English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (21 milliseconds)
English Persian
to atone for something کفاره دادن برای چیزی
to make amends for something کفاره دادن برای چیزی
Other Matches
feedback اطلاعاتی از یک منبع که برای تغییر دادن چیزی یا تامین پیشنهادی برای آن میباشد
expiating کفاره دادن
atoned کفاره دادن
expiates کفاره دادن
atone کفاره دادن
purging کفاره دادن
expiate کفاره دادن
expiated کفاره دادن
atoning کفاره دادن
expiation کفاره دادن
atones کفاره دادن
abye کفاره دادن ایستادگی کردن
aby کفاره دادن ایستادگی کردن
I have nothing to declare. چیزی برای گمرک دادن ندارم.
Please allow for at least two weeks' notice [to do something] [for something] [prior to something] . درخواست می شود که لطفا دو هفته برای پیشگیری [کار] اعطاء کنید [تا ما ] [برای چیزی] [قبل از چیزی] .
litotes کوچک قلم دادن چیزی برای افزایش اهمیت ان ویااجتناب ازانتقاد شکسته نفسی
to scramble for something هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
to appreciate something قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
via حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
continue ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
continues ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
enclosing احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclose احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
encloses احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
pushed فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
pushes فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
push فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
to esteem somebody or something [for something] قدر دانستن از [اعتبار دادن به] [ارجمند شمردن] کسی یا چیزی [بخاطر چیزی ]
to put any one up to something کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
defines 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
define 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defined 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defining 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
expanding توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expand توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expands توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
inserting قرار دادن چیزی در چیزی
inserts قرار دادن چیزی در چیزی
insert قرار دادن چیزی در چیزی
to lean something against something چیزی را به چیزی تکیه دادن
extension طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extensions طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
invitations عمل پردازنده برای اتصال وسیله دیگر و امکان دادن به آن برای ارسال پیام
invitation عمل پردازنده برای اتصال وسیله دیگر و امکان دادن به آن برای ارسال پیام
conferencing اتصال چندین کامپیوتر وترمینال به هم برای اجازه دادن به گروهی از کاربران برای ارتباط برقرار کردن
to sue for damages عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
skimming محصولی را با قیمت بالاعرضه کردن برای اطمینان ازمقاومت ان و متعاقبا" تخفیف تدریجی دادن برای توسعه فروش
atonement کفاره
expiation کفاره
inexpiable بی کفاره
to portray somebody [something] نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن]
inexpiableness کفاره ناپذیری
expiable کفاره پذیر
expiation of sims کفاره گناهان
the propitiation for sins کفاره گناهان
expiator کفاره کننده
day of atonement یوم کیپور روز کفاره
c استفاده از سیستم کامپیوتری برای اجازه دادن به کاربران برای ارسال و دریافت پیام از سایر کاربران
to grieve over anything برای چیزی
uberstreichen لگام را برای چند گام رهاکردن برای نشان دادن گام مرتب اسب
scratch one's back <idiom> کاری را برای کسی انجام دادن به امید اینکه اوهم برای تو انجام دهد
requests تقاضا برای چیزی
requesting تقاضا برای چیزی
to grumble at any thing برای چیزی غرغرکردن
look to <idiom> آمادگی برای چیزی
inclinable to something مساعد برای چیزی
request تقاضا برای چیزی
requested تقاضا برای چیزی
drags حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dragged حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drag حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
to get something to somebody برای کسی چیزی را آوردن
asking برای چیزی بی تاب شدن
asked برای چیزی بی تاب شدن
ask برای چیزی بی تاب شدن
in defence of somebody [something] برای دفاع از کسی [چیزی]
to try something on چیزی را برای امتحان پوشیدن
application [for something] درخواست نامه [برای چیزی]
demanded تقاضا برای انجام چیزی
to give reasons for a thing دلیل برای چیزی اوردن
asks برای چیزی بی تاب شدن
catch at برای گرفتن چیزی کوشیدن
steeper فرف برای خیساندن چیزی
I'd like something to drink. چیزی برای نوشیدن میخواهم.
to look at the black side [about something] بدبین بودن [برای چیزی]
take for <idiom> اشتباه شخصی برای چیزی
demands تقاضا برای انجام چیزی
I'd like something to eat. چیزی برای خوردن میخواهم.
demand تقاضا برای انجام چیزی
approval توافق برای استفاده از چیزی
security blanket <idiom> استفاده از چیزی برای راحتی
string out <idiom> کش دادن چیزی
To let something slip thru ones fingers . چیزی را از کف دادن
to make a r for something برای رسیدن به چیزی نقاش کردن
to call somebody to [for] something از کسی برای چیزی درخواست کردن
to refuse somebody admittance to something پذیرش کسی را برای چیزی رد کردن
To set a limit to everything. برای هر چیزی حدی قائل شدن
impetrate برای چیزی لابه واستغاثه کردن
within reach of gunshot کوشش کردن برای رسیدن به چیزی
to set measures to anything برای چیزی اندازه یا حد معین کردن
cellarage حق انبارداری برای نگاه داشتن چیزی
demanded تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
spoon-feed <idiom> ساده کردن چیزی برای کسی
to negotiate for something گفتگو و معامله کردن برای چیزی
stepper چیزی که برای پله بکار می رود
sexualize جنس برای چیزی تعیین کردن
make room for someone or something <idiom> برای چیزی اوضاع را مرتب کردن
lanyards طناب کوتاه برای کشیدن چیزی
lanyard طناب کوتاه برای کشیدن چیزی
demands تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
to save for something پس انداز کردن [اندوختن ] برای چیزی
to save up for something برای چیزی صرفه جویی کردن
nothing remains to be told چیزی برای گفتن باقی نمیماند
to store up something انباشتن چیزی برای استفاده در آینده
anthropomorphism تصور شخصیت انسانی برای چیزی
to graps at anything برای گرفتن چیزی کوشش نمودن
consign یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
consigned یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
consigning یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
consigns یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
to make a study of something برای بدست اوردن چیزی کوشیدن
to atone for something جلب رضایت کردن برای چیزی
to make amends for something جلب رضایت کردن برای چیزی
demand تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
measure توقف رخ دادن چیزی
to pass somebody something به کسی چیزی دادن
to hand somebody something به کسی چیزی دادن
preventing توقف رخ دادن چیزی
hand in <idiom> به کسی چیزی دادن
give away <idiom> دادن چیزی به کسی
prevented توقف رخ دادن چیزی
put in قرار دادن چیزی در
to book something چیزی را سفارش دادن
to smell [of] بوی [چیزی] دادن
to cut something چیزی را کاهش دادن
to cut back [on] something چیزی را کاهش دادن
to lean against something پشت دادن به چیزی
prevent توقف رخ دادن چیزی
prevents توقف رخ دادن چیزی
reimburse خرج چیزی را دادن
boost افزایش دادن چیزی
boosting افزایش دادن چیزی
reimbursed خرج چیزی را دادن
integrate درشکم چیزی جا دادن
boosts افزایش دادن چیزی
reimburses خرج چیزی را دادن
reimbursing خرج چیزی را دادن
integrates درشکم چیزی جا دادن
integrating درشکم چیزی جا دادن
to cut down [on] something چیزی را کاهش دادن
push چیزی را زور دادن
to buoy something [up] به کسی [چیزی] دل دادن
to let something [British E] [Real Estate] کرایه دادن چیزی
boosted افزایش دادن چیزی
to rent out something کرایه دادن چیزی
to hire out something اجاره دادن چیزی
to rent out something اجاره دادن چیزی
to hire out something کرایه دادن چیزی
to let something on a lease اجاره دادن چیزی
to let something [British E] [Real Estate] اجاره دادن چیزی
pushed چیزی را زور دادن
locus in quo جای رخ دادن چیزی
to let something on a lease کرایه دادن چیزی
pushes چیزی را زور دادن
to put in گماشتن در [در چیزی جا دادن]
to plug in گماشتن در [در چیزی جا دادن]
to commandeer something چیزی را [بدون اجازه] برای خود برداشتن
apply تقاضا برای چیزی معمولا به صورت نوشته
measure عملیات برای اطمینان یافتن از صحت چیزی
applies تقاضا برای چیزی معمولا به صورت نوشته
to go to ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
to go away ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
Do you have nothing to declare? آیا چیزی برای اعلام به گمرک دارید؟
make something out <idiom> ازپیش بردن برای دیدن یا خواندن چیزی
represent عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
represented عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
represents عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
to open something to [the] traffic چیزی را برای [دسترسی به] ترافیک باز کردن
to seek a remedy for something چاره یا درمان برای چیزی جستجو کردن
pay through the nose <idiom> برای چیزی پول زیادی خرج کردن
put up to <idiom> وسوسه کردن کسی برای انجام چیزی
wringer ماشینی که برای چلاندن چیزی بکارمی رود
to push for an answer [in reference to something] برای پاسخ فشار آوردن [در رابطه با چیزی]
cash on the barrelhead <idiom> پولی که برای خرید چیزی پرداخت می شود
to be the obvious thing [for somebody or something] آشکار [بدیهی] بودن [برای کسی یا چیزی]
applying تقاضا برای چیزی معمولا به صورت نوشته
to e. with person on a thing کسی را دوستانه برای چیزی سرزنش کردن
bring up <idiom> معرفی چیزی برای بحث (مذاکره)آوردن
To lick ones lips . شکم خود را برای چیزی صابون زدن
realizes انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realize انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realising انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realized انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realizing انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realises انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realised انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realizing the palette انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
embowel در شکم چیزی قرار دادن
epitomize صورت خارجی به چیزی دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com