English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
huarache کفش راحتی پاشنه کوتاه
Other Matches
sock کفش راحتی بی پاشنه
chop کوتاه کردن گام برای اجتناب دونده از ضربه پاشنه نفر جلو
chopped کوتاه کردن گام برای اجتناب دونده از ضربه پاشنه نفر جلو
heels پاشنه جوراب پاشنه گذاشتن به
heel پاشنه جوراب پاشنه گذاشتن به
blasts منفجر شدن بوق کوتاه سوت کوتاه
blast منفجر شدن بوق کوتاه سوت کوتاه
short lunge نوعی سخمه کوتاه یا ضربه کوتاه در جنگ
conveniences راحتی
easing راحتی
ease راحتی
eased راحتی
eases راحتی
convenience راحتی
relief راحتی
comfortableness راحتی
comforters راحتی بخش
shoepack کفش راحتی
plimsoll کفش راحتی
slippers کفش راحتی
sandals کفش راحتی
sandal کفش راحتی
comforter راحتی بخش
slack suit لباس راحتی
davenport نیمکت راحتی
plimsolls کفش راحتی
pantofle کفش راحتی
morris chair صندلی راحتی
armchair صندلی راحتی
armchairs صندلی راحتی
easement راحتی اسایش
shoepac کفش راحتی
slipper کفش راحتی
fleshpots راحتی جسمانی
arm chair صندلی راحتی
warm one's blood/heart <idiom> احساس راحتی کردن
unaccommodated بدون وسایل راحتی
off duty مرخصی راحتی نگهبانی
accommodations منزل وسایل راحتی
circulating آنچه به راحتی می چرخد
accommodation منزل وسایل راحتی
peacefulness راحتی صلح جوئی
discomfort relief ratio بهر راحتی- ناراحتی
juliet کفش راحتی زنانه
sit back <idiom> راحتی داشتن ،مرخصی گرفتن
security blanket <idiom> استفاده از چیزی برای راحتی
ease of movement سهولت حرکت راحتی مانور
whip up <idiom> به راحتی وسریع به انجام رساندن
pantywaist شلوار کوتاه بچگانه که به بالاتنه لباسش تکمه میشود شلوار کوتاه
shorthorn جانور شاخ کوتاه نژاد گاو شاخ کوتاه شمال انگلیس
hammock chair صندلی راحتی تاشوکه پشت ان پارچه ایست
ergonomics علم و تکنولوژی ایمنی راحتی و سادگی استفاده ازماشین
short quard سخمه گارد کوتاه در جنگ سرنیزه سخمه کوتاه
reducing تبدیل داده فایل به حالت فشرده تر که به راحتی قابل پردازش باشد
reduce تبدیل داده فایل به حالت فشرده تر که به راحتی قابل پردازش باشد
reduces تبدیل داده فایل به حالت فشرده تر که به راحتی قابل پردازش باشد
plugging مدار الکترونیکی کوچک که به راحتی وارد سیستم میشود تا توانش را افزایش دهد
plugs مدار الکترونیکی کوچک که به راحتی وارد سیستم میشود تا توانش را افزایش دهد
plug مدار الکترونیکی کوچک که به راحتی وارد سیستم میشود تا توانش را افزایش دهد
door-furniture پاشنه ی در
wakes کف پاشنه
waked کف پاشنه
heel پاشنه
quarter deck پاشنه
sterner پاشنه
stern پاشنه
heel ته پاشنه کف
sternest پاشنه
sterns پاشنه
shoeing پاشنه
heelpiece پاشنه
shoe lift پاشنه کش
shoe پاشنه
overtaking light پاشنه
shoes پاشنه
wake کف پاشنه
talons پاشنه پا پاشنه
pivot پاشنه در
bridge seat پاشنه پل
bridge shoe پاشنه پل
heel پاشنه در
bridge shoe پاشنه
upstream toe پاشنه سد
heels ته پاشنه کف
triggers پاشنه
triggered پاشنه
heels پاشنه
trigger پاشنه
door hinge پاشنه
cups پاشنه در
after castle پاشنه
talon پاشنه پا پاشنه
pivot footstep پاشنه
heel پاشنه سد
pivots پاشنه در
heels پاشنه سد
pivoted پاشنه در
