English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 213 (10 milliseconds)
English Persian
traffic flow کشش عبور ومرور
Search result with all words
advisory area منطقه پوشش اطلاعات عبور ومرور هوایی
airport traffic area منطقه مخصوص عبور ومرور در فرودگاه
bottle neck محل تراکم عبور ومرور
control point نقطه کنترل اماد و حرکات نقطه کنترل ناوبری هوایی ودریایی نقطه کنترل عبور ومرور
controlled passing عبور ومرور کنترل شده
highway dispatch مقررات و قوانین عبور ومرور در شاهراهها
railway traffic عبور ومرور راه اهن حمل و نقل راه اهن
regulating station پست تنظیم حرکات و عبور ومرور پرسنل و خودروها
restricted area منطقه منع عبور ومرور
rules of road قوانین بین المللی عبور ومرور دریایی
taximan متصدی تاکسی کردن هواپیماها متصدی عبور ومرور هواپیماها روی باند
trafficability قابلیت عبور ومرور
Other Matches
bull session جلسه محاوره ومرور
traffick عبو ومرور وسائط نقلیه
traffic عبو ومرور وسائط نقلیه
trafficked عبو ومرور وسائط نقلیه
trafficking عبو ومرور وسائط نقلیه
traffics عبو ومرور وسائط نقلیه
wading crossing عبور از اب درقسمتهای قابل عبور
energy transition عبور انرژی [ عبور عرضه انرژی ازسوخت سنگواره ای به سوخت پایدار ]
traffic post پست کنترل و عبور مرور پاسگاه کنترل عبور و مرور
tolls حق عبور
fording عبور از اب
toll حق عبور
road haulage حق عبور
alpha canis majoris عبور
tolling حق عبور
rights of way حق عبور
right of way حق عبور
transmittance عبور
transmittancy عبور
crossing عبور
transmittal عبور
cross-Channel عبور
transit عبور
transmission عبور
passages عبور
passages حق عبور
transmissions عبور
passage of lines عبور از خط
right of passage حق عبور
passage عبور
passage حق عبور
electron transition عبور الکترون
forded محل عبور
transit عبور کردن
transit راه عبور
fords محل عبور
light passing عبور نور
traject عبور گذرگاه
fleet عبور سریع
fordless غیرقابل عبور
fared هزینه عبور
faring هزینه عبور
passageway محل عبور
transduction انقال عبور
fare هزینه عبور
cruise عبور کردن
fleets عبور سریع
girdle traverse عبور کمربندی
passageways محل عبور
fares هزینه عبور
trafficability قابلیت عبور
crosses عبور کردن
cruised عبور کردن
cruises عبور کردن
cruising عبور کردن
traversed عبور کردن
crosser عبور کردن
shallow fording عبور از اب کم عمق
overfly عبور کردن
cross عبور کردن
traverse عبور کردن
passable قابل عبور
oil passage عبور روغن
crossest عبور کردن
tessera کلمه عبور
communication عبور اطلاعات
highway user tax مالیات حق عبور
penstock مجرای عبور اب
laissez passer پروانه عبور
thoroughfare راه عبور
thoroughfares راه عبور
traversing عبور کردن
passavani سند عبور
through traffic عبور یکسره
practicableness قابلیت عبور
traverses عبور کردن
fordable قابل عبور
tolls عوارض عبور
transmission factor ضریب عبور
trafficking عبور و مرور
trafficked عبور و مرور
traffics عبور و مرور
wading crossing عبور از پایاب
safe-conducts رخصت عبور
safe conducts رخصت عبور
deep fording عبور از اب عمیق
safe conduct رخصت عبور
current passage عبور جریان
conge اجازه عبور
passages عبور سفر
passages راه عبور
passages اجازه عبور
passage عبور سفر
passage راه عبور
passage اجازه عبور
counter sign اسم عبور
traffic عبور و مرور
crossing the line عبور از خط استوا
