English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
somali کشور سومالی واقع در افریقا اهل سومالی
Other Matches
Somalia کشور سومالی
Burundi کشور بروندی در مرکز خاوری افریقا و شرق کشور زئیر
guineas کشور گینه در افریقا
Guinea کشور گینه در افریقا
latvian اهل کشور جمهوری واقع برخلیج ریگا
north atlantic treaty organization (nato پیمانی که در 9491 باشرکت 51 کشور به وجود امدو هدف ان در واقع مقابله نظامی با پیمان ورشو وبلوک شرق است
buffer state دولت کوچکی راگویند که بین دو کشور بزرگ واقع شده و از برخورد وبروز اختلاف بین انهاجلوگیری میکند
republic حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
republics حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
intercostal واقع در میان دنده ها واقع در بین رگبرگها
secession تجزیه جدایی یک قسمت از خاک کشور و خروج ان از حاکمیت کشور منفصل منه
the dark continent افریقا
extradites مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradite مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradited مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extraditing مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
provincialism اعتقاد به لزوم عدم تمرکز دراداره کشور و تقسیم اختیارات و مسئولیتها بین ایالات ونواحی کشور
Libya شمال افریقا
liberian لیبری اهل در افریقا
steinbock اهوی کوچک افریقا
steenbok اهوی کوچک افریقا
stapelia پادزهر سمی وبدبوی افریقا
moorish وابسته به اهالی شمال افریقا
moors اهل شمال افریقا مسلمان
moored اهل شمال افریقا مسلمان
Ivory Coast کرانهی مرکزی و غربی افریقا
moor اهل شمال افریقا مسلمان
barbary کشوران اسلامی شمال افریقا
moresque مطابق با سبک مغربیهای افریقا
kaross پوستین بی استین بومیان افریقا
harmattan بادخشک زمستانی سواحل غربی افریقا
aardwolf کفتار بومی جنوب و مشرق افریقا
casbah محله بومیهای شهرهای شمالی افریقا
zulu اهل ناتال در جنوب افریقا ناتالی
innocent passage مثل حالتی که دولتی قوای خود را جهت سوار کردن به کشتی از خاک کشور دیگری با رضایت ان کشور بدون حالت تهاجمی عبور دهد
st helena جزیره سنت هلن درجنوب غربی افریقا
karoo قطعه زمین صاف مرتفع وخشک افریقا
karroo قطعه زمین صاف مرتفع وخشک افریقا
letter of recall نامهای است که رئیس یک کشور به رئیس کشور دیگرنوشته و از او تقاضای مرخص کردن سفیری را که کارش در مملکت مرسل الیه پایان یافته میکند
hottentot یکی از انواع بومیهای جنوب افریقا که اندامی کوتاه ورنگ قهوهای مایل به زرددارند
nonaligned کشور غیر متعهد از نظرسیاسی کشور غیر وابسته
to lie east and west واقع شدن شرقی وغربی واقع شدن
country cover diagram دیاگرام نشان دهنده اجرای عکاسی هوایی در هر کشور دیاگرام پوشش عکاسی هوایی در سطح کشور
bushbaby گونههای نخستیان میمون مانند جنگلهای حارهی افریقا از تیرهی Galagidae که شبگرد هستند و چشمان درشت و دم پرپشت و جارو مانند دارند
bushbabies گونههای نخستیان میمون مانند جنگلهای حارهی افریقا از تیرهی Galagidae که شبگرد هستند و چشمان درشت و دم پرپشت و جارو مانند دارند
indeed در واقع
situates واقع در
substantially در واقع
situate واقع در
situated or situate واقع
in reality در واقع
situating واقع در
As it were در واقع
post mortem پس از واقع
postmortem پس از واقع
bestead واقع
initials واقع در اغاز
extraception واقع نگری
initialling واقع در اغاز
centric واقع درمرکز
take place واقع شدن
extreme position واقع درمنتهاالیه
onshore واقع در ساحل
osculant واقع شونده
flight from reality واقع گریزی
sinisteral واقع درسمت چپ
initialled واقع در اغاز
nether واقع در زیر
lumbar واقع در کمر
realist واقع بین
simultaneous with each other با هم واقع شونده
