English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
freewheel clutch کلاج در حالت خلاص
Other Matches
neutral position وضعیت خنثی یا خلاص حالت خلاص یا بی باری
the i [حالت من) اگاهی :این کلمه در حالت مفعولیت me ودر حالت فاعلیت I است
modes قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
mode قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
clutch کلاج
declutch کلاج را رهاکردن
pilot bearing بلبرینگ کلاج
plate clutch کلاج صفحهای
plate clutch کلاج دیسکی
clutch coupling تزویج کلاج
clutch coupling پیوست کلاج
clutch facing صفحه کلاج
driving clutch کلاج محرکه
magnetic clutch کلاج مغناطیسی
fluid clutch کلاج روغنی
clutch pedal پدال کلاج
to declutch کلاج عوض کردن
freewheeling دارای کلاج جغجغهای
dry plate clutch کلاج صفحه خشک
expanding ring clutch کلاج اصطکاکی یا مالشی
overload clutch کلاج بار زیاد
clutch pressure plate صفحه فشاردهنده کلاج
magnetic friction clutch کلاج مالشی مغناطیسی
double multiple disc clutch کلاج چند صفحه- دوبل
clutch تزویج یا پیوستن دو عضومتحرک کلاج
clutching تزویج یا پیوستن دو عضومتحرک کلاج
clutched تزویج یا پیوستن دو عضومتحرک کلاج
clutches تزویج یا پیوستن دو عضومتحرک کلاج
disengagement خلاص
neutral خلاص
relieving خلاص کردن
relief خلاص کردن
disengages خلاص کردن
disengaging خلاص کردن
extricable خلاص شدنی
feathering خلاص کردن
relieves خلاص کردن
to make away خلاص شدن از
relieve خلاص کردن
to get rid of خلاص شدن از
to quit oneself of خلاص شدن از
disengage خلاص کردن
to extricate oneself خلاص شدن
declutch خلاص کردن
relief valve شیر خلاص
foreground سیستم کامپیوتری که در حالت اجرای برنامه ممکن است : حالت پیش زمینه برای برنامههای کاربردی محاورهای . حالت پس زمینه : برای برنامههای سیستمهای ضروری
To get rid of someone. To see the back of someone. از شر کسی خلاص شدن
junk خلاص شدن از یک فایل
get rid of something <idiom> شر چیزی خلاص شدن
shake off (an illness) <idiom> از شر چیزی خلاص شدن
pay off <idiom> ازبدیها خلاص شدن
off one's hands <idiom> از شر چیزی خلاص شدن
disembarrass از گرفتاری خلاص کردن
rid رهانیدن از خلاص کردن
ridding رهانیدن از خلاص کردن
freewheel بادندن خلاص رفتن
prossure relief valve شیر خلاص فشار
rids رهانیدن از خلاص کردن
running free خلاص کار کردن
freewheels بادندن خلاص رفتن
freewheeled بادندن خلاص رفتن
eradicating از بین بردن خلاص شدن از
to get rid of any one از دست کسی خلاص شدن
work off از شر چیزی خلاص شدن بفروش رساندن
pay off با دادن بدهی از شرطلبکاری خلاص شدن
swear out با قسم از گیر چیزی خلاص شدن
analogue ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
analogues ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
squaring تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
analog سیگنالهای ذخیره سازی در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
vitrifying تغییر شکل سرامیک از حالت کریستالی به حالت شیشهای یا غیر متبلور
square تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squared تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squares تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
convertor وسیله یا برنامهای که داده را از یک حالت به حالت دیگر تبدیل میکند
oblique case حالت مفعولی یا اضافه حالت اسمی که نه فاعل باشدنه منادی
print کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
printed کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
prints کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
alternated تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
alternates تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
plebeianism حالت عوام یا مردم پست حالت توده
alternate تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
devitrify از حالت شیشهای در اوردن حالت بلوری دادن
state of rest حالت ارام حالت سکون وضعیت ساکن
plasticity حالت خمیری پلاستیسیته حالت نرمی
genitive حالت مالکیت حالت مضاف الیه
uart قطعهای که رشتههای بیت سریال آسنکردن را به حالت موازی یا داده را به حالت رشته بیت سری تبدیل میکند
disc صفحه کلاج صفحه دیسک تیغ اره
discs صفحه کلاج صفحه دیسک تیغ اره
transitoriness حالت ناپایداری حالت بی بقایی
marginal case حالت نهائی حالت حدی
spectrality حالت طیفی حالت شبحی
spectralness حالت طیفی حالت شبحی
cold forming حالت دهی در حالت سرد
crude حالت طبیعی رنگ [حالت ملایم و اصیل رنگ]
real mode حالت پردازش پیش فرض برای IBM PC وتنها حالتی که در DOS عمل میکند. این حالت به معنای این است که یک سیستم عملیات تک کاره است که نرم افزار میتواند هر حافظه یا وسیله ورودی و خروجی را استفاده کند
cold strength استحکام در حالت سرد مقاومت در حالت سرد
cabin pressurization safety valve شیری مرکب از شیر خلاص فشار و خلاء و شیر تخلیه برای جلوگیری از افزایش بیش از حد فشار داخل کابین
universal قطعهای که رشته بیت سری اسنکرون را به حالت موازی یا حالت موازی را به رشته سری تبدیل میکند
forward seat حالت نشستن سوارکار روی زین در پرش حالت نشستن سوارکار بر روی زین
states حالت
moods حالت
case حالت
mood حالت
queasiness حالت قی
ill conditioned بد حالت
estate حالت
idiocrasy حالت
temper حالت
temperaments حالت
stating حالت
state حالت
feverishness حالت تب
temperament حالت
predicament حالت
condition حالت
tempered حالت
estates حالت
tempers حالت
predicaments حالت
febricity حالت تب
posture حالت
stance حالت
expression حالت
expressions حالت
make حالت
fettle حالت
manner حالت
disposition حالت
phases حالت
makes حالت
status حالت
postured حالت
postures حالت
unexpressive بی حالت
posturing حالت
if حالت
stances حالت
line condition حالت خط
self حالت
pyreticosis حالت تب
grain حالت
stated حالت
cases حالت
glass eyed بی حالت
state- حالت
situation حالت
situations حالت
phased حالت
attitude حالت
phase حالت
attitudes حالت
grittiness حالت شنی
humanness حالت انسانیت
ground state حالت پایه
heat proof quality حالت نسوزی
hang over حالت خماری
i.c. حالت اولیه
insert mode حالت درج
isopiestic حالت فشارمتعادل
jussive حالت امری
kashrut حالت جواز
kashruth حالت جواز
lethargically با حالت سبات
limit state حالت حدی
iciness حالت یخی
defensively حالت دفاعی
defensively با حالت تدافع
nervousness حالت عصبانی
input mode حالت ورودی
initial state حالت اغازی
counterpoise حالت تعادل
idiocrasy حالت مخصوص
idle position حالت سکون
genitive حالت اضافه
defensive حالت تدافع
ignition condition حالت احتراق
in a state of depression در حالت افسردگی
in form خوش حالت
inactive status حالت انتساب
incipience حالت نخستین
incipincy حالت نخستین
conversational mode حالت محاورهای
chararcter mode حالت دخشهای
balanced state حالت تعادل
deadness حالت مرده
automatism حالت خودکاری
atilt با حالت حمله
deliverable state در حالت تحویل
deplorble condltion حالت زار
arborescence حالت شاخهای
antisepsis حالت ضد عفونی
answer mode حالت پاسخ
answer mode حالت جواب
amentia حالت هذیان
doubtfulness حالت تردید
doughiness حالت خمیری
balanced state حالت متوازن
balanced state حالت متعادل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com