ford محل عبور
crossing the line عبور از استوا
crossing area منطقه عبور
traversable قابل عبور
transit bill اجازه عبور
passes اجازه عبور
transmission grating شبکه عبور
passes کلمه عبور
passes گذر عبور
passes عبور کردن
passed اجازه عبور
passed گذر عبور
passed عبور کردن
passed کلمه عبور
transit bill پروانه عبور
tolling عوارض عبور
transit error خطای عبور
transit time مدت عبور
toll عوارض عبور
transit time زمان عبور
transit traffic عبور ترانزیتی
fordability قابلیت عبور
band pass نوار عبور
transoceanic عبور از اقیانوس
transmittance مقدار عبور
pass عبور کردن
password اسم عبور
passwords اسم عبور
pass گذر عبور
pass اجازه عبور
pass کلمه عبور
light transition loss تلف عبور نور
traverses تراورس عبور کمربندکوهنوردی
bridgeable قابل عبور یا پل زدن
airfield traffic عبور و مرور فرودگاه
innocent passage عبور بدون ضرر
indirect transition عبور یا انتقال غیرمستقیم
electron transit time زمان عبور الکترون
deliberate crossing عبور با فرصت از رودخانه
traversing تراورس عبور کمربندکوهنوردی
gas port محفظه عبور گاز
crossing site محل عبور اجباری
traverse تراورس عبور کمربندکوهنوردی
controlled passing عبور کنترل شده
traversed تراورس عبور کمربندکوهنوردی
forced crossing عبور اجباری از رودخانه
access structures ساختمانهای عبور و مرور
way راه عبور گذرگاه
gas port لوله عبور گاز
caution area منطقه عبور بااحتیاط
deep fording عبور از عمق زیاد اب
bus traffic عبور و مرور اتوبوسها
eligible traffic عبور و مرور مجاز
hasty crossing عبور تعجیلی از رودخانه
blocked [with objects] <adj.> <past-p.> غیر قابل عبور
transilluminate عبور نور از یک عضو
transduction عبور از ماوراء چیزی
transcutaneous عبور کننده از پوست
traject از محلی عبور کردن
wall entrance عبور از داخل دیوار
go گذشتن عبور کردن
goes گذشتن عبور کردن
traffic sign علامت عبور و مرور
traffic peak حداکثر عبور و مرور
traffic lane مسیر عبور و مرور
transit کنترل عبور و مرورکشتیها
slotting مجرای عبور روغن
cut عبور کردن گذاشتن
cuts عبور کردن گذاشتن
I am just passing through. از اینجا عبور میکنم.
vapor trail مسیر عبور بخار
treadway bridge پل عبور موقتی پیاده
password اسم شب کلمه عبور
passwords اسم شب کلمه عبور
slot مجرای عبور روغن
slots مجرای عبور روغن
traffic intensity شدت عبور و مرور
traffic density شدت عبور و مرور
traffic density تراکم عبور و مرور
impassable غیر قابل عبور
practicably بطور قابل عبور
road time زمان عبور از جاده
sally port دروازه عبور از قلعه
ship influence تاثیر عبور کشتی
ferryboat قایق عبور از رودخانه
time distance زمان عبور ستون
ferryboats قایق عبور از رودخانه
overflight عبور با هواپیما از فرازمنطقهای
traffic density تکاشف عبور و مرور
passtime زمان عبور ستون
overflights عبور با هواپیما از فرازمنطقهای
traffic court دادگاه عبور و مرور
traffic control کنترل عبور و مرور
pracitcable عبور کردنی گذشتنی
curfew period ساعات منع عبور و مرور
current path مسیر عبور جریان برق
to be under curfew در منع عبور و مرور بودن
gradeability قابلیت عبور خودرو از شیبها
PEDESTRIANS محل عبور عابر پیاده
traffic release ساعت عبور ازاد خودروها
train path اجازه عبور ترن روی یک خط
nominal filter صافی به اندازه عبور معین
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com