله
misses
موفق نشدن عدم اصابت گلوله به هدف خطای گلوله
trends
مسیرانحراف گلوله در برد که معمولا باعث گذارخوردن گلوله میشود
trend
مسیرانحراف گلوله در برد که معمولا باعث گذارخوردن گلوله میشود
miss
موفق نشدن عدم اصابت گلوله به هدف خطای گلوله
missed
موفق نشدن عدم اصابت گلوله به هدف خطای گلوله
sabot
کمربند گلوله حلفه تمرکز یا وسیله ثبات گلوله در مسیر بوش استقرار لوله جوفی
to run risk
دل بدریا زدن خودرابمخاطره انداختن
jettisons
بدریا ریزی کالای کشتی
jettison
بدریا ریزی کالای کشتی
jettisoned
بدریا ریزی کالای کشتی
diadromous
مهاجرت کننده از اب شیرین بدریا
jettisoning
بدریا ریزی کالای کشتی
clues
گلوله کردن بشکل کلاف یا گلوله نخ درامدن
frangible bullet
گلوله غیر فلزی بی استحکام گلوله نرم
clue
گلوله کردن بشکل کلاف یا گلوله نخ درامدن
fire ball
گلوله انفجاری گوی اتشین اتمی گلوله
ogive
ورم تمرکز گلوله رومی گلوله
obstructionist
اکثریت می اندازد
jetsam
کالایی که برای سبک کردن کشتی بدریا می ریزند
the ink blots
این مرکب لک می اندازد
The trees give a pleasant shade .
درختان سایه قشنگه می اندازد
splinterproof
ضدبسکهای گلوله ضد قطعات گلوله
dud
منفجرنشدن گلوله گلوله ناپیدا
It reminds me of my schooldays .
مرا بیاد دوران مدرسه می اندازد
memento mori
کاسه یاچیزدیگری که انسان رابیادمردن می اندازد
big ball
ضربهای در بولینگ که تمام میله ها را می اندازد
authentication
تعیین نشانی تعیین معرف کردن
velocity jump
جهش لوله توپ یا جهش گلوله در اثر سرعت اولیه پرتاب گلوله
drive
بخشی ازکامپیوتر که نوار یا دیسک را راه می اندازد
drives
بخشی ازکامپیوتر که نوار یا دیسک را راه می اندازد
jump ball
توپی که داور بین دوبازیگر به هوا می اندازد
pumpkins
پرتابی که تعداد کمی از میلههای بولینگ را می اندازد
pumpkin
پرتابی که تعداد کمی از میلههای بولینگ را می اندازد
grounder
موسس ضربتی که کسی یا چیزی رابزمین می اندازد
maximum ordinate
حداکثر ارتفاع سهمی گلوله ارتفاع نقطه اوج مسیر گلوله
plumbous
سربی
leaden
سربی
plumbeous
سربی
plumbic
سربی
petroleur
کسیکه با استعمال نفت اتش سوزی راه می اندازد
lead seal
مهر سربی
lead sheath
روکش سربی
plumb bob
وزنه سربی
ledger
وزنه سربی
lividity
رنگ سربی
ledgers
وزنه سربی
came
بتونه سربی
lead glass
شیشه سربی
lead accumulator
اکولاموتور سربی
livid
سربی رنگ
quad
قطعه سربی
grebe
رنگ سربی
leadpencil
مداد سربی
quads
قطعه سربی
leads
رنگ سربی
lead
رنگ سربی
leaden
سربی رنگ
saturnine
دلتنگ سربی
megascope
یکجور فانوس شعبده که تصویرهای بزرگ روی پرده می اندازد
What advice would you give to someone starting up in business?