initial واقع در اغاز
initialed واقع در اغاز
sincipital واقع در جلوی سر
to take place واقع شدن
hypodermal واقع در زیرپوست
nether واقع در پایین
initialing واقع در اغاز
located inside تو واقع شده
hinders واقع درعقب
realists واقع بین
subjacent واقع در زیر
realist واقع گرا
dichasial واقع در دو طرف
sublunar واقع در زیرقمر
situated واقع شده در
occurs واقع شدن
situated واقع در جایگزین
occurred واقع شدن
life like واقع نما
realists واقع گرا
hindering واقع درعقب
hindered واقع درعقب
down to earth واقع بین
hinder واقع درعقب
limitrophe واقع در مرز
down-to-earth واقع بین
situated or situate واقع شده
haemal واقع درسوی دل
superjacent واقع درفوق
occur واقع شدن
set واقع شده
postern واقع درعقب
objectivity واقع بینی
realism واقع بینی
realism واقع گرایی
realism واقع گرائی
trumped-up خلاف واقع
sets واقع شده
setting up واقع شده
trumped up خلاف واقع
vega نسر واقع
vanward واقع درجلو
capsulate واقع درکپسول
covenant واقع شود
covenants واقع شود
procephalic واقع در جلو سر
lies واقع شدن
lied واقع شدن
intramontane واقع در کوهستان
intralogical واقع در حدودمنطق
untrue خلاف واقع
intradermic واقع در زیرپوست
mean واقع دروسط
meaner واقع دروسط
intradermal واقع در زیرپوست
precordial واقع در پیش دل
alpha lyrae نسر واقع
intervascular واقع در میان رگ ها
axile واقع درمحور
lie واقع شدن
vertical واقع در نوک
yonder واقع درانجا
realistically واقع بین
realistic واقع گرایانه
realistic واقع بین
to come to pass واقع شدن
meanest واقع دروسط
it lies on the east of در خاور واقع
shipside واقع در کنارکشتی
initiatory واقع در اول
dereism واقع گریزی
realistically واقع گرایانه
occurring واقع شدن
transpontine واقع در انسوی پل
pantropical واقع در مناطق حاره
precostal واقع در پیش دنده ها
prehepatic واقع در جلو جگر
nodal واقع درنزدیک گره
pantropic واقع در مناطق حاره
caudate وابسته به دم واقع درنزدیکی دم
nocturnal واقع شونده درشب
endocardial واقع دردرون قلب
to keep one's feet on the ground <idiom> واقع بین ماندن
ectochondral واقع در سطح غضروف
work موثر واقع شدن
pragmatics فعال واقع بین
situated to the right واقع دردست راست
lateral واقع درخط افقی
southwestern واقع در جنوب غربی
southwest واقع در جنوب غربی
above مافوق واقع دربالا
interstellar واقع در میان ستارگان
dextral واقع درطرف راست
worked موثر واقع شدن
postcardinal واقع در پشت قلب
caudel وابسته به دم واقع درنزدیکی دم
pre ocular واقع در جلو چشم
cislunar واقع درجو قمر
become entitled to مصداق ..... واقع شدن
premedian واقع در نیمه قدامی
premedial واقع در نیمه قدامی
citied واقع شده در شهر
mural واقع برروی دیوار
pragmatic فعال واقع بین
murals واقع برروی دیوار
acceptableness مقبول واقع شدن
ciecumoral واقع درگرداگرد دهن
alpine واقع در ارتفاع زیاد
mediating درمیان واقع شدن
hypogeous واقع در شکم خاک
intercililary واقع در میان ابروها
intercolumnar واقع در میان دو ستون
interdental واقع در میان دو دندان
interdigital واقع در میان انگشتان
interdigitate واقع در میان انگشتان
interfacial واقع در میان دورو
interjacent در میان واقع شونده
intermaxillary واقع در میان ارواره ها
intercensal واقع در میان دو سرشماری
avail دردسترس واقع شدن
hypogynous واقع در زیر تخمدان
it never occurred again دیگر واقع نشد
to come in useful سودمند واقع شدن
interamnian واقع در میان دو رودخانه
interaxal واقع در میان دو کوه
interaxial واقع در میان دو کوه
intercellular واقع در میان یاخته ها
head دربالا واقع شدن
intermontane واقع در میان دو کوه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com