Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
aardwolf
کفتار بومی جنوب و مشرق افریقا
Other Matches
arrdwolf
[حیوانی شبیه کفتار بومی جنوب و شرق آفریقا]
zulu
اهل ناتال در جنوب افریقا ناتالی
hottentot
یکی از انواع بومیهای جنوب افریقا که اندامی کوتاه ورنگ قهوهای مایل به زرددارند
south-east
جنوب شرقی سوی جنوب شرق
south-west
جنوب غربی سوی جنوب باختر
south westerly
سوی جنوب غرب یا جنوب باختر
south west
جنوب باختر جنوب غربی
south east
جنوب خاوری جنوب شرقی
hyaenas
کفتار
hyena dog
کفتار سگ
hyaena
کفتار
hyena
کفتار
hyenas
کفتار
hyena dog
یکجور کفتار سگ مانند در افریقای جنوبی
sunrises
مشرق
eastbound
رو به مشرق
east
<adj.>
مشرق
eastward
رو به مشرق
levant
مشرق
sunrise
مشرق
eastwards
بطرف مشرق
east
خاور مشرق
orient
مشرق زمین
easterner
ساکن مشرق
easterners
ساکن مشرق
orients
مشرق زمین
orienting
مشرق زمین
to the east of
بطرف مشرق
pinxter flower
گل صدتومانی مشرق امریکا
quebec
استان " کبک " در مشرق کانادا
the dark continent
افریقا
willow oak
بلوط برگ خنجری مشرق امریکا
Libya
شمال افریقا
liberian
لیبری اهل در افریقا
steinbock
اهوی کوچک افریقا
guineas
کشور گینه در افریقا
Guinea
کشور گینه در افریقا
steenbok
اهوی کوچک افریقا
stapelia
پادزهر سمی وبدبوی افریقا
moors
اهل شمال افریقا مسلمان
barbary
کشوران اسلامی شمال افریقا
Ivory Coast
کرانهی مرکزی و غربی افریقا
kaross
پوستین بی استین بومیان افریقا
moresque
مطابق با سبک مغربیهای افریقا
moored
اهل شمال افریقا مسلمان
moor
اهل شمال افریقا مسلمان
moorish
وابسته به اهالی شمال افریقا
casbah
محله بومیهای شهرهای شمالی افریقا
harmattan
بادخشک زمستانی سواحل غربی افریقا
karoo
قطعه زمین صاف مرتفع وخشک افریقا
karroo
قطعه زمین صاف مرتفع وخشک افریقا
st helena
جزیره سنت هلن درجنوب غربی افریقا
home born
بومی
domestic
بومی
sympatry
هم بومی
autochthon
بومی
autochthonous
بومی
indigene
بومی
indigenous
بومی
Aborigine
بومی
aboriginal
بومی
natives
بومی
citizen
بومی
native
بومی
citizens
بومی
aboriginals
بومی
vernacular
بومی
endemic
بومی
vernaculars
بومی
indigenous industries
صنایع بومی
illyrian
بومی ایلیریا
naturalising
بومی شدن
naturalises
بومی شدن
indigenousness
بومی بودن
native language
زبان بومی
landsman
بومی هم میهن
nativism
بومی پرستی
plants indigenous to that soil
بومی ان خاک
vernaculars
زبان بومی
naturalize
بومی شدن
naturalizes
بومی شدن
naturalizing
بومی شدن
domestic
رام بومی
autecology
تک شناسی بومی
Aborigine
گیاه بومی
blackfellow
بومی استرالیا
vernacular
زبان بومی
home made
ساخت بومی
Gaelic
زبان بومی اسکاتلندی
sabra
اسرائیلی بومی فلسطین
secundine naturam
بومی وار خودبخود
to water
[horses, cattle, etc.]
آب دادن
[به جانوران بومی]
endemic wildlife
حیات وحش بومی
indigenously
بطور بومی یا ذاتی
come from
<idiom>
بومی جایی بودن
ancillary
مستخدم بومی مربوط به کلفت
romaic
زبان بومی یونان امروز
green mountain boy
مرد بومی یا ساکن ورمونت
Coptic Church
کلیسای بومی مصر و اتیوپی
vernacularism
کلمه یا اصطلاح بومی ومحلی
galicean
بومی یا زبان گالیس ولایتی از اسپانیا
Burundi
کشور بروندی در مرکز خاوری افریقا و شرق کشور زئیر
walkabout
بازگشت بومی استرالیایی به زندگی صحرا گردی
Aborigines
سکنه اولیه یک کشور جانوران و گیاهان بومی
walkabouts
بازگشت بومی استرالیایی به زندگی صحرا گردی
Analogical architecture
[معماری بومی ایتالیا در سال هزار و نهصد و هفتاد]
somali
کشور سومالی واقع در افریقا اهل سومالی
south
جنوب
south
<adj.>
جنوب
endemic
بومی بیماری همه گیربومی مخصوص اب و هوای یک شهر یا یک کشور
Italian Villa style
[سبک التقاطی مورد استفاده در قرن نوزدهم بومی ایتالیا]
the south pole
قطب جنوب
south eastern
جنوب شرقی
southeast
جنوب شرقی
southland
سرزمین جنوب
south eastern
جنوب خاوری
southerner
اهل جنوب
southeast
جنوب خاوری
southerners
اهل جنوب
south westerly
جنوب باختری
sou'westers
