English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
parlour maid کلفتی که کتارش بیشتر درسفره خانه است
Other Matches
cruet stand پایه تنگ هاوشیشه هاکه درسفره میگذارند
chess board rug قالی با طرح خانه شطرنجی که بیشتر در قرون ۱۶ و ۱۷ میلادی مرسوم بوده و از نقوش ماهی و گل در ذوزنقه ها استفاده شده است
It doesn't matter where you get your appetite as long as you eat at home. <proverb> بیرون ما را به اشتها می آورند اما در خانه غذا می خوریم. [ضرب المثل بیشتر مربوط به سکس تا غذا]
dowry rug قالیچه جهیزیه [این نوع قالیچه بصورت سنت، توسط عروس جهت خانه جدید خود بافته می شود و بیشتر بین عشایر و روستاییان مرسوم است.]
You have to watch your diet more [carefully] and get more exercise. شما باید بیشتر به تغذیه خود توجه و بیشتر ورزش بکنید.
diameter کلفتی
thickness کلفتی
pout لب کلفتی
pouts لب کلفتی
how thick is the board? کلفتی
pouting لب کلفتی
diameters کلفتی
pouted لب کلفتی
raucity کلفتی
bandwidth صفحه تصویرهای با resolution بیشتر پیکسل در فضای بیشتری نمایش میدهد و به ورودی سریع و پهنای بلند بیشتر نیاز دارند
impassiveness پوست کلفتی
grossness خشونت کلفتی
stoutness گردن کلفتی
thickness of a wall کلفتی دیوار
carpet thinckness کلفتی یا ضخامت فرش
impassivity ارامش پوست کلفتی
To act as a bully . گردن کلفتی کردن
He is a bully . he is a rough guy . آدم گردن کلفتی است
third dimension کلفتی وابسته به بعد سوم
He is thick-skinned. آدم پوست کلفتی است
to have plenty of brawn آدم گردن کلفتی [قلچماقی] بودن
line gauge وسیله اندازه گیری کلفتی خط ضخامت سنجی خط
lady help زنی که بابانوی خانه هم صحبت است واورادرکارهای خانه یاری میکن
pigenhole کاغذ دان جعبه مخصوص نامه ها خانه خانه کردن
knife boy خانه شاگردی که کارش پاک کردن کاردهای سفره است خانه شاگرد
it is but a step to my house تا خانه ما گامی بیش نیست یک قدم است تا خانه ما
mansion house خانه بزرگ خانه رسمی شهردار لندن
hound's tooth check طرح خانه خانه مورب پارچه
honeycomb ارایش شش گوش خانه خانه کردن
honeycombs ارایش شش گوش خانه خانه کردن
homebody ادم خانه نشین یا علاقمند به خانه
our neighbour door کسیکه خانه اش پهلوی خانه ماست
toft عرصه خانه ومتعلقات ان خانه رعیتی
houndstooth check طرح خانه خانه مورب پارچه
tricotine پارچه زبر لباسی خانه خانه
Honey comb design طرح خانه زنبوری [یا بندی لوزی که بطور تکراری کل متن فرش را در بر گرفته و داخل خانه ها با اشکال و گل های مختلف تزپین شده است.]
weigh house قپاندار خانه ترازودار خانه
bagnio فاحشه خانه جنده خانه
cellular لانه زنبوری خانه خانه
garde manger سرد خانه اشپز خانه
drives چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
drive چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
i do not know your house خانه شما را بلد نیستم نمیدانم خانه شما کجاست
cell جلوگیری از تغییر محتوای یک خانه مشخص یا تعدادی خانه مشخص
cells جلوگیری از تغییر محتوای یک خانه مشخص یا تعدادی خانه مشخص
formulas الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
formulae الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
formula الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
ranged یک خانه یا تعدادی خانه
ranges یک خانه یا تعدادی خانه
range یک خانه یا تعدادی خانه
honey comb خانه خانه کردن
the house is in my possession خانه در تصرف من است خانه در دست من است
it is mostly iron بیشتر
the more better the best هر چه بیشتر
rather بیشتر
mainly بیشتر
the more بیشتر
mostly بیشتر
principally بیشتر
furthering بیشتر
as much as possible هر چه بیشتر
further بیشتر
more and more هی بیشتر
large adv بیشتر
furthered بیشتر
furthers بیشتر
more بیشتر
as early aspossible هر چه بیشتر
for the most part بیشتر
more than بیشتر از
more and more بیشتر ازبیشتر
outshining بیشتر درخشیدن
outshone بیشتر درخشیدن
most people بیشتر مردم
the most that i can do بیشتر انها
no more نه دیگر [بیشتر]
outshines بیشتر درخشیدن
outshine بیشتر درخشیدن
most of them بیشتر انها
outstand بیشتر ایستادن
to overcomein number بیشتر بودن از
nine times out ten بیشتر اوقات
The more the better . هر چه بیشتر بهتر
outsit بیشتر نشستن از
surviver بیشتر عمرکننده
the many بیشتر مردم
better نیکوتر بیشتر
so many menŠso many minds عقیده بیشتر
oddson بیشتر محتمل
no longer نه بیشتر [زمانی]
majoring بیشتر اعظم
multichannel با بیشتر از یک کانال
over crowding بیشتر باشد
in the main بیشتر اصلا
not any more دیگر نه [بیشتر نه]
over-average <adj.> بیشتر از حد متوسط
hypercard یات بیشتر
above-average <adj.> بیشتر از حد متوسط
above average <adj.> بیشتر از حد متوسط
better part قسمت بیشتر
by superir wisdom با خرد بیشتر
rather ... than بیشتر ...تا [ترجیحا ... تا]
so many menŠso many minds هر چه اشخاص بیشتر
further information آگاهی بیشتر
majored بیشتر اعظم
major بیشتر اعظم
outlast بیشتر طول کشیدن از
outbidded بیشتر توپ زدن از
outlives بیشتر زنده بودن از
outvoting بیشتر رای بردن از
outbid بیشتر توپ زدن از
outlives بیشتر دوام اوردن
outlasts بیشتر طول کشیدن از
read mostly memory حافظه بیشتر خواندنی
outlived بیشتر دوام اوردن
outliving بیشتر دوام اوردن
outlasting بیشتر طول کشیدن از
outbidding بیشتر توپ زدن از
outlived بیشتر زنده بودن از
outbids بیشتر توپ زدن از
outvoted بیشتر رای بردن از
outliving بیشتر زنده بودن از
outvote بیشتر رای بردن از
outvotes بیشتر رای بردن از
roundabout production تولید با کارائی بیشتر
outlasted بیشتر طول کشیدن از
outlive بیشتر دوام اوردن
outwatch بیشتر بیدار ماندن از
mare مادیان 4 ساله یا بیشتر
mares مادیان 4 ساله یا بیشتر
put someone's best foot forward <idiom> بیشتر تلاش کردن
ahead دارای امتیاز بیشتر
outlive بیشتر زنده بودن از
as soon as possible بزودی هرچه بیشتر
extensive cultivation کار وسرمایه