English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 134 (5 milliseconds)
English Persian
kill کشتن اهک
kills کشتن اهک
Search result with all words
shoot زخمی کردن یا کشتن شکار هدف تیراندازی
shoots زخمی کردن یا کشتن شکار هدف تیراندازی
rat موش گرفتن کشتن
despatched کشتن شتاب
despatched کشتن
despatches کشتن شتاب
despatches کشتن
despatching کشتن شتاب
despatching کشتن
dispatch کشتن شتاب
dispatch کشتن
dispatched کشتن شتاب
dispatched کشتن
dispatches کشتن شتاب
dispatches کشتن
murder کشتن بقتل رساندن
murder کشتن
murdered کشتن بقتل رساندن
murdered کشتن
murdering کشتن بقتل رساندن
murdering کشتن
murders کشتن بقتل رساندن
murders کشتن
blood sport کشتن شکار
blood sports کشتن شکار
out قطع کردن کشتن
out- قطع کردن کشتن
outed قطع کردن کشتن
capture کشتن
captures کشتن
capturing کشتن
kill کشتن
kills کشتن
slake کشتن
slaked کشتن
slakes کشتن
killing کشتن
killings کشتن
decimate از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimated از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimates از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimating از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
butcher ادم خونریز کشتن
butchered ادم خونریز کشتن
butchering ادم خونریز کشتن
butchers ادم خونریز کشتن
extinguish کشتن
extinguishes کشتن
extinguishing کشتن
assassinate کشتن
assassinated کشتن
assassinates کشتن
assassinating کشتن
mortified ریاضت دادن کشتن
mortifies ریاضت دادن کشتن
mortify ریاضت دادن کشتن
slay باخشونت کشتن
slay کشتن
slaying باخشونت کشتن
slaying کشتن
slays باخشونت کشتن
slays کشتن
quench کشتن یا خفه کردن
quenched کشتن یا خفه کردن
quenches کشتن یا خفه کردن
smite کشتن
smites کشتن
smiting کشتن
antibiotic مادهای که از بعضی موجودات ذره بینی بدست میاید و باعث کشتن میکربهای دیگر میشود
antibiotics مادهای که از بعضی موجودات ذره بینی بدست میاید و باعث کشتن میکربهای دیگر میشود
electrocute بابرق کشتن
electrocuted بابرق کشتن
electrocutes بابرق کشتن
electrocuting بابرق کشتن
administer کشتن
administered کشتن
administering کشتن
administers کشتن
amortize کشتن
benumb کشتن
biocidal action عمل موادیکه جهت کشتن میکروبها و باکتریها به تانک سوخت اضافه میشود
burke کشتن
casue to be killed به کشتن دادن
cause to be kill به کشتن دادن
coup de grace کشتن از روی ترحم
doin کشتن
electrocution کشتن یا مرگ دراثر برق
euthansia کشتن از روی ترحم
feticide کشتن جنین
flesher کشتن
fordo کشتن ویران ساختن
foredo کشتن ویران ساختن
in pride of grease مناسب برای کشتن
knock off کشتن
lethal chamber اطاق ویژه برای راحت کشتن جانوران
misdo کشتن
obtund کشتن
to do to dcath کشتن
to put to the sword کشتن
pole ax با تبرچکش کشتن
Other Matches
put to death کشتن
to carry off کشتن
kill off <idiom> کشتن
to send to glory کشتن
to put to death کشتن
to crush to death کشتن
to do for کشتن
to put out of the way کشتن
shoot down با گلوله کشتن
to squeeze to death با فشار کشتن
to claim somebody's life کسی را کشتن
to kill beef گاو کشتن
prey on (upon) <idiom> کشتن وخوردن
put away <idiom> کشتن حیوانات
prolicide کشتن اخلاف
to kill somebody کسی را کشتن
attempt on somebody's life قصد کشتن کسی
To kI'll animals for food . جانوران را برای غذا کشتن
to put any one out of the way کسیرانهانی کشتن یابازداشت کردن
bite the dust <idiom> از پا درآوردن -کشتن ،شکست دادن
rub out <idiom> کاملا ویرا کردن ،کشتن
prolicide کشتن اولاد بچه کشی
to kill off کشتن وازشران اسوده شدن
self annihilation کشتن نفس خود نابود سازی
spermicidal منی کش دارای قابلیت کشتن یاختههای نطفهای
spermatocidal منی کش دارای قابلیت کشتن یاختههای نطفهای
spermatocide منی کش دارای قابلیت کشتن یاختههای نطفهای
To kI'll someone in cold blood. درنهایت خونسردی خون کسی را ریختن ( کشتن )
to nip or crush in the bud در نخستین مرحله رشد کشتن یا پایمال کردن
moments of truth هنگامی که گاو باز برای کشتن با گاو رو به رو میشود
moment of truth هنگامی که گاو باز برای کشتن با گاو رو به رو میشود
to make ones blood run cold کسی را از عصبانیت در اوردن یا کسی را کشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com