جنوب غربی
south western
جنوب باختری
south west
جنوب غرب
south western
جنوب غربی
south west
در جنوب باختر
south wards
بسوی جنوب
south easterly
جنوب خاوری
lowlander
اهل جنوب
South Pole
قطب جنوب
Antarctic
قطب جنوب
south-east
جنوب شرق
azimuth
نقطه جنوب
south-western
جنوب غربی
south-eastern
جنوب شرقی
notus
باد جنوب
south-west
جنوب غرب
south east
در جنوب خاور
south east
جنوب شرق
southern
اهل جنوب
soiuthern cross
صلیب جنوب
soiuth ward
بسوی جنوب
southward
سوی جنوب
southbound
عازم جنوب
southern
جنوبا بطرف جنوب
southwestwards
درجهت جنوب باختری
southwestwards
بسوی جنوب غربی
southwestward
درجهت جنوب باختری
southwestward
بسوی جنوب غربی
southwesterner
اهل جنوب غربی
southeaster
باد جنوب شرقی
celestial body south pole
قطب جنوب عالم
south west
سوی جنوب باختر
antarctic circle
مدار قطب جنوب
souithernism
رسوم واداب جنوب
south easterly
سوی جنوب خاور
south east
سوی جنوب خاور
Antarctic
مربوط به قطب جنوب
libecchio
باد جنوب غربی
southeaster
توفان جنوب شرقی
in a south easterly direction
از جهت جنوب خاور
southwestern
واقع در جنوب غربی
southeastward
بطرف جنوب شرقی
southeastward
در جهت جنوب خاوری
southernmost
در اقصی نقطه جنوب
southwest
واقع در جنوب غربی
libeccio
باد جنوب غربی
southwester
باد جنوب غربی
bushbaby
گونههای نخستیان میمون مانند جنگلهای حارهی افریقا از تیرهی Galagidae که شبگرد هستند و چشمان درشت و دم پرپشت و جارو مانند دارند
bushbabies
گونههای نخستیان میمون مانند جنگلهای حارهی افریقا از تیرهی Galagidae که شبگرد هستند و چشمان درشت و دم پرپشت و جارو مانند دارند
south
بسوی جنوب نیم روز
soiuth ward
بطرف جنوب متمایل بجنوب
southeasterner
ساکن نواحی جنوب شرقی
southwester
توفان یا تندباد جنوب غربی
their p was toward the south
چشم اندازانهابسوی جنوب بود
south wards
بطرف جنوب متمایل بجنوب
souithernism
لغت و اصطلاحات مخصوص جنوب
soputheasternmost
در دورترین نقطه جنوب شرقی
peafowl
قوقاول بزرگ صحرایی جنوب اسیا
Makri
[Fethiye]
شهر بندری فتیه در جنوب ترکیه
judea
یهودیه که قسمتی از جنوب فلسطین بوده
galleta
چمن با دوام جنوب امریکا و مکزیکو
bahama islands
جزایرباهاما واقع درهندغربی و جنوب فلوریدا
royal palm
نخل بلند جنوب فلوریدا و کوبا
water moccasin
مار سمی ابزی جنوب امریکا
seato forces
نیروهای کشورهای پیمان جنوب شرقی اسیا
ASEAN
مخفف همبستگی ملل جنوب شرقی آسیا
wilton
نام شهری در جنوب " ویلت شایر" انگلستان
platypus
پستاندار ابزی ومنقاردار و صدفخوار جنوب استرالیا
Monaco
ناحیه " موناکو" واقع در جنوب شرقی فرانسه
shout song
سرودهای مذهبی خیلی بلندسیاه پوستان جنوب امریکا
razorback
خوک نیمه وحشی دورگه جنوب شرقی اتازونی
joshua tree
درخت خنجری یا ابره ادم جنوب شرقی امریکا
nautilus
حلزونهای گرمسیری مارپیچی جنوب اقیانوس ساکن و اقیانوس هند
to pick up a language.
<idiom>
زبانی را مثل آب خوردن یاد گرفتن.
[از روش های غیر رسمی مثل گوش کردن به حرف بومی های آن زبان]
China denies militarizing South China Sea.
چین را تکذیب نظامی جنوب دریای چین است.
feelings indigenous to man
احساسات طبیعی انسان احساساتی که در انسان بومی یا طبیعی هستند
colombo plan
طرح ایجاد شده به وسیله وزیران خارجه ملتهای مشترک المنافع بریتانیا در سال 0591 که هدف ان تشریک مساعی درکمک به رشد اقتصادی کشورهای اسیایی جنوب وجنوب شرقی است
Murghi rugs
فرش های مرغی
[این طرح در فرش های جنوب ایران بیشتر دیده شده و نمادی از مرغ یا خروس را بصورت شکل هندسی نشان می دهد.]
Gabbeh
گبه
[با قالیچه های درشت باف و زبر که ریشه عشایری داشته و منسوب به خراسان و جنوب ایران می باشند. طرح های آن ساده و از رنگ های روشن با گره های فارسی و ترکی می باشد.]
karachoph design
لچک ترنج کاراچف
[این طرح مربوط به همین شهر در جنوب تفلیس منطقه قفقاز می باشد که در آن ترنج بزرگ و هشت وجهی با چهار مربع در دو طرف آن می باشد و قدمت آن بیش از صد سال است.]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com