چه توصیه ای شما به کسی که کسب و کار راه می اندازد می کنید؟
pseudoscope
شیشهای که کاو را کوژکوژراکاو نماید
prepossessingly
چنانکه جلب توجه نماید
grandiosely
بطورغلنبه چنانکه بزرگ نماید
there is nothing like leather
هر کسیرا عقل خودبکمال نماید
clearing houses
شرکتی که چکها را نقد می نماید
incongruously
بی ی نکه با هم جور باشدیاتطبیق نماید
clearing house
شرکتی که چکها را نقد می نماید
causatively
چنانکه دلالت برسبب نماید
default
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaults
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulting
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulted
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
bulla
مهر سربی پاپ
sinkers
وزنه سربی ماهیگیری
lead coat
روکش کردن سربی
lead covered cable
کابل با غلاف سربی
lead chamber process
فرایند اتاق سربی
sinker
وزنه سربی ماهیگیری
lead blast furnace
کوره بلند سربی
plombe
مهر سربی شده
filibusters
کسی که قانونگذاری مجلس را با اطاله کلام ووسایل دیگر بتاخیر می اندازد
filibustering
کسی که قانونگذاری مجلس را با اطاله کلام ووسایل دیگر بتاخیر می اندازد
filibustered
کسی که قانونگذاری مجلس را با اطاله کلام ووسایل دیگر بتاخیر می اندازد
filibuster
کسی که قانونگذاری مجلس را با اطاله کلام ووسایل دیگر بتاخیر می اندازد
persuasively
چنانکه متقاعد سازدیا واداربکاری نماید
adequately
باندازه کافی چنانکه تکافو نماید
an inceptive
فعلی که دلالت بر اغاز کاری نماید
an inceptive verb
فعلی که دلالت بر اغاز کاری نماید
quadrangles
قطعه سربی چهار گوشه
lead seal
مهر و موم یا پلمپ سربی
quadrangle
قطعه سربی چهار گوشه
base of trajectory
تصویر افقی مسیر گلوله پایه مسیر گلوله
nuclear stalemate
گلوله اتمی خارج از رده گلوله اتمی ممنوعه
dut of court
ممنوع از اینکه دادگاه بافهارارتش رسیدگی می نماید
to the echo
چنان بلند که تولید انعکاس صدا می نماید
This company guarantees prompt delivery of goods.
این شرکت تحویل فوری کالاراتضمین می نماید
to eat humble pie
پوزش خواستن چنانکه انسانرا پست نماید
him who
انرا که
keyth rope system
شبکه زیرزمینی که زهکشهاخط بزرگترین شیب را قطع نماید
line of sight
خطی که قرنیه چشم را به نقطه ثابتی وصل نماید
sweeper
اخرین مدافع در سیستم دفاع بتونی پرتابی در بولینگ که با پیچ تمام یا بیشتر میله ها را می اندازد
sweepers
اخرین مدافع در سیستم دفاع بتونی پرتابی در بولینگ که با پیچ تمام یا بیشتر میله ها را می اندازد
square base
کف گلوله یا قسمت ته گلوله
neither i or he sees it
نه من انرا می بینم نه او
had searched
انرا می یافتید
i have a secure grasp of it
انرا گرفته ام
i saw it
انرا دیدم
nomothetes
کسیکه گماشته میشد تا درقانون تجدیدنظر نماید قانون گذار
consulage
هزینهای که کنسول گری جهت تایید صورتحساب دریافت می نماید
i do not have the courage
جرات انرا ندارم
send it by post
با پست انرا بفرستید
i saw it my self
من خودم انرا دیدم
i had it signed
انرا به امضاء رساندم
i can make nothing of it
هیچ انرا نمیفهم
give it a twist
انرا پیچ بدهید
we must winnow away the refuse
اشغال انرا باید
i am out of p with it
دیگرحوصله انرا ندارم
he sold the good ones
خوبهای انرا فروخت
give it a rinse
انرا بشویید یا اب بکشید
imyself saw it
من خودم انرا دیدم
lowlander
اسکاتلندکه انرا lowlandsمینامند
give it a shake
انرا تکان دهید
bits
تیغه یا ابزار سوراخ کاری که در داخل گیره یا ماشین گردش می نماید
bit
تیغه یا ابزار سوراخ کاری که در داخل گیره یا ماشین گردش می نماید
means ends analysis
نوعی روش استدلال که در یک کوشش برای کاهش تفاوتهااز نقطه شروع تا هدف به عقب و جلو نظر می اندازد
side spray
