English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
laker کشتی دریاچه پیما
Other Matches
ocean vessel کشتی اقیانوس پیما
topgallant سکوب بالای دکل کشتی بالاترین شکوب دکل کشتی وسایل بی مصرف کشتی
lochs دریاچه
ponds دریاچه
pond دریاچه
water reservoir دریاچه
slew دریاچه
lakes دریاچه
loch دریاچه
lagune دریاچه
lake دریاچه
tarn دریاچه کوهستانی
the transit of a lake عبورازیک دریاچه
bottom ice یخ کف دریاچه یا رودخانه
laky دریاچه دار
laker ماهی دریاچه
lakelet دریاچه کوچک
salt lake دریاچه شور
lough دریاچه استخر
artificial lake دریاچه مصنوعی
linn دریاچه کوچک
salina دریاچه نمک
lin دریاچه کوچک
limnology دریاچه شناسی
measurer پیما
trinidad lake asphalt قیر دریاچه ترینیداد
router راه پیما
dendrometer درخت پیما
oceangoing اقیانوس پیما
land measurer زمین پیما
trochometer مسافت پیما
stereometer حجم پیما
goniometer گوشه پیما
trudger راه پیما
micrometer ریز پیما
gradiometer شیب پیما
mountaineers کوه پیما
leadsman ژرف پیما
viameter مسافت پیما
trochometer راه پیما
plumb :ژرف پیما
surveyor زمین پیما
craniometer جمجمه پیما
mountaineer کوه پیما
planimeter رویه پیما
stereometer گنج پیما
cragsman کوه پیما
viameter راه پیما
walked راه پیما
walks راه پیما
seafarer بحر پیما
surveyors زمین پیما
seafarers بحر پیما
hypsometer ارتفاع پیما
intercontinental قاره پیما
marcher راه پیما
walk راه پیما
spacecraft فضا پیما
pelvimeter لگن پیما
gradometer شیب پیما
space vehicle فضا پیما
seagoing دریا پیما
laguna دریاچه جای کم عمق دریا
crannog جزیره کوچک میان دریاچه
tarn دریاچه عمیق وکوچک کوهستانی
plummeted ژرف پیما سرازیرشدن
plummet ژرف پیما سرازیرشدن
transoceanic در سراسراقیانوس اقیانوس پیما
geometer کرم زمین پیما
callipers پرگار قطر پیما
plummets ژرف پیما سرازیرشدن
measuring worm گرم زمین پیما
ocean convoy کاروان اقیانوس پیما
plummeting ژرف پیما سرازیرشدن
ice mining انفجار یخ رودخانه یا دریاچه ها به وسیله مین
lacustrine animals دورهای که روی دریاچه هاخانه می ساختند
planimeter سطح پیما پهنه سنج
intercontinental بین قارهای قاره پیما
rocket ship موشک یا پرتابه فضا پیما
icekhana اتومبیل رانی روی سطح یخ بسته دریاچه
holm جزیره کوچکی میان رودخانه با دریاچه ویانزدیک خشکی
scuppers سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppering سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppered سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scupper سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
load line خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
respondentia وامی که به صاحب کشتی داده و کشتی او به رهن گرفته میشود
ship's manifest صورت محمولههای کشتی فهرست کالاهای در حال حمل در کشتی
hawse سوراخهای دماغه کشتی که مخصوص عبورطناب است طنابهای نگاه دارنده کشتی درحوضچه
carry ship کشتی حامل زندانیان جنگی کشتی غیر مسلحی که تضمین عبور داشته باشد
embarkation بارگیری کشتی یا خودرو سوار شدن در کشتی یاخودرو
lazar housek عمارت یا کشتی برای قرنطینه 8 انبار عقب کشتی
gunroom مخزن مهمات کشتی سفره خانه افسران کشتی
waterline خط بار گیری کشتی خط میزان و تراز کشتی باسطح اب
keels حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
keel حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
supercargo نماینده مالک محمولات کشتی که با کشتی به سفر می رود
dan runner کشتی رهاکننده علایم شناور در اب کشتی تعیین مسیر
bill of health گواهی نامهای که هنگام حرکت کشتی پس ازمعاینه کشتی از لحاظ بیماریهای مسری به ناخداداده میشود
beach balls توپ بزرگ و رنگارنگ برای بازی در کنارهی دریا و دریاچه و یا استخر
beach ball توپ بزرگ و رنگارنگ برای بازی در کنارهی دریا و دریاچه و یا استخر
usura maritima دادن وام با بهره سنگین به مالک کشتی که در صورت سالم برگشتن کشتی قابل وصول است
the vessel was put a bout جهت کشتی را تغییر دادند کشتی را برگردانند
atole جزیره یا جزایر مرجانی که اطراف دریاچه را مثل کمربندی احاطه کرده باشد
retro rocket موشک اضافی فضا پیما که انرا در جهت مخالف حرکت دهد
windjammer یکی از کارکنان کشتی کشتی بادبانی
quarterdecks عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
quarterdeck عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
yaw انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
yawed انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
sailboats کشتی بادبانی کشتی بادی
sailboat کشتی بادبانی کشتی بادی
overboard از کشتی بدریا روی کشتی
piracy هرعملی که کارگران یا سرنشینان کشتی علیه کشتی خود انجام دهند استفاده غیر قانونی از تالیف دیگری برای تالیف کتاب یارساله و غیره
cartel ship کشتی مخصوص مبادله اسیران جنگی کشتی محل مذاکرات جنگی
water sky لکههای دریاچهای شکل درداخل ابرها شکل انعکاس تصویر دریاچه ها روی ابر
affluent رودخانه ای که به داخل رودخانه بزرگتر یا دریاچه بریزد.
free on boand تحویل روی کشتی قیمت کالای تحویلی روی کشتی
semi naufragium نیمه غرق شده گی کشتی نیمه کشتی شکستگی
orthodromics کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
orthodromy کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
prow کشتی عرشه کشتی
prows کشتی عرشه کشتی
Brontide نوعی صدا [صدایی خفه شده و آرام که در برخی از مناطق زلزله خیز، به خصوص در امتداد سواحل و روی دریاچه ها شنیده میشود و تصور میرود که به دلیل لرزشهای ضعیف زمین باشد.]
keelage حق ورود کشتی به بندر ورودیه کشتی به بندر
light ship کشتی حامل فار دریایی کشتی حامل فانوس دریایی
dock receipt قبض رسید ورود کشتی برای تعمیر اعلام ورود کشتی برای تعمیر
skeg قسمت عقب کشتی قسمت عقب انبار یا ته کشتی
skag قسمت عقب کشتی قسمت عقب انبار یا ته کشتی
decked پل کشتی
decks پل کشتی
afloat در کشتی
carinae کشتی
puppis کشتی دم
deck پل کشتی
ship haven یک کش کشتی
on board a ship در کشتی
wrestling کشتی
bilge اب ته کشتی
on shipboard در کشتی
by water با کشتی
foreship سر کشتی
ark کشتی
argo کشتی
aft در پس کشتی
collier کشتی
on the water در کشتی
ship کشتی
Take a copper vessel, pour water in it and let it stay overnight کشتی مس
bottoms کشتی
sail ho! کشتی !کشتی !
bottom کشتی
catch کشتی کج
vessel کشتی
on the sea در کشتی
hulks کشتی
board کشتی
flattest پل کشتی
ships کشتی
boarded کشتی
hulk کشتی
flat پل کشتی
vessels کشتی
carina کشتی
bulkhead تیغه در کشتی
tricks فن و بندهای کشتی
wresthing match مسابقه کشتی
pilotage راهنمایی کشتی
flag ship کشتی پیشرو
bulkheads تیغه در کشتی
bo's'n افسر کشتی
bos'n افسر کشتی
bosun افسر کشتی
fire ship کشتی اتش زن
bosuns افسر کشتی
fob تحویل کشتی
wrecked کشتی شکسته
shipbuilding کشتی سازی
tonnage فرفیت کشتی
docks تعمیرگاه کشتی
berth خوابگاه کشتی
shipmaster رئیس کشتی
berthing خوابگاه کشتی
exs تحویل از کشتی
berths خوابگاه کشتی
double-decker کشتی دوعرشهای
double-deckers کشتی دوعرشهای
troopship کشتی سرباز بر
pleasure boat کشتی تفرجی
strand به گل نشستن کشتی
dressing ship تزیین کشتی
strands به گل نشستن کشتی
predial or prae کشتی روستایی
docked تعمیرگاه کشتی
dock تعمیرگاه کشتی
cargoes محموله کشتی
wrech کشتی شکستگی
privateer کشتی مسلح
wrech کشتی شکسته
topsldes بادخوربدنه کشتی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com