Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 149 (2 milliseconds)
English
Persian
stour
کشمکش عجله
Search result with all words
to scramble for something
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
Other Matches
skirmish
کشمکش
bouts
کشمکش
row
کشمکش
bout
کشمکش
skirmishes
کشمکش
melec
کشمکش
scuffled
کشمکش
scuffles
کشمکش
scuffle
کشمکش
wrestling
کشمکش
scuffling
کشمکش
agonist
دچار کشمکش
conflict
کشمکش نبرد
conflicted
کشمکش نبرد
conflicts
کشمکش نبرد
war
کشمکش کردن
wars
کشمکش کردن
scrimmage
هنگامه کشمکش
scrimmages
هنگامه کشمکش
wrestle
کشتی کشمکش
wrestled
کشتی کشمکش
wrestles
کشتی کشمکش
struggles
کشمکش تنازع
struggled
کشمکش تنازع
struggle
کشمکش تنازع
tensions
تنش کشمکش
struggling
کشمکش تنازع
wintle
کشمکش کردن
in-fighting
کشمکش درونی
antagonise
کشمکش کردن
tension
تنش کشمکش
tussle
مسابقه جسمانی کشمکش
tussled
مسابقه جسمانی کشمکش
spat
کشمکش کردن سیلی
tussles
مسابقه جسمانی کشمکش
toiling
کار پر زحمت کشمکش
toiled
کار پر زحمت کشمکش
toil
کار پر زحمت کشمکش
cut and thrust
کشمکش دست بیقه
tussling
مسابقه جسمانی کشمکش
scuffles
کشمکش کردن دست بیقه شدن با
scuffled
کشمکش کردن دست بیقه شدن با
scuffling
کشمکش کردن دست بیقه شدن با
scuffle
کشمکش کردن دست بیقه شدن با
battle royal
نزاع سخت کشمکش خصومت امیز
in a hurry
در عجله
unhurried
بی عجله
unhurriedly
بی عجله
hustle
عجله
hustled
عجله
forwardness
عجله
hustles
عجله
hurriedness
عجله
hurrying
عجله
hurries
عجله
hastiness
عجله
hurry
عجله
hustling
عجله
speeding
عجله
speeds
عجله
haste
عجله
speed
عجله
post-
عجله
snap
عجله
snapped
عجله
snapping
عجله
snaps
عجله
hasty
با عجله
posted
عجله
posts
عجله
post
عجله
get a move on
<idiom>
عجله کردن
get cracking
<idiom>
عجله کردن
to make haste
عجله کردن
to make a hurry
عجله کردن
to be pressed for time
عجله داشتن
to be under deadline pressure
عجله داشتن
get one's rear in gear
<idiom>
عجله کردن
step on it
<idiom>
عجله کردن
take your time
عجله نکن
I'm in a hurry.
من عجله دارم
I'm in a hurry.
من عجله دارم.
in a rush
<idiom>
عجله داشتن
in a hurry
<idiom>
عجله داشتن
step on the gas
<idiom>
عجله کردن
speeder
عجله کننده
shuffle off
به عجله برداشتن
precipitous
از روی عجله
expediency
عجله کارمهم
haste
عجله کردن
expedience
عجله کارمهم
birr
عجله وسرعت
hurrying
عجله کردن
busking
عجله کردن
hurry
عجله کردن
hurries
عجله کردن
busk
عجله کردن
hotfoot
عجله کردن
expeditious
از روی عجله
busks
عجله کردن
busked
عجله کردن
hie
عجله کردن
hold hard
عجله نکنید
hying
عجله کردن
hurry up
عجله کنید
in a hurried state
در حال عجله
make a hurry
عجله کنید
festinate
عجله کردن
sketchier
از روی عجله ناقص
sketchiest
از روی عجله ناقص
Hurry up !Step on it ! Come on!
یا الله عجله نکن !
I am in a great hurry . I am pressed for time .
خیلی عجله دارم
make a beeline for something
<idiom>
با عجله به جایی رفتن
snatchy
با عجله انجام شده
sketchily
از روی عجله ناقص
sketchy
از روی عجله ناقص
he is in a hurry to go
عجله دارد برفتن
one-two
<idiom>
عجله کار شیطونه
Why all this rush ?
عجله ات برای چیست ؟
i am in a hurry for it
عجله دارم یا در شتاب هستم
rushed
حمله کردن هجوم با عجله
rush
حمله کردن هجوم با عجله
Come on, shake a leg!
عجله بکن!
[اصطلاح روزمره]
slap together
<idiom>
به عجله وبی مراقبت واداشتن
take one's time
<idiom>
انجام کاری بدون عجله
throw together
<idiom>
عجله داشتن ومراقب نبودن
get a wiggle on
<idiom>
عجله کردن با شتاب رفتن
jotting
چیزیکه با عجله نوشته شده
We rushed ( hurried ) back to the train station.
با عجله بر گشتیم ایستگاه قطار
rushing
حمله کردن هجوم با عجله
to shake a leg
<idiom>
عجله کردن
[اصطلاح روزمره]
Get a move on!
یکخورده عجله بکن!
[اصطلاح روزمره]
I'll get there when I get there.
<proverb>
حالا امروز نه فردا
[عجله ای ندارم]
spot check
سرسری وبا عجله رسیدگی کردن
spot checks
سرسری وبا عجله رسیدگی کردن
to skive off early
[British English]
با عجله و پنهانی
[جایی را]
ترک کردن
to decamp
با عجله و پنهانی
[جایی را]
ترک کردن
There is no hurry , there is plenty of time .
عجله نکنید وقت زیاد داریم
rushing
برسر چیزی پریدن کاری را با عجله و اشتیاق انجام دادن
rushed
برسر چیزی پریدن کاری را با عجله و اشتیاق انجام دادن
rush
برسر چیزی پریدن کاری را با عجله و اشتیاق انجام دادن
predigestion
هضم سریع و از روی عجله هضم مصنوعی بوسیله دارووغیره
Tell that so and so to hurry up .
به این فلان فلان شده بگه عجله کند
hay wire
ساخته شده از روی عجله بدساخته شده
fabianism
نحله سوسیالیستی معتدل که به سال 4881 درانگلستان تشکیل شد و در واقع پایه حزب کارگر محسوب میشود . اصحاب این مسلک باعقاید مارکس در زمینه لزوم کشمکش طبقاتی و نیز انقلاب و شدت عمل جهت وصول به اهداف سوسیالیزم موافقت ندارند
Easy does it .
یواش یواش ( آرام وبدون عجله )
make a push
کوشش کردن عجله کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com