English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (9 milliseconds)
English Persian
hat کلاه
hats کلاه
cap کلاه
capped کلاه
cappa کلاه
chapeau کلاه
head piece کلاه
headgear کلاه
Other Matches
phyrgian cap یکجور کلاه مخروطی که اکنون انرا با کلاه ازادی یکی میدانند
glengarry نوعی کلاه شبیه کلاه بره که کوهستانیهای اسکاتلند بسرمیگذارند
To live on borrowed money . To play for time . این کلاه آن کلاه کردن ( کلاه کلاه کردن )
casks کلاه جنگی کلاه خود
cask کلاه جنگی کلاه خود
get round the law با کلاه شرعی از اجرای قانون طفره رفتن کلاه شرعی سرچیزی گذاشتن
jasey کلاه گیس کلاه گیس تهیه شده از پشم تابیده
modiste کلاه فروش زنانه کلاه دوز زنانه
bilk کلاه سر
jack a dandy کج کلاه
panache پر کلاه
aigret گل کلاه
beau کج کلاه
pretty fellow کج کلاه
pompom گل کلاه
nightcap شب کلاه
ice cap یخ کلاه
ice-cap یخ کلاه
ice-caps یخ کلاه
nightcaps شب کلاه
opera hat کلاه له شو
balaclavas کلاه دوچشمی
fop کج کلاه ابله
door lintel کلاه چهارچوب
galea کلاه خود
d's cap کلاه قیفی
crush hat کلاه بازیگرخانه
cockade نشان کلاه
gaud کلاه برداری
fools cap کلاه قیفی
casque کلاه خود
black cap کلاه سیاه
balaclava کلاه دوچشمی
hat کلاه کاردینالی
hats کلاه کاردینالی
hatbox جعبه کلاه
cock کج نهادگی کلاه
cocking کج نهادگی کلاه
cocks کج نهادگی کلاه
skullcap کلاه بره
skullcaps کلاه بره
berets کلاه بره
tiara کلاه پادشاهی
tiaras کلاه پادشاهی
hatboxes جعبه کلاه
beret کلاه بره
bareheaded بدون کلاه
belvedere کلاه فرنگی
belvidere کلاه فرنگی
streamers نوارلباس یا کلاه
stetsons کلاه کابوی
stetson کلاه وسترن
stetson کلاه کابوی
rip-offs کلاه برداری
rip-off کلاه برداری
hatpins گیرهی کلاه
hatpin گیرهی کلاه
hairpieces کلاه گیس
hairpiece کلاه گیس
crash helmets کلاه ایمنی
stetsons کلاه وسترن
trilbies کلاه شاپو
rug [American E] کلاه گیس
avant-sorps کلاه فرنگی
rain hat کلاه بارانی
rain cap کلاه کریلی
bathing caps کلاه حمام
bathing cap کلاه حمام
peruke کلاه گیس
periwig کلاه گیس
mutch کلاه کتانی
miyred کلاه دار
kepi کلاه کپی
high hat کلاه بلند
helmet liner کلاه کاسک
helmet liner کلاه فیبری
hat tree کلاه اویز
hat in hand کلاه دردست
petasus کلاه بالدار
pitch cap کلاه زفت
welch کلاه گذاشتن
uncap کلاه از سر برداشتن
tricorn کلاه سه ترک
tricone کلاه سه ترک
summer house کلاه فرنگی
steel helmet کلاه اهنی
steel cap کلاه فولادی
snowcap برف کلاه
service cap کلاه خدمت
postiche کلاه گیس
hat block قالب کلاه
streamer نوارلباس یا کلاه
swindler کلاه گذار
plumes پر کلاه زنان تل
plume پر کلاه زنان تل
Welsh کلاه گذاشتن
milliners کلاه فروش
milliner کلاه فروش
capping کلاه سازی
caskets کلاه خدمت
casket کلاه خدمت
pavilion کلاه فرنگی
