English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (29 milliseconds)
English Persian
act as surety کفالت یا ضمانت کردن
Other Matches
sponsors کفالت کردن
sponsor کفالت کردن
sponsoring کفالت کردن
go bail for someone کفالت کسی را کردن
pecuniary liability ضمانت ضمانت جبران خسارت
sponsor ضمانت کردن
vouch for ضمانت کردن
sponsoring ضمانت کردن
sponsors ضمانت کردن
guaranteed ضمانت کردن
vouch ضمانت کردن
guarantees ضمانت کردن
guarantee ضمانت کردن
insure ضمانت کردن
answers ضمانت کردن
answering ضمانت کردن
answered ضمانت کردن
answer ضمانت کردن
warranting اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warrants اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warranted اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warrant اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warrent ضمانت یاتعهد کردن
warrants ضمانت کردن مجوز
stand surety for a person ضمانت کسی را کردن
warrant ضمانت کردن مجوز
bail تضمین ضمانت کردن
warranted ضمانت کردن مجوز
to stand surety for any one ضمانت کسیرا کردن
warranting ضمانت کردن مجوز
guaranteed ضمانت نامه تضمین کردن
sanctioned ضمانت اجرایی معین کردن
sanction ضمانت اجرایی معین کردن
guaranty تضمین ضمانت یا تعهد کردن
guarantee a contract اجرای قراردادی را ضمانت کردن
guarantee ضمانت نامه تضمین کردن
guarantees ضمانت نامه تضمین کردن
sanctioning ضمانت اجرایی معین کردن
to vouch for any one's honesty ضمانت درستی کسی را کردن
sanctions ضمانت اجرایی معین کردن
substitutionary کفالت
safe pledge کفالت
sponsion کفالت
personal surety کفالت
bailment کفالت
bail کفالت
suretyship کفالت
vouch ضمانت کردن مسئول واقع شدن
guarantees کفالت وثیقه
guaranteed کفالت وثیقه
acting کفالت کننده
bonded کفالت دار
become bail کفالت دادن
guarantee کفالت وثیقه
perfecting bail قبولی کفالت
substitution کفالت جانشانی
perfecting bail صدور قرارقبولی کفالت
suretyship ضمان عقدی کفالت
bail کفالت بامانت سپردن
practice court دادگاه مخصوص رسیدگی به کفالت
to pass one's word for another از طرف دیگری قول دادن ضمانت دیگری را کردن
guaranty ضمانت
pledge [archaic] [guaranty] ضمانت
guarantee ضمانت
bond ضمانت
guarantee ضمانت
sponsorship ضمانت
warranty ضمانت
warranty ضمانت
mainprise ضمانت
guaranteed ضمانت
guarantees ضمانت
warranties ضمانت
bail ضمانت
warrants ضمانت
warrant ضمانت
gurantee ضمانت
warranted ضمانت
sponsion ضمانت
warranting ضمانت
suretyship ضمانت
guaranty ضمانت
sponsored by به ضمانت
sanctions ضمانت اجرا
guarantor ضمانت کننده
guarantors ضمانت کننده
suretyship عقد ضمانت
bail bond ضمانت نامه
bailable قابل ضمانت
bondholder ضمانت دار
fiduciary bond ضمانت شرافتی
pecuniary liability ضمانت پولی
letter of indemnity ضمانت نامه
upon bail بقیه ضمانت
sanction ضمانت اجرا
sanctioned ضمانت اجرا
responsibilities ضمانت جوابگویی
responsibility ضمانت جوابگویی
bilable ضمانت بردار
sanctioning ضمانت اجرا
pledging وثیقه ضمانت
bank bond ضمانت بانکی
assurances ضمانت وثیقه
bond پیوستگی ضمانت
joint and several guarantee ضمانت تضامنی
assurance ضمانت وثیقه
express warranty ضمانت صریح
contract guarantee ضمانت قرارداد
pledges وثیقه ضمانت
limplied warranty ضمانت ضمنی
guaranty ضمانت نامه
guarantee period دوره ضمانت
bonded ضمانت شده
warranties ضمانت نامه
bank guarantee ضمانت بانکی
pledged وثیقه ضمانت
pledge وثیقه ضمانت
irreplevisable ضمانت برندار
warranty ضمانت نامه
irrepleviable ضمانت برندار
joint bond تعهد یا ضمانت مشترک
the watch is warranted ضمانت شده است
sanctioning ضمانت اجرایی قانون
board exchange warranty ضمانت تعویض برد
guarantees شخص ضمانت شده
sanctions ضمانت اجرایی قانون
i guarantee his appearance من ضمانت می کنم که حاضرشود
sanctioned ضمانت اجرایی قانون
bailment رهایی به قید ضمانت
it is not protected by sanctions ضمانت اجرایی ندارد
bank guarantee ضمانت نامه بانکی
to bail out با ضمانت از زندان دراوردن
guarantee شخص ضمانت شده
able to justify bail قادر به تقبل ضمانت
sanction ضمانت اجرایی قانون
guaranteed شخص ضمانت شده
to go bail for any one ضمانت کسی راکردن
wages ضمانت حسن انجام کار
waging ضمانت حسن انجام کار
pledgor دهنده ضمانت یابیعانه یا قول
tender guarantee ضمانت شرکت در مزایده یامناقصه
good performance guarantee ضمانت حسن انجام کار
sanctioning مجوز جریمه ضمانت اجرا
repayment guarantee ضمانت استرداد پیش پرداخت
tender bonds ضمانت نامههای مناقصه یامزایده
sanctions مجوز جریمه ضمانت اجرا
performance guarantee ضمانت حسن انجام کار
sanctioned مجوز جریمه ضمانت اجرا
bid bond ضمانت شرکت در مناقصه یا مزایده
average bond ضمانت نامه جبران خسارت
open credit اعتبار بدون ضمانت نامه
pledgeor دهنده ضمانت یابیعانه یا قول
wage ضمانت حسن انجام کار
waged ضمانت حسن انجام کار
sanction مجوز جریمه ضمانت اجرا
local parole زندانی که به قید ضمانت محلی ازاد میشود
30% down payment against bank guaranty ۳۰ درصد پیش پرداخت در برابر ضمانت بانکی
accommodation bill براتی که جهت کمک یا ضمانت فردی تهیه میگردد
bareboat charter ضمانت نامه تضمین حرکت کشتی و پرداخت مخارج پرسنل ان
del credere ضمانت فروشنده حق العمل کار نسبت به معتبر بودن خریدار
consideration وجه التزام یا خسارت تادیه یاخسارت عدم انجام تعهد که در عقود و ایقاعات تعیین میشود و یا به طور کلی "ضمانت اجرای عقد و تعهد " عوض یا عوضین
considerations وجه التزام یا خسارت تادیه یاخسارت عدم انجام تعهد که در عقود و ایقاعات تعیین میشود و یا به طور کلی "ضمانت اجرای عقد و تعهد " عوض یا عوضین
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
ubi jus, ibi remedium هر جا حقی هست ضمانت اجرا هم هست هر جا حقی است حق استیفاء ان هم وجوددارد
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com