English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English Persian
carack کشتی بزرگ باری وجنگی قدیمی
carrack کشتی بزرگ باری وجنگی قدیمی
Other Matches
cargo boat کشتی باری
cargo liner کشتی باری
cargo ship کشتی باری
lighters کشتی باری کوچک
lighter کشتی باری کوچک
freighters کرایه کننده کشتی باری
freighter کرایه کننده کشتی باری
orthodromics کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
orthodromy کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
large ship کشتی بزرگ
argosy کشتی بزرگ
ship of the line کشتی جنگی بزرگ
galleass کشتی بادبانی و پارویی بزرگ قرون 71 و 81
hush ship کشتی جنگی که درجنگ بزرگ پیشین نهانی ساخته شده وبسیار کلان و تندرو بود
paralleled اجرای کامپیوتر قدیمی و جید با هم که امکان بررسی سیستم قدیمی را میدهد تا پیش از آنکه تنها سیستم مورد استفاده شود
parallels اجرای کامپیوتر قدیمی و جید با هم که امکان بررسی سیستم قدیمی را میدهد تا پیش از آنکه تنها سیستم مورد استفاده شود
parallelling اجرای کامپیوتر قدیمی و جید با هم که امکان بررسی سیستم قدیمی را میدهد تا پیش از آنکه تنها سیستم مورد استفاده شود
parallelled اجرای کامپیوتر قدیمی و جید با هم که امکان بررسی سیستم قدیمی را میدهد تا پیش از آنکه تنها سیستم مورد استفاده شود
parallel اجرای کامپیوتر قدیمی و جید با هم که امکان بررسی سیستم قدیمی را میدهد تا پیش از آنکه تنها سیستم مورد استفاده شود
paralleling اجرای کامپیوتر قدیمی و جید با هم که امکان بررسی سیستم قدیمی را میدهد تا پیش از آنکه تنها سیستم مورد استفاده شود
topgallant سکوب بالای دکل کشتی بالاترین شکوب دکل کشتی وسایل بی مصرف کشتی
manoeuvred تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvred تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvres تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvres تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvring تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvre تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvring تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
My grandparents are six feet under. <idiom> پدر بزرگ و مادر بزرگ من فوت و به خاک سپرده شده اند.
megalomania مرض بزرگ پنداری خویش جنون انجام کارهای بزرگ
big game صید ماهیهای بزرگ حیوانات بزرگ شکاری
fossil آدم پیر [پدر بزرگ ] [مادر بزرگ]
macropterous دارای بالهای دراز یا بزرگ بزرگ بال
museum piece آدم پیر [پدر بزرگ ] [مادر بزرگ]
scuppers سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scupper سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppering سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppered سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
ship's manifest صورت محمولههای کشتی فهرست کالاهای در حال حمل در کشتی
respondentia وامی که به صاحب کشتی داده و کشتی او به رهن گرفته میشود
load line خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
hawse سوراخهای دماغه کشتی که مخصوص عبورطناب است طنابهای نگاه دارنده کشتی درحوضچه
carry ship کشتی حامل زندانیان جنگی کشتی غیر مسلحی که تضمین عبور داشته باشد
gunroom مخزن مهمات کشتی سفره خانه افسران کشتی
waterline خط بار گیری کشتی خط میزان و تراز کشتی باسطح اب
supercargo نماینده مالک محمولات کشتی که با کشتی به سفر می رود
dan runner کشتی رهاکننده علایم شناور در اب کشتی تعیین مسیر
keel حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
lazar housek عمارت یا کشتی برای قرنطینه 8 انبار عقب کشتی
keels حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
embarkation بارگیری کشتی یا خودرو سوار شدن در کشتی یاخودرو
bill of health گواهی نامهای که هنگام حرکت کشتی پس ازمعاینه کشتی از لحاظ بیماریهای مسری به ناخداداده میشود
usura maritima دادن وام با بهره سنگین به مالک کشتی که در صورت سالم برگشتن کشتی قابل وصول است
the vessel was put a bout جهت کشتی را تغییر دادند کشتی را برگردانند
empty load بی باری
barye باری
freighters باری
sterility بی باری
infertility بی باری
idle runing بی باری
unloaded بی باری
idling بی باری
unload بی باری
freighter باری
utility باری
unloads بی باری
infecundity بی باری
old red sandstone سنگ ماسه قرمز قدیمی ماسه سنگ سرخ قدیمی
freight car واگن باری
no load switching سوئیچینگ بی باری
no load voltage ولتاژ بی باری
idle frequency فرکانس بی باری
lighters قایق باری
road transport vehicle ماشین باری
no load speed سرعت بی باری
vans واگن باری
lighter قایق باری
lighterage قایق باری
freight cars واگن باری
no load current جریان بی باری
praam باری یاتوپدار
idling cycle سیکل بی باری
freight trains قطار باری
freight train قطار باری
idle current جریان بی باری
dead weight tonnage گنجایش باری
neutral position وضعیت بی باری
idle time زمان بی باری
idle period پریود بی باری
lorry ماشین باری
fourgon واگون باری
no load condition حالت بی باری
raft قایق باری
lorries ماشین باری
motortruck کامیون باری
rafts قایق باری
van واگن باری
fright car واگن باری
scow یدک کش باری
railroad carriage واگن باری
windjammer یکی از کارکنان کشتی کشتی بادبانی
idling current connection اتصال جریان بی باری
overload principle اصل اضافه باری
ideal no load d.c. voltage ولتاژ "دی .سی " بی باری ایده ال
perfunctory باری بهر جهت
floating cargo باری که دردریا است
ideal no load voltage ولتاژ بی باری ایده ال
truckload به گنجایش یک ماشین باری
promiscuity بی بند و باری جنسی
idle current connection اتصال جریان بی باری
truckloads به گنجایش یک ماشین باری
autoloading باری نیم خودکار
van واگن باری سرپوشیده
boxcar یکنوع واگن باری
no load loss تلف یا تلفات بی باری
vans واگن باری سرپوشیده
lorry اتومبیل باری گاری
sexual promiscuity بی بند و باری جنسی
lift helicopter هلی کوپتر باری
cargo master نوعی هواپیمای باری
lorries اتومبیل باری گاری
no load torque گشتاور پیچشی بی باری
grandparents پدر بزرگ یا مادر بزرگ
grandparent پدر بزرگ یا مادر بزرگ
so large چندان بزرگ بقدری بزرگ
grandam مادر بزرگ ننه بزرگ
to have [or bear] a maximum [minimum] load of something حداکثر [حداقل] باری را پذیرفتن
wanigan سقف تراکتور یا ماشین باری
galliot کرجی باری یا ماهی گیری
nosing باری که چرخهای لوکوموتیومتحمل می شوند
wannigan سقف تراکتور یا ماشین باری
the supreme خداوند متعال باری تعالی
floating cargo باری که باکشتی حمل میشود
galiot کرجی باری یاماهی گیری هلندی
lighter با قایق باری کالا حمل کردن
lighters با قایق باری کالا حمل کردن
cray نوعی کامپیوتر بسیار بزرگ شرکت سازنده کامپیوترهای بسیار بزرگ
quarterdecks عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
quarterdeck عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
yaw انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
yawed انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
sailboats کشتی بادبانی کشتی بادی
overboard از کشتی بدریا روی کشتی
sailboat کشتی بادبانی کشتی بادی
globe master نوعی هواپیمای باری سنگین چهار موتوره
milner bary gambit گامبی میلنر- باری در دفاع فرانسوی شطرنج
plateform car واگن باری بدون دیوار راه اهن
entrucking table جدول حرکات و بارگیری خودروهای باری ارتشی
heian sandan اجرای هم زمان دو تکنیک اوچی اوکه و گدان باری
piracy هرعملی که کارگران یا سرنشینان کشتی علیه کشتی خود انجام دهند استفاده غیر قانونی از تالیف دیگری برای تالیف کتاب یارساله و غیره
cartel ship کشتی مخصوص مبادله اسیران جنگی کشتی محل مذاکرات جنگی
compartment marking تقسیمات علامت گذاری شده داخل هواپیمای باری یاترابری
free on boand تحویل روی کشتی قیمت کالای تحویلی روی کشتی
limit load بیشترین باری که ممکن است در حالتی بر یک جزء یا قطعه وارد شود
portable کامپیوتر فشرده و مستقل که میتواند توسط بسته باری یا منبع تغذیه اجرا شود
semi naufragium نیمه غرق شده گی کشتی نیمه کشتی شکستگی
prows کشتی عرشه کشتی
prow کشتی عرشه کشتی
veterans قدیمی
senior قدیمی
olden قدیمی
old timer قدیمی
fogram قدیمی
old-timer قدیمی
bygone قدیمی
outdated قدیمی
out of date قدیمی
We old – fashioned people . ما قدیمی ها
antiquated قدیمی
veteran قدیمی
old-timers قدیمی
age old قدیمی
age-old قدیمی
old time قدیمی
archaic قدیمی
ancient قدیمی
seniors قدیمی
dates قدیمی
stale cheque چک قدیمی
timeworn قدیمی
date قدیمی
prolonged قدیمی مدید
(as) old as the hills <idiom> خیلی قدیمی
ex- سابق قدیمی
by gone قدیمی گذشته ها
newest اخیرا و نه قدیمی
Old – time tunes . آهنگهای قدیمی
old hat هر چیز قدیمی
ex سابق قدیمی
old hat قدیمی مسلک
uptight قدیمی مسلک
unreconstructed قدیمی مسلک
primal بسیار قدیمی
new- اخیرا و نه قدیمی
clapped-out ماشینخرابو قدیمی
new اخیرا و نه قدیمی
museum piece قدیمی غیرعادی
fogy ادم قدیمی
square toed قدیمی مسلک
scholastic متفکران قدیمی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com