panama hat کلاه پاناما
panama hats کلاه پاناما
pavilions کلاه فرنگی
swindle کلاه برداری
swindled کلاه برداری
wig کلاه گیس
swindler کلاه بردار
swindlers کلاه گذار
swindlers کلاه بردار
swindles کلاه برداری
bonnet کلاه سرگذاشتن
hatter کلاه فروش
bonnets کلاه سرگذاشتن
hood کلاه خود
wigs کلاه گیس
helmet کلاه خود
pergola کلاه فرنگی
poll راس کلاه
frauds کلاه برداری
fraud کلاه برداری
helmets کلاه خود
fraudulent کلاه بردار
helmets کلاه اهنی
fraudulence کلاه برداری
mantles کلاه توری
hood کلاه اهنی
polls راس کلاه
helmet کلاه اهنی
polled راس کلاه
hoods کلاه خود
hoods کلاه اهنی
pergolas کلاه فرنگی
mantle کلاه توری
steel helmet کلاه خود اهنی
postilion نوعی کلاه زنانه
lappet لبه اویخته کلاه
porringer کلاه کاسه مانند
postillion نوعی کلاه زنانه
pot hat کلاه وکلای دادگستری
head gear کلاه تمرین بوکس
headharness کلاه تمرین بوکس
i was bitten کلاه سرم رفت
chatri [کلاه فرنگی هندی]
neck or nothing یا سر میرود یا کلاه می اید
miyred مانند کلاه اسقف
headguard کلاه تمرین بوکس
periwig کلاه گیس زدن
periwigged کلاه گیس دار
mitriform مانند کلاه اسقف
leghorn کلاه سبدی ایتالیایی
porkpie hat کلاه تمام لبه
shako کلاه بلند نظامی
shiner ستاره کلاه ابریشمی
squaring مرتب کردن کلاه
peak کلاه نوک تیز
To search ones conscience . کلاه خود را قا ضی کردن
She was left out in the cold . she was left high and dry . سرش بی کلاه ماند
palm off <idiom> سرکسی کلاه گذاشتن
take for a ride <idiom> سرکسی کلاه گذاشتن
To puff with pride. <proverb> باد در کلاه افکندن.
give right arm <idiom> کلاه به آسمان انداختن
casita [کلاه فرنگی کوچک]
gloriette عمارت کلاه فرنگی
hooded anorak کاپشن کلاه دار
to bewig کلاه گیس زدن
peaking کلاه نوک تیز
crash helmets کلاه خود ایمنی
boaters کلاه حصیری لبهدار
squares مرتب کردن کلاه
squared مرتب کردن کلاه
sun hat کلاه افتاب گیر
sung hat کلاه افتاب گیر
sunbonnet کلاه افتابی زنانه
square مرتب کردن کلاه
tin hat کلاه خود فلزی
tipcat کلاه نوک تیز
to block a hat قالب کردن یک کلاه
to bonnet a person کلاه سرکسی گذاشتن
to sel a person a pup کلاه کسیرا برداشتن
tri corn کلاه سه گوشه سه شاخه
unbonnet کلاه رااز سربرداشتن
wigmaker کلاه گیس ساز
with intent to defraud بقصد کلاه برداری
peaks کلاه نوک تیز
burgonet نوعی کلاه خود
aigrette مرغ ماهیخوار کلاه پر
gaskets یکنوع کلاه کاسک
outfox کلاه سرکسی گذاشتن
busby یکجور کلاه پوستی
be covered کلاه برسر بگذارید
cucullate شبیه کلاه خود
defraud کلاه برداری کردن
defrauded کلاه برداری کردن
outfoxed کلاه سرکسی گذاشتن
outfoxes کلاه سرکسی گذاشتن
gasket یکنوع کلاه کاسک
belvedere کلاه فرنگی مهتابی
capeline کلاه خود کوچک
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com