Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 82 (8 milliseconds)
English
Persian
To stretch . to be elastic .
کش آمدن
Search result with all words
precede
پیش از چیزی آمدن
precedes
پیش از چیزی آمدن
to keep ones he above water
از زیر بدهی بیرون آمدن
to rain cats and dogs
سنگ ازآسمان آمدن
belly flop
با شکم فرود آمدن
belly flops
با شکم فرود آمدن
resurface
دوباره به سطح آمدن
resurfaced
دوباره به سطح آمدن
resurfaces
دوباره به سطح آمدن
With the onset of summer.
.با آمدن (فرارسیدن )تابستان
To make eyes.
چشم و ابرو آمدن (نازو غمزه ).
His coming here was quite accidental.
آمدن اوبه اینجا کاملا" اتفاقی بود
To be overpowered.
از پا در آمدن
To climb down.
پایین آمدن ( از کوه ،نردبان وغیره )
To dismount from a horse(bicycle).
از اسب ( دوچرخه وغیره ) پایین آمدن
To alight from a bus(tarin,car).
پایین آمدن (پیاده شدن از اتوبوس .قطار و اتو مبیل )
To come out of oness shell.
از جلد ( لاک ) خود در آمدن
To be on (come to )the booil.
جوش آمدن
The climate of Europe desnt suit me.
حال آمدن ( بهوش آمدن )
To stop being intransigent.
از خر شیطان پایین آمدن
To stop being adamant (unyielding).
از خر شیطان پائین آمدن
To overpower. To overcome . To vanquish. To win.
غالب آمدن
To get the better of someone . To defeat someone .
بر کسی غالب آمدن
To back down .
کوتاه آمدن
To switch on the old charm. To act coquettishly . To be coy
قر و غمزه آمدن
[دلربائی کردن]
To be born with a silver spoon in ones mouth .
درناز ونعمت بدنیا آمدن
To come into existence .
بوجود آمدن
To be punctual . To be on time .
سر وقت آمدن ( بودن )
To have design on someone . To malign someone .
برای کسی مایه آمدن ( گرفتن )
To lodge a complaint .
درمقام شکایت بر آمدن
bite the bullet
<idiom>
فائق آمدن بر مشکلات
born with a silver spoon in one's mouth
<idiom>
باثروت به دنیا آمدن
call for someone
<idiom>
آمدن وبردن کسی
come on strong
<idiom>
فائق آمدن
dime a dozen
<idiom>
آسان بدست آمدن ،عادی
get off
<idiom>
پایین آمدن یا بیرون آمدن از (اتوبوس ،قطار)
get over something
<idiom>
فائق آمدن برمشکلات
run over
<idiom>
فائق آمدن برچیزی
show-off
<idiom>
قپی آمدن
sweep off one's feet
<idiom>
بر احساسات فائق آمدن
tide (someone) over
<idiom>
کمک به کسی برای فائق آمدن برشرایط مشکل
waltz off with
<idiom>
فائق آمدن ،براحتی برنده شدن
Out of frying pan into the fire.
<proverb>
از ماهیتابه در آمدن وبه آتش در افتادن .
to come straight to the point
<idiom>
مستقیما
[رک ]
به نکته اصلی آمدن
to look at
نگاه کردن به
[نگریستن به]
[به نظر آمدن]
to near something
نزدیک آمدن به چیزی
to approach something
نزدیک آمدن به چیزی
to be valid
به شمار آمدن
stop out
دیر به خانه آمدن
[شب]
to look
[feel]
like a million dollars
بسیار زیبا
[به نظر آمدن]
بودن
[اصطلاح روزمره]
to regain consciousness
[دوباره]
به هوش آمدن
[پزشکی]
to recover consciousness
[دوباره]
به هوش آمدن
[پزشکی]
to come round
[British E]
[دوباره]
به هوش آمدن
[پزشکی]
to come around
[American E]
[دوباره]
به هوش آمدن
[پزشکی]
to be into somebody
[something]
<idiom>
از کسی
[چیزی]
خوششان آمدن
to hatch out
[egg]
بیرون آمدن جوجه
[از تخم]
to get back on one's feet
به حال آمدن
to come dressed in your wedding finery
با لباس عروسی آمدن
over dyeing
[رنگرزی الیاف رنگ شده با دو رنگ متفاوت جهت به دست آمدن رنگ سوم. بطور مثال رنگرزی الیاف آبی با رنگینه زرد جهت سبز شدن الیاف.]
to come to oneself
<idiom>
به هوش آمدن
[پس از غش یا بیهوشی]
to come round
[around]
<idiom>
به هوش آمدن
[پس از غش یا بیهوشی]
to come to
<idiom>
به هوش آمدن
[پس از غش یا بیهوشی]
to become conscious
به هوش آمدن
[پس از غش یا بیهوشی]
to unfold
از آب در آمدن
[اصطلاح مجازی]
warp patterning
طراحی با تار
[گاه با استفاده از تارهای رنگی و یا تارهای با ظرافت متفاوت از تار جهت بوجود آمدن جلوه های متفاوت در فرش استفاده می شود.]
warp tension
کشش نخ های تار
[میزان کشیدگی نخ های چله در دار که یکنواختی آن در بوجود آمدن فرشی یکنواخت و صاف امری ضروری است.]
lapse
به سر آمدن
to turn out badly
بد از آب در آمدن
[داستانی]
to go wrong
بد از آب در آمدن
[داستانی]
de minimis exception
به خاطر جزئی بودن استثنا به حساب آمدن
to look well
تندرست به نظر آمدن
to look like a million dollars
[bucks]
[American E]
<idiom>
واقعا محشر به نظر آمدن
[اصطلاح روزمره]
to shoot one's mouth off
<idiom>
لاف آمدن
to dislike somebody
[something]
بدش آمدن از کسی
[چیزی]
to go up to somebody
[something]
نزدیک آمدن به کسی
[چیزی]
to go towards
[British E]
/ toward
[American E]
somebody
نزدیک آمدن به کسی
[چیزی]
to approach somebody
[something]
نزدیک آمدن به کسی
[چیزی]
to proceed
پیش آمدن
to come to a boil
به جوش آمدن
up
<adv.>
به بالا
[آمدن]
to water
[of eyes]
اشک آمدن
Partial phrase not found.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com