Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (13 milliseconds)
English
Persian
slag
کفه گرفتن تفاله گرفتن
Search result with all words
slag
اشغال تفاله گرفتن از
Other Matches
to take medical advice
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
grips
طرز گرفتن وسیله گرفتن
take in
<idiom>
زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
gripped
طرز گرفتن وسیله گرفتن
to seal up
درز گرفتن کاغذ گرفتن
clams
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
grip
طرز گرفتن وسیله گرفتن
calebrate
جشن گرفتن عید گرفتن
clam
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
gripping
طرز گرفتن وسیله گرفتن
To tell some one his fortune .
برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
retreat
پس گرفتن
retreated
پس گرفتن
to draw back
پس گرفتن
retreating
پس گرفتن
get off the ground
<idiom>
پا گرفتن
acclimatizing
خو گرفتن
retreats
پس گرفتن
retake
پس گرفتن
abating
اب گرفتن از
to catch on
گرفتن
retaking
پس گرفتن
retakes
پس گرفتن
retaken
پس گرفتن
pushing
گرفتن
abate
اب گرفتن از
abated
اب گرفتن از
abates
اب گرفتن از
retrieves
پس گرفتن
withdrawal
پس گرفتن
withdrawals
پس گرفتن
renovating
از سر گرفتن
renovates
از سر گرفتن
renovated
از سر گرفتن
renovate
از سر گرفتن
false grip
گرفتن
to get at
گرفتن
wive
زن گرفتن
disesteem
کم گرفتن
devest
گرفتن
retrieve
پس گرفتن
despumate
کف گرفتن از
unsay
پس گرفتن
accustoms
خو گرفتن
tong
گرفتن
acclimatised
خو گرفتن
acclimatises
خو گرفتن
getting
گرفتن
gets
گرفتن
fleas
کک گرفتن
get
گرفتن
take
گرفتن
takes
گرفتن
acclimatizes
خو گرفتن
acclimatized
خو گرفتن
get at
گرفتن
acclimatize
خو گرفتن
flea
کک گرفتن
acclimatising
خو گرفتن
resume
از سر گرفتن
acquiring
گرفتن
raclaim
پس گرفتن
tithe
ده یک گرفتن از
tithes
ده یک گرفتن از
to begin again
از سر گرفتن
capture
گرفتن
captures
گرفتن
seizes
گرفتن
seized
گرفتن
capturing
گرفتن
seize
گرفتن
acquires
گرفتن
acquire
گرفتن
puddle
گل گرفتن
puddles
گل گرفتن
to addict oneself
خو گرفتن
accompanied
دم گرفتن
accompanies
دم گرفتن
accompany
دم گرفتن
hold
گرفتن
holds
گرفتن
wed
گرفتن
overtakes
گرفتن
reoccupy
از سر گرفتن
overtaken
گرفتن
blinded
گرفتن
blind
گرفتن
to catch a fly
بل گرفتن
lay to heart
به دل گرفتن
To go bad and stink.
بو گرفتن
infold
در بر گرفتن
indwell
جا گرفتن
to get used to
خو گرفتن
[به]
to get accustomed to
خو گرفتن
[به]
encumbered
گرفتن
inclasp
در بر گرفتن
blinds
گرفتن
to call back
پس گرفتن
catch
گرفتن
obturate
گرفتن
To treat flippantly(lightly).
شل گرفتن
to break in
گرفتن
to bring to a stop
را گرفتن
to put a stop to
را گرفتن
cease
گرفتن
ceased
گرفتن
ceases
گرفتن
break out
در گرفتن
ceasing
گرفتن
retrieved
پس گرفتن
cork
گرفتن
recapturing
پس گرفتن
resumption
از سر گرفتن
to take one's stand
جا گرفتن
skim
کف گرفتن از
skim
گرفتن کف
skimmed
کف گرفتن از
skimmed
گرفتن کف
skims
کف گرفتن از
grab
گرفتن
skims
گرفتن کف
recaptures
پس گرفتن
recaptured
پس گرفتن
recapture
پس گرفتن
corks
گرفتن
lutes
گل گرفتن
to take up
گرفتن
reclaims
پس گرفتن
reclaiming
پس گرفتن
reclaimed
پس گرفتن
reclaim
پس گرفتن
adeem
پس گرفتن
situating
جا گرفتن
to nestle oneself
جا گرفتن
overtake
گرفتن
detracts
گرفتن
withdraw
پس گرفتن
to take a wife
زن گرفتن
receives
گرفتن
receive
گرفتن
encumbers
گرفتن
encumbering
گرفتن
encumber
گرفتن
withdraws
پس گرفتن
to station oneself
جا گرفتن
to take fast hold of
گرفتن
grabbed
گرفتن
detracting
گرفتن
detracted
گرفتن
grabbing
گرفتن
detract
گرفتن
grabs
گرفتن
situates
جا گرفتن
situate
جا گرفتن
to shut off
را گرفتن
lute
گل گرفتن
catch on
گرفتن
to hunt out
گرفتن
resuming
از سر گرفتن
to whisk away or off
گرفتن
to lay a wager
گرفتن
accustoming
خو گرفتن
nails
گرفتن
nailed
گرفتن
nail
گرفتن
resumes
از سر گرفتن
resumed
از سر گرفتن
accustom
خو گرفتن
deglutinate
گرفتن
inducted
انرژی گرفتن
monopolize
امتیازانحصاری گرفتن
monopolising
امتیازانحصاری گرفتن
to get one's stripes
رتبه گرفتن
to reeeive in a
پیشکشی گرفتن
monopolized
امتیازانحصاری گرفتن
to be on one's track
رد کسیرا گرفتن
snares
با تله گرفتن
snare
با تله گرفتن
to ask permission
اذن گرفتن
to be derived
سرچشمه گرفتن
to be down up
سخت گرفتن بر
monopolizing
امتیازانحصاری گرفتن
to be fulfilled
انجام گرفتن
monopolizes
امتیازانحصاری گرفتن
accruing
تعلق گرفتن
induct
انرژی گرفتن
to split the d.
میانه را گرفتن
to setting into shape
سروصورت گرفتن
inducts
انرژی گرفتن
to sew up
دوخت گرفتن
to screw up one's courage
جرات گرفتن
to scour off
زنگ گرفتن
ti lift one's head
نیرو گرفتن
inducting
انرژی گرفتن
to blow one's nose
دماغ گرفتن
root
ریشه گرفتن
to shake off the dust
گرد گرفتن
to blow nose
گرفتن بینی
roots
ریشه گرفتن
monopolised
امتیازانحصاری گرفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com