English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 124 (7 milliseconds)
English Persian
semidiurnal tide کشند نیم روزانه
Search result with all words
diurnal tide کشند روزانه
Other Matches
day fighter هواپیمای رهگیری روزانه جنگنده رهگیر مخصوص عملیات روزانه
neap کشند اب
tideless بی کشند
tide کشند
tide کشند اب
tide table جدول کشند
tidal wave موج کشند
tide کشند داشتن
tidewater خط ساحلی کشند اب
tideway کشند راه
semidiurnal tide کشند نیمروزه
mean range of the tide میانگین ارتفاع کشند
string fingers سه انگشتی که زه کمان را می کشند
half tide level ارتفاع متوسط کشند اب دریا
towline طناب یا ریسمانی که بوسیله ان چیزی را می کشند
vinculum خط ترازی که بالای چند جمله می کشند
With soft words one may persuade a serpent out of . <proverb> با زبان خوش مار را از سوراخ بیرون مى کشند .
There was a run on the banks . مردم سرمایه هایشان را از بانکها بیرون می کشند
tidal prism اب ورودی و خروجی جذر ومد یا کشند دریایی
rue raddy تسمه یا طنابی که از روی شانه گذرانیده چیزی را با ان می کشند
day by day روزانه
by d. روزانه
day-to-day <adj.> روزانه
diurnal روزانه
perdiem روزانه
everyday <adj.> روزانه
each day <adv.> روزانه
on a daily basis <adv.> روزانه
every single day <adv.> روزانه
every day <adv.> روزانه
diurnally روزانه
workaday روزانه
quotidian روزانه
day in, day out <adv.> روزانه
per day روزانه
daily <adj.> <adv.> روزانه
dailies روزانه
purchase journal دفترخرید روزانه
mean daily متوسط روزانه
morning orders برنامه روزانه
order of the day برنامه روزانه
morning orders دستورات روزانه
on a daily basis <adv.> بطور روزانه
victualling allowance جیره روزانه
each day <adv.> بطور روزانه
day in, day out <adv.> بطور روزانه
every single day <adv.> بطور روزانه
daily <adj.> <adv.> بطور روزانه
way of life فعالیتهای روزانه
workouts ورزش روزانه
workout ورزش روزانه
day schools مدرسهی روزانه
day school مدرسهی روزانه
every day <adv.> بطور روزانه
habitude عادت روزانه
day hospital بیمارستان روزانه
daily storage مخزن روزانه
daily round کارهای روزانه
daily round گردش روزانه
journal گزارش روزانه
daily pay دستمزد روزانه
journals دفتروقایع روزانه
journals گزارش روزانه
dailgy food allowance جیره روزانه
daily wage مزد روزانه
journal دفتروقایع روزانه
duily bread نان روزانه
diurnal load بار روزانه
working day ساعت کار روزانه
breviary کتاب نمازوادعیه روزانه
ration مقدار جیره روزانه
utilization کاربرد روزانه استفاده
rations مقدار جیره روزانه
log book دفتر رخدادهای روزانه
log books دفتر رخدادهای روزانه
diaries دفتر خاطرات روزانه
average daily traffic [ADT] متوسط ترافیک روزانه
rationed مقدار جیره روزانه
diary دفتر یادداشت روزانه
diary دفتر خاطرات روزانه
diaries دفتر یادداشت روزانه
daily routine عادت جاری روزانه
watch and ward حق نگهبانی روزانه و شبانه
day of supply روز امادتدارکات روزانه
journal book دفتر گزارش روزانه
logbook گزارش روزانه سفرکشتی
plan of the day برنامه روزانه ناو
daily flood peak بیشینه روزانه سیل
daily flood peak حداکثر سیل روزانه
daily bread نان یارزق روزانه
dailgy food allowance جیره غذایی روزانه
extern کمک پزشک روزانه
daylight traffic line خط منع ایاب ذهاب روزانه
logs شرح روزانه جدول لگاریتم
daily progress report گزارش روزانه پیشرفت کار
What is the charge per day? کرایه روزانه چقدر است؟
diarist نویسندهء دفتر خاطرات روزانه
daybook دفتر ثبت وقایع روزانه
muster book دفتر ثبت وقایع روزانه
table d'hote خوراک رسمی و روزانه مهمانخانه
diarists نویسندهء دفتر خاطرات روزانه
log شرح روزانه جدول لگاریتم
system log گزارش روزانه عملیات سیستم
daily range of soil temperature دامنه تغییرات حرارت روزانه خاک
diary دفترروزانه یکان دفتر وقایع روزانه
termograph دستگاهی که حرارت روزانه را ثبت میکند
diaries دفترروزانه یکان دفتر وقایع روزانه
The shops will be open daily except Sundays / excluding Sundays / outside of Sundays [American E] . مغازه ها به جز یکشنبه ها روزانه باز خواهند بود.
ephermeris جدول نجومی دفتریادداشت روزانه حشره یکروزه
cash registers ماشین ثبت خرید وفروش روزانه مغازه
cash register ماشین ثبت خرید وفروش روزانه مغازه
pocket money . پول تو جیبی ( مقرری روزانه ؟ هفتگه یا غیره )
There's a question mark [hanging] over the day-care clinic's future. [A big question mark hangs over the day-care clinic's future.] آینده درمانگاه مراقبت روزانه [کاملا] نامشخص است.
daymark علامت ساحلی بدون چراغ فار دریایی روزانه
All of which doesn't really help us very much in our day-to-day lives. تمامی این موارد به زندگی روزانه ما واقعا کمکی نمی کند.
log گزارش روزانه عملیات هیئت یاعملیات موتوریاماشین وغیره کندن کنده درخت
logs گزارش روزانه عملیات هیئت یاعملیات موتوریاماشین وغیره کندن کنده درخت
personal امکان نرم افزاری که تاریخ روزانه کاربر را مدیریت و ذخیره میکند مثل تقویم
Schedule+ برنامه نرم افزاری که حاوی اصول مدیریت اطلاعات شخصی از قبیل تقویم روزانه است
coragne line خطوط جذر و مد یکسان خطوط کشند یکسان
work day روز کار ساعت کار روزانه
A day to day program. برنامه روز به روز ( روزانه )
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com