بسکهای جانبی گلوله ترکشهای جانبی گلوله
i sold it to one abdullah
به عبدالله نامی انرا فروختم
it mokes it yet easier
انرا اسانترهم میکند انرابازاسانترمیکند
you have perhaps seen it
شاید انرا دیده باشید
who will pay for it
کی هزینه انرا خواهد پرداخت
sculpsit
انرا تراشیده یاحجاری کرد
who will pay for it
کی پول انرا خواهد داد
they give it a good scrub
خوب انرا مالش میدهند
i gave it a slight press
انرا کمی فشار دادم
we made heavy weather of it
انرا خیلی سخت دیدیم
shearling
گوسفندی که یک بار پشم انرا
i cannot a to buy that
استطاعت خرید انرا ندارم
i am out of p with it
دیگرنمیتوانم انرا تحمل کنم
i kind of liked it
من تا اندازهای انرا دوست داشتم
dosimetry
تعیین مقدار جذب شده دارو یاتشعشع اتمی ازمایش تعیین دوز جذب شده
appropriation
در CLتقاضانامه ایست که بستانکاربرای بدهکار می فرستد ودرخواست پرداخت قسمتی ازطلب خود را می نماید
free carrier
یکی از قرارداد-های اینکوترمزکه در ان فروشنده کالا را به اولین حمل کننده تحویل می نماید
irrecocilably
چنانکه نتوان انرا وفق داد
an inseparable prefix
سر واژهای که نتوان انرا به کار برد
you have perhaps seen it
ممکن است انرا دیده باشید
inimitably
چنانکه نتوان انرا تقلید کرد
overshot wheel
چرخی که اب از بالا ریخته انرا می گرداند
i life that better
انرا بیشتر از همه دوست دارم
ormer
یکجور نرم تن یک دریچهای که انرا میخورند
it is past reclaim
دیگر نمیتوان انرا ابادیا احیاکرد
located
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locates
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locating
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locate
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
He shoots well
خوب تیر می اندازد ( تیر انداز خوبی است )
Big Brother
دولت یا هر سازمانی که در امور خصوصی و داخلی مردم دخالت و جاسوسی کند و آنها را سختمهار نماید
loaded dice
طاسی که یکسوی انرا سنگین کرده باشد
water bed
تشک لاستیکی که درون انرا پراز اب می کنند
whitleather
پوستی که با زاج انرا خوراک داده باشند
sexto
کتابی که هر برگ انرا 6بارتاه زده باشند
indiscerptible
ازهم نپاشیدنی که تجزیه انرا فانی نسازد
gurantee period
مدت زمانیکه قبل از تحویل نهائی پیمانکار ساختمانی موفف است خسارات ساختمان رارفع نماید
rackets
یکجور توپ بازی با چوگانی که انرا racket میگویند
indian giver
کسی که چیزی بکسی میدهد وبعد انرا پس میگیرد
it will not bear repeating
جندان زشت است که نمیتوان انرا بازگو کرد
dress coat
جامه جلوبازمردانه که دامن ان درپشت است ودرمهمانیهای شب انرا
reversible propeller
ملخی که میتوان گام تیغههای انرا معکوس کرد
rickshaws
کالسکه چینی که بجای اسب انسان انرا میبرد
rickshaw
کالسکه چینی که بجای اسب انسان انرا میبرد
ricksha
کالسکه چینی که بجای اسب انسان انرا میبرد
overboard
از کشتی بدریا روی کشتی
air priorities committee
کمیته تعیین ارجحیت حمل ونقل هوایی یا تعیین ارجحیت حمل بار
center of gyration
نقطهای در یک جسم صلب که اگر همه جرم در ان متمرکزشود ممان اینرسی حول همان محور تغییر نماید
kelly
قطعهای از لوله حفاری که باعث میشود علاوه برحرکت دورانی مته در جهت عمود نیز حرکت نماید
judgement dept
بدهی که دادگاه حکم پرداخت انرا صادر نموده است
rose gall
برامدگی در درخت نسترن که انرا حشره ویژهای فراهم می ورد
cheque to a person's order
چکی که گیرنده وجه باید پشت انرا امضا کند
to garble the coinage
مسکوکات راصرافی وجورکردن برای اینکه سره انرا اب کنندوناسره ات
waggonette
گردونه چهار چرخه که یک یاچند اسب انرا می کشد...دارد
retro rocket
موشک اضافی فضا پیما که انرا در جهت مخالف حرکت دهد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com