heels پاشنه در
cup پاشنه در
cupped پاشنه در
door hinge پاشنه در
partition تقسیم فایل بزرگ یا بلاک به واحدهای کوچکتر به راحتی قابل دستیابی و مدیریت هستند
partitions تقسیم فایل بزرگ یا بلاک به واحدهای کوچکتر به راحتی قابل دستیابی و مدیریت هستند
shoehorn پاشنه کش کفش
pivot پاشنه گردان
stepping پاشنه کفش
trunnion پاشنه افقی
pivoted پاشنه گردان
slipshod پاشنه خوابیده
pivots پاشنه گردان
trim aft نشست پاشنه
toe protection پاشنه بندی
transom stern پاشنه تخت
stern rope طناب پاشنه
step پاشنه کفش
to take to ones heels پاشنه راورکشیدن
tiller flat سکان پاشنه
transom stern پاشنه صاف
abaft به سمت پاشنه
shoehorns پاشنه کش کفش
dead astern درست پاشنه
aft spring اسپرینگ پاشنه
after turret توپ پاشنه
aftermost نزدیک پاشنه
boat tail پاشنه قایق
heeltap لایی پاشنه
bootjack پاشنه کش چکمه
following sea موج پاشنه
fantail پاشنه ناو
dwi chook پشت پاشنه پا
kick with the heel ضربه با پاشنه پا
calcaneum استخوان پاشنه
pivot instep kick ضربه با پاشنه پا
mizzen sail بادبان پاشنه
poop deck بالاترین پل پاشنه
quarter boom بوم پاشنه
quarter boom تیرک پاشنه
heel loop قوس پاشنه
heel and toe با پنجه و پاشنه
heel cut محافظ پاشنه پا
heeler پاشنه ساز
kedge anchor لنگر پاشنه
stern پاشنه ناو
sterner پاشنه ناو
sterns پاشنه ناو
sternest پاشنه ناو
heel پاشنه [کفش]
heelpiece پاشنه پوش
heel thrust فشار پاشنه پا در پیچیدن
shoes پاشنه کیل ناو
heel kick ضربه با پاشنه پا به عقب
pivoted روی پاشنه چرخیدن
pivoted پاشنه محور چرخ
stern post ستون پاشنه ناو
shoe پاشنه کیل ناو
pivot روی پاشنه چرخیدن
drilling shoe پاشنه ی مته کاری
pivots روی پاشنه چرخیدن
stern fast طناب پاشنه قایق
fore foot کیل ناو در پاشنه
stern hook نفر پاشنه قایق
splash board سپر پاشنه قایق
heeltap لایه پاشنه کفش
top lift طبقه زیرین پاشنه پا
pirouettes چرخ روی پاشنه
taffrail نرده پاشنه ناو
ensign staff میله پرچم پاشنه
shoeing پاشنه کیل ناو
pivot پاشنه محور چرخ
swivelled لولای پاشنه گرد
by the stern از طرف پاشنه ناو
heel پاشنه پی دیواره حائل یا سد
running free بادبانی با باد پاشنه
heels توپ را با پاشنه پا رد کردن
swivels لولای پاشنه گرد
after body قسمت پاشنه ناو
sternfast طناب پاشنه قایق
on the quarter در جهت پاشنه ناو
block heel نعلبند پاشنه اسب
percussion gun تفنگ پاشنه دار
instep پاشنه جوراب یاکفش
heel در پاشنه قرار گرفتن
insteps پاشنه جوراب یاکفش
heels پاشنه پی دیواره حائل یا سد
pirouette چرخ روی پاشنه
heel توپ را با پاشنه پا رد کردن
shoehorns پاشنه کش بکار بردن
swivel لولای پاشنه گرد
pivots پاشنه محور چرخ
shoehorn پاشنه کش بکار بردن
MNP 0 پروتکل تصحیح خطای ارتباطی که میتواند داده راحتی روی اتصالات تلفن ضعیف منتقل کند
roughshod دارای نعل پاشنه دار
sternway پیشروی ناواز سمت پاشنه
stern tube لوله اژدر پاشنه ناو
pivoted روی پاشنه گشتن چرخیدن
trimmest کج شدن ناو از سینه یا پاشنه
snowplow توقف با بردن پاشنه ها بعقب
trim کج شدن ناو از سینه یا پاشنه
pivots روی پاشنه گشتن چرخیدن
chopine نوعی کفش پاشنه بلند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com