English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 174 (9 milliseconds)
English Persian
officiating priest کشیش پیش نماز
Other Matches
presbyteries داداگاه روحانی که کشیش وغیر کشیش در ان عضویت دارند
presbytery داداگاه روحانی که کشیش وغیر کشیش در ان عضویت دارند
priestly در خور کشیش یا کاهن مانند کشیش یا کاهن وابسته به کشیش یا کاهن
devotions نماز
rrayer نماز
d. service نماز
prayers نماز
prayer نماز
divine service نماز
nocturnal prayer نماز شب
requiem نماز وحشت
prayerful نماز خوان
mass book کتاب نماز
menstruating بی نماز شونده
missal کتاب نماز
morning prayer نماز بامداد
nocturnal prayer نماز شبانه
miaasl کتاب نماز
evening pragen نماز شامه
peayer نماز گزار
prayer in congregation نماز جماعت
requiem نماز میت
requiems نماز وحشت
requiems نماز میت
archpriest پیش نماز
fear prayer نماز وحشت
friday prayer نماز جمعه
evensong نماز شام
funeral prayer نماز میت
evening pragen نماز مغرب
liturgy اداب نماز
liturgy ایین نماز
liturgies اداب نماز
liturgies ایین نماز
prayer books نماز نامه
prayer books کتاب نماز
prayer book نماز نامه
prayer book کتاب نماز
eclipse prayer نماز ایات
formulary کتاب نماز
requiescat نماز میت
matins نماز صبح
vespers نماز مغرب
To rinse the prayer carpet . <proverb> جا نماز آب کشیدن .
prayerless نماز نخوان
sext نماز ساعت شش
mass book کتاب نماز سالیانه
vesperal شامگاهی نماز مغرب
liturgist عالم در ایین نماز
rubrician کتاب نماز دارد
miaasl کتاب نماز سالیانه
mystagogy نماز عشاء ربانی
hours of worship ساعات پرستش یا نماز
call to prayer اقامه قبل از نماز
prayerfulness عادت نماز خوانی
canonical hours ساعات رسمی نماز یا عقد
serviced اطاعت و فرمانبرداری عبادت و نماز
service اطاعت و فرمانبرداری عبادت و نماز
little office نماز مخصوص حضرت مریم
prayed نماز خواندن بدرگاه خدا استغاثه کردن خواستارشدن
prays نماز خواندن بدرگاه خدا استغاثه کردن خواستارشدن
pray نماز خواندن بدرگاه خدا استغاثه کردن خواستارشدن
praying نماز خواندن بدرگاه خدا استغاثه کردن خواستارشدن
ecclesiastics کشیش
herdsman کشیش
herdsmen کشیش
ecclesiastic کشیش
priests کشیش
hieratic کشیش
churchman کشیش
provost کشیش
provosts کشیش
abbe کشیش
churchmen کشیش
druids کشیش
priest کشیش
presbyterate کشیش
clerics کشیش
cleric کشیش
predicant کشیش
clergymen کشیش
clergyman کشیش
padres کشیش
druid کشیش
padre کشیش
evengelist کشیش
galilee نماز خانه کوچک نزدیک کلیسا شهرستان جلیل در فلسطین
lay brother نیمچه کشیش
priestcraft کشیش بازی
residentiary کشیش مقیم
presbyterial وابسته به کشیش ها
priestlike کشیش وار
priestliness کشیش مابی
hedge priest کشیش روستا
holy joe کشیش دهکده
high priest کشیش اعظم
officiant کشیش سرپرست
shaveling سرتراشیده کشیش
sacerdotalism کشیش مابی
right reverend جناب کشیش
clerkly وابسته به کشیش
vicars کشیش بخش
presbytery خانه کشیش
rectors کشیش بخش
rector کشیش بخش
sacerdocy کشیش منشی
priesthood کشیش بودن
priesthood مقام کشیش
vicar کشیش بخش
Reverend جناب کشیش
parsons کشیش بخش
parson کشیش بخش
lamas کشیش بودایی
lama کشیش بودایی
archpriest کشیش بزرگ
acolytes دستیار کشیش
primate کشیش ارشد
acolyte دستیار کشیش
presbyteries خانه کشیش
prsbytery محل جلوس کشیش
presbyter کشیش سرپرست کلیسا
cassock خرقه پوش کشیش
chancels جای مخصوص کشیش
cassocks خرقه پوش کشیش
chancel جای مخصوص کشیش
parsonages قلمرو کشیش بخش
pontiff کشیش بزرگ پاپ
pontiffs کشیش بزرگ پاپ
Imhotep کشیش [دربار مصر]
curate معاون کشیش بخش
curates معاون کشیش بخش
rectory خانه کشیش بخش
rectories خانه کشیش بخش
parsonage قلمرو کشیش بخش
rectrix بانوی کشیش بخش
minister وزیر مختار کشیش .
kirkman عضوکلیسای اسکاتلندی کشیش
pardoner کشیش امرزنده گناه
divine کشیش استنباط کردن
monseigneur مسیو کشیش کاتولیک
papa پاپ کشیش ناحیه
divined کشیش استنباط کردن
lamaistic وابسته به کشیش بودایی
divines کشیش استنباط کردن
ministers وزیر مختار کشیش .
divining کشیش استنباط کردن
papas پاپ کشیش ناحیه
manses محل سکنی خانه کشیش
ministerial وابسته به وزیر یا کشیش اداری
prelates اسقف اعظم کشیش ارشد
prelate اسقف اعظم کشیش ارشد
he was ordained priest اورا بسمت کشیش گماشتند
sacerdotage کشیش مابی جماعت کشیشان
manse محل سکنی خانه کشیش
curacy معاونت کشیش بخش یادهستان
curacies معاونت کشیش بخش یادهستان
parishes بخش یا ناحیه قلمرو کشیش کلیسا
parish بخش یا ناحیه قلمرو کشیش کلیسا
zucchetto شبکلاه یا عرقچین سفیدرنگ کشیش کاتولیک
officiant کشیش شاغل و مسئول مجلس روحانی
tunicle لباس رویی کشیش در عشاء ربانی
the sovereign پاپ اعظم کشیش بخش درکلیسای خاور
parishes قسمتی از شهرستان که کلیسا و کشیش جداگانه دارد
shaman کشیش یاکاهن یاجادوگرمردم قدیم شمال اسیاواروپا
priestcraft دکانی که کشیش هاو ملاهادران بازی می کنند
parish قسمتی از شهرستان که کلیسا و کشیش جداگانه دارد
nonagium عشر ماترک متوفی که به کشیش کلیسای محل می رسیده است
parish clerk کشیش یا عامی که متصدی برخی کارهای کلیسای بخش می گرد د
lavabo ایین دست شستن کشیش هنگام پیش بردن عشاه ربانی
deacon خادم کلیسا که به کشیش یا اسقف کمک میکند سرود مذهبی قرائت کردن
deacons خادم کلیسا که به کشیش یا اسقف کمک میکند سرود مذهبی قرائت کردن
altar-rail [نرده ای در جلو محراب کلیسا کشیش برگزار کننده ی مراسم را از سایر عبادت کنندگان جدا می کند.]
pastorally چوپان وار کشیش وار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com