English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
iceland spar کلسیت شفاف دارای خاصیت انکسار مضاعف
Other Matches
birefringence انکسار مضاعف
double refraction انکسار مضاعف
dioptrics مبحث انکسار نور در اجسام شفاف
polyene ترکیبی الی که دارای پیوستگی مضاعف است
isogametic دارای خاصیت هم گامیتی
alkalescent دارای خاصیت قلیایی
isogamous دارای خاصیت هم گامیتی
antidotal دارای خاصیت پادزهری
agglomerative دارای خاصیت تراکم
sexed دارای خاصیت جنسی
low test دارای خاصیت فراری
diastatic دارای خاصیت جوهربزاق
gamic دارای خاصیت جنسی
alkaline دارای خاصیت قلیایی
curative دارای خاصیت درمانی
absorbant دارای خاصیت جذب درکش
persalt نمک دارای خاصیت اسیدی
quale شیی دارای خاصیت هوشیاری
paramorphous دارای خاصیت تغییر یابی
paramorphic دارای خاصیت تغییر یابی
absorbent دارای خاصیت جذب درکش
amphoteric دارای خاصیت اسید و قلیا
balmier دارای خاصیت مرهم خنک کننده
acid سرکه مانند دارای خاصیت اسید
acids سرکه مانند دارای خاصیت اسید
balmy دارای خاصیت مرهم خنک کننده
balmiest دارای خاصیت مرهم خنک کننده
refrangibility قابلیت انکسار انکسار پذیری
vitrescent اماده برای تبدیل به شیشه دارای خاصیت شیشهای
glassine نوعی کاغذ نازک شفاف یانیمه شفاف که هوا یا روغن از ان نمیتواند عبور کند
catapult هرجسمی که دارای خاصیت فنری بوده وبرای پرتاب اجسام بکارمیرود
catapulted هرجسمی که دارای خاصیت فنری بوده وبرای پرتاب اجسام بکارمیرود
catapulting هرجسمی که دارای خاصیت فنری بوده وبرای پرتاب اجسام بکارمیرود
catapults هرجسمی که دارای خاصیت فنری بوده وبرای پرتاب اجسام بکارمیرود
actinoelectric اجسامی که دارای خاصیت تولید الکتریسیته در اثر تابش طول موجی متناسب با نورباشند
calcspar کلسیت
calcite کلسیت
pneumaticity خاصیت بادی یا هوایی خاصیت چیزی که با هوای فشرده کار میکند
actinism خاصیت نیروی تشعشعی مخصوصا در نواحی مرئی وغیرمرئی ماوراء بنفش که خاصیت شیمیایی پیدا میکند
fracture انکسار
fractured انکسار
fractures انکسار
fracturing انکسار
diffraction انکسار
refracted انکسار
refract انکسار
refracts انکسار
refracting انکسار
refraction انکسار
deflections انکسار
deflection انکسار
index of fraction ضریب انکسار
refrangible قابل انکسار
refractometer انکسار سنج
index of refraction ضریب انکسار
double refraction انکسار دوبل
fracturable قابل انکسار
refractile قابل انکسار
refractivity حالت انکسار
sound absorption خاصیت تبدیل انرژی صوتی خاصیت جذب انرژی صوتی
catadioptrics مبحث انعکاس و انکسار نور
isometropia تشابه انکسار نور دردو چشم
skiascope اسبابی برای اندازه گیری قدرت انکسار نور در شبکیه
multiple مضاعف
double line خط مضاعف
double precision مضاعف
bilateral مضاعف
double مضاعف
doubled مضاعف
doubled up مضاعف
duplex مضاعف
duplexes مضاعف
crystalline شفاف
transparencies شفاف
transparently شفاف
clears شفاف
transparent شفاف
transpicuous شفاف
glaze ice یخ شفاف
clear ice یخ شفاف
translucid شفاف
transparency شفاف
hyaline شفاف
clearest شفاف
nitid شفاف
crystal شفاف
crystals شفاف
overlay شفاف
overlaying شفاف
pellucid شفاف
overlays شفاف
clearer شفاف
lucid شفاف
diaphanous شفاف
perspicuous شفاف
clear شفاف
bilateral observation دیدبانی مضاعف
peak to peak voltage ولتاژ مضاعف
doubled مضاعف نمودن
double مضاعف نمودن
double punch منگنه مضاعف
birefringence شکست مضاعف
fiddle blocks قرقره مضاعف
two throw ladder پلکان مضاعف
binary جفتی مضاعف
doubled up مضاعف نمودن
double salt ملح مضاعف
doubled columns ستونهای مضاعف
doubleword کلمه مضاعف
doubliy بطور مضاعف
doubly linked با پیوند مضاعف
double beam پرتو مضاعف
double alternation تناوب مضاعف
double image تصویر مضاعف
dual nationality تابعیت مضاعف
dual density تراکم مضاعف
double junction اتصال مضاعف
double blowing دمش مضاعف
double word کلمه مضاعف
double cropping کشت مضاعف
double density چگالی مضاعف
double density تراکم مضاعف
double salt نمک مضاعف
double refraction شکست مضاعف
double taxation مالیات مضاعف
double counting محاسبه مضاعف
double diode دیود مضاعف
double dissociation گسست مضاعف
double decomposition تجزیه مضاعف
double lead screw حلزونی مضاعف
duplexing مضاعف کردن
double length با طول مضاعف
duplex console پیشانه مضاعف
double precision دقت مضاعف
duplexing مضاعف سازی
duplex computer کامپیوتر مضاعف
double bond اتصال مضاعف
double length طول مضاعف
clear varnish لاک شفاف
translucid شفاف کننده
clearer شفاف زدودن
transparent color رنگ شفاف
transluscent نیم شفاف
clear picture تصویر شفاف
sharp picture تصویر شفاف
semitransparent نیمه شفاف
amorphous غیر شفاف
hyaloid زجاجی شفاف
sharp image تصویر شفاف
clear شفاف زدودن
opaque غیر شفاف
semiopaque نیمه شفاف
shellac لاک شفاف
sleeker صاف شفاف
sleek صاف شفاف
tumbler لیوان [شفاف]
semigloss نیمه شفاف
clearest شفاف زدودن
semitranslucent نیمه شفاف
clears شفاف زدودن
translucent نیم شفاف
translucent نیمه شفاف
lucidity شفاف بودن
fluoresce شفاف شدن
sleekest صاف شفاف
black ice یخ شفاف روی اب
double tape نوار مساحی مضاعف
double piston engine موتور پیستون مضاعف
electrical double layer لایه مضاعف الکتریکی
double taxation مالیات بندی مضاعف
double contact lamp لامپ با اتصال مضاعف
double entry دفتر داری مضاعف
oversrike چاپ مضاعف دخشه
double density recording ضبط تراکم مضاعف
doubled pawns پیادهای مضاعف شطرنج
double linked list لیست پیوندی مضاعف
double irradiation technique روش تاباندن مضاعف
double limiter محدود کننده مضاعف
double blind method روش بی نام مضاعف
double hardening سخت گردانی مضاعف
double beam شعاع مضاعف نور
double triode لامپ تریود مضاعف
elucidates توضیح دادن شفاف
fluoroscope صفحه شفاف رادیوسکپی
elucidate توضیح دادن شفاف
elucidating توضیح دادن شفاف
elucidated توضیح دادن شفاف
alum سولفات مضاعف الومینیوم و پتاسیم
double filament lamp لامپ رشتهای با فیلامان مضاعف
addend عدد مضاعف عددافزوده شده
double two high rolling mill دستگاه نورد مضاعف دوبل
Cellophane لایه پلاستیکی شفاف با بنیان سلولزی
map template صفحه شفاف مخصوص نصب روی نقشه
celluloid لایه پلاستیکی شفاف ازنیتروسلولز اغشته به کافور
canopies پوشش شفاف روی قسمت خدمه پرواز
canopy پوشش شفاف روی قسمت خدمه پرواز
to see through از بین چیزی مات [غیر شفاف] دیدن
xerophthalmia خشک و غیر شفاف شدن ملتحمه چشم
property خاصیت
virtue خاصیت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com