Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
road capacity
کشش جاده ازنظر حداکثر ترافیک
Other Matches
road traffic
ترافیک جاده ترافیک خیابان
traffic on public roads
ترافیک
[جاده]
street traffic
ترافیک
[جاده]
commercial road traffic
ترافیک جاده تجاری
Is there a road with little traffic?
آیا جاده ای با ترافیک کمتر هست؟
speed limits
حداکثر سرعت مجز در جاده ها وغیره
speed limit
حداکثر سرعت مجز در جاده ها وغیره
divided highway
[American E]
شاهراه چند خطی
[جاده رفت کاملا سوا از جاده آمد است]
underpass
مسیر جاده در زیر پل هوایی جاده زیرجاده دیگری
underpasses
مسیر جاده در زیر پل هوایی جاده زیرجاده دیگری
emerging traffic
جاده فرعی که از جاده اصلی بیرون آمده
road screen
پوشش و استتار جاده پوشاندن جاده
merging traffic
ادغام جاده فرعی به جاده اصلی
going
وضع جاده زمین جاده
service road
جاده کناری جاده سرویس
buries
ازنظر پوشاندن
bury
ازنظر پوشاندن
burying
ازنظر پوشاندن
security cognizance
شناخت ازنظر صلاحیت
max min system
سیستم حداکثر و حداقل سیستم انبارداری که در ان حداقل و حداکثر موجودی تعیین میگردد
tax haven
محل امن ازنظر مالیات
tax havens
محل امن ازنظر مالیات
To bring something to someones attention .
چیزی را ازنظر کسی گذراندن
not operationally ready
غیر اماده ازنظر عملیاتی
geologize
ازنظر زمین شناسی بازرسی کردن
developed market economy countries
کشورهای توسعه یافته ازنظر اقتصادی
play second fiddle to someone
<idiom>
ازنظر مهم بودن مقام دوم داشتن
beam test
ازمایش اندازه گیری تیر ازنظر مقاومت
economic section
انتخاب سطح مقطع مناسب ازنظر اقتصادی
tailors
برش دادن ازنظر رزمی به هم مربوط کردن
tailor
برش دادن ازنظر رزمی به هم مربوط کردن
satellization
زیر امرقراردادن یکانهای غیرمشابه ازنظر رستهای
maximal oxygen consumption
حداکثر اکسیژن مصرفی بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر توان هوازی
maximal aerobic power
بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر اکسیژن مصرفی حداکثر توان توازی
maximal oxygen uptake
حداکثر اکسیژن مصرفی بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر توان هوازی
panorama
منافر مختلفی که پی در پی پشت شهرفرنگ یا دوربین ازنظر بگذرد
panoramas
منافر مختلفی که پی در پی پشت شهرفرنگ یا دوربین ازنظر بگذرد
first world
کشورهای کنونی سرمایه داری پیشرفته ازنظر اقتصادی
capacity cost
هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
form utility
در این مواد ازنظر پذیرش بازار و مصرف کننده ایجاد میشود
freight
وسیله حملی که ازنظر قیمت مناسب است ولی کند عمل میکند
track clearer
جاده پاک کن جاده صاف کن راه صاف کن
road distance
مسافت روی جاده یا مسافت طی شده از جاده
trafficking
ترافیک
trafficked
ترافیک
traffic
ترافیک
traffics
ترافیک
high speed traffic
ترافیک سریع
traffic induit
ترافیک القایی
traffic control
کنترل ترافیک
through traffic
ترافیک ترانزیتی
telecommunication traffic
ترافیک ارتباطات
telecommunication traffic
ترافیک مخابرات
induced traffic
ترافیک القایی
single lane
[file]
traffic
ترافیک تک خطی
dense traffic
ترافیک سنگین
heavy traffic
ترافیک سنگین
traffic flow
کشش ترافیک
density of traffic
تراکم ترافیک
telephone traffic recorder
ثبات ترافیک
frequency of calls
تراکم ترافیک
telephone traffic
ترافیک تلفنی
turning traffic
ترافیک پیچ دار
average daily traffic
[ADT]
متوسط ترافیک روزانه
rush-hour traffic
ساعت شلوغی ترافیک
in normal situations on public roads
در ترافیک معمولی خیابان
moving traffic
ترافیک در حال حرکت
to divert
[British E]
/ detour
[American E]
[the]
traffic
منحرف کردن ترافیک
to block
[hold up]
(the) traffic
ترافیک را نگه داشتن
The traffic is heavy.
ترافیک سنگین است.
There is heavy traffic.
ترافیک سنگین است.
to obstruct
[tie up]
(the) traffic
مانع ترافیک شدن
to bring traffic to a standstill
ترافیک را متوقف کردن
to direct traffic through
ترافیک را از طریق...هدایت کردن
to regulate the flow of traffic
[جریان]
ترافیک را کنترل کرن
to regulate the traffic
[جریان]
ترافیک را کنترل کرن
During the rush hours.
درساعات شلوغی
[پر رفت وآمد پر ترافیک]
He has feathered his nest. He has lined his pocket.
اودیگر بارش را بسته است ( ازنظر مالی تأمین است )
air traffic control radar system
راداری کمکی در سیستم کنترلی ترافیک هوایی
to open something to
[the]
traffic
چیزی را برای
[دسترسی به]
ترافیک باز کردن
to be closed to
[all]
traffic
برای
[همه نوع]
ترافیک بسته بودن
reciprocal agreement
قراردادی که دو کشور برای توسعه روابط اقتصادی با یکدیگرمنعقد می سازند و بر این مبنا به یکدیگر امتیازاتی ازنظر تعرفه گمرکی و عوارض و تسهیلات می دهند
stabling siding
دوراهی راه اهن
[برای بیرون بودن از ترافیک]
parking siding
دوراهی راه اهن
[برای بیرون بودن از ترافیک]
parking siding
دوراهی راه آهن
[برای بیرون بودن از ترافیک]
siding
[railway]
دوراهی راه اهن
[برای بیرون بودن از ترافیک]
stabling siding
دوراهی راه آهن
[برای بیرون بودن از ترافیک]
siding
[railway]
دوراهی راه آهن
[برای بیرون بودن از ترافیک]
serial
روش ارسال ترافیک شبکه TCP/ IP روی خط سری , مثل مودم تلفن
serials
روش ارسال ترافیک شبکه TCP/ IP روی خط سری , مثل مودم تلفن
slips
روش ارسال ترافیک شبکه TCP/ IP روی خط سریال مثل اتصال مودم تلفن
automatic terminal information service
ارسال مداوم اطلاعات غیرکنترلی ثبت شده در مناطق ترمینالهای دذارای ترافیک سنگین
slipped
روش ارسال ترافیک شبکه TCP/ IP روی خط سریال مثل اتصال مودم تلفن
slip
روش ارسال ترافیک شبکه TCP/ IP روی خط سریال مثل اتصال مودم تلفن
isogamete
سلول جنسی که ازنظر شکل و کار از سلول جنسی جفت خود قابل تشخیص نیست
maximum
حداکثر
maximal
حداکثر
peaks
حداکثر
peak
حداکثر
peaking
حداکثر
uttermost
حداکثر
endurance
حداکثر
outside
حداکثر
outsides
حداکثر
regrade
تجدید طبقه بندی اطلاعات درجه بندی مجدد اطلاعات ازنظر اهمیت
crosstalk
سیگنالهی ناخواسته درمجموعهای از مدارات ارتباطی یا کامپیوتری که ازوجود ترافیک در کانالهای دیگر یا از تداخل ناشی میشود
peak
حداکثر کاکل
maximum capacity
فرفیت حداکثر
payloads
حداکثر بار
maximum amplitude
دامنه حداکثر
peak demand
حداکثر تقاضا
optimum height
حداکثر ارتفاع
peaking
حداکثر کاکل
maximum demand
بار حداکثر
peak voltage
ولتاژ حداکثر
peak load
حداکثر بار
peak speed
حداکثر سرعت
maximum available powere
توان حداکثر
payload
حداکثر بار
maximization
به حداکثر رسانیدن
submaximal
زیر حداکثر
global maximum
حداکثر مطلق
full bore
حداکثر تلاش
peak output
حداکثر تولید
relative maximum
حداکثر نسبی
flank speed
حداکثر سرعت
flat out
حداکثر سرعت
intensity maximum
حداکثر شدت
maximum work
کار حداکثر
price ceilings
حداکثر قیمت
maximum value
مقدار حداکثر
wage ceiling
حداکثر دستمزد
maximum thermometer
گرماسنج حداکثر
high tide
حداکثر مد دریا
high tides
حداکثر مد دریا
maximal
وابسته به حداکثر
full speed
حداکثر سرعت
peaks
حداکثر کاکل
maximum performance
کارایی حداکثر
maximum frequency
فرکانس حداکثر
maximum gain
تقویت حداکثر
maximum power demand
مصرف حداکثر
maximum ratings
مقدار حداکثر
maximum prr ermissible
مجاز حداکثر
maximum limited stress
تنش حداکثر
maximum profit
حداکثر سود
maximum load
بار حداکثر
maximum price
حداکثر بها
maximum moment
حداکثر لنگر
supercharge
خرج حداکثر
maximum of intensity
حداکثر شدت
maximum output
خروجی حداکثر
maximum performance
عملکرد حداکثر
peak load
بار حداکثر
maximum energy
انرژی حداکثر
maximum speed
حداکثر سرعت
maximum duration
زمان حداکثر
maximum deviation
انحراف حداکثر
maximum deflection
انحراف حداکثر
maximum density
حداکثر تراکم
peak current
جریان حداکثر
maximum slope
حداکثر شیب
maximum detector
اشکارساز حداکثر
maximum efficiency
حداکثر کارائی
maximum efficiency
راندمان حداکثر
maximum current
جریان حداکثر
maximum probility detection
تعیین احتمال حداکثر
maximum stock
حداکثر موجودی انبار
flank speed
حداکثر سرعت قایق
maximum power gain
تقویت توان حداکثر
endurance time
سرعت حداکثر مداوم
sprint
با حداکثر سرعت دویدن
maximum reverse r.m.s. voltage
ولتاژ سد موثر حداکثر
maximum scattering angle
زاویه پراکندگی حداکثر
daily flood peak
حداکثر سیل روزانه
at full blast
<adv.>
در حداکثر قدرت یا شدت
full blast
<adv.>
در حداکثر قدرت یا شدت
maximum ratings
مقدار نامی حداکثر
maximum permissible load
بار مجاز حداکثر
maximum sound pressure
فشار صوت حداکثر
maximum power operation
کار با توان حداکثر
maximum permissible voltage
ولتاژ مجاز حداکثر
maximum landing weight
حداکثر وزن فرود
low tide
حداکثر جذر دریا
maximum gate trigger current
جریان احتراق حداکثر
maximum take off weight
حداکثر وزن برخاستن
maximum flexibility
خمش پذیری حداکثر
high water
حداکثر ارتفاع اب مد دریا
maximum allowable concentration
حداکثر غلظت مجاز
maximum and minimum thermometer
گرماسنج حداقل و حداکثر
maximum direction finding
جهت یابی حداکثر
maximum control current
جریان کنترل حداکثر
maximum demand pointer
عقربه مصرف حداکثر
maximum demand meter
حداکثر مقدار سنج
maximum gate trigger voltage
ولتاژ احتراق حداکثر
maximum in power gain
تقویت قدرت حداکثر
maximum input frequency
فرکانس ورودی حداکثر
maximum output voltage
ولتاژ خروجی حداکثر
maximum operating voltage
ولتاژ کار حداکثر
maximum natality
حداکثر زاد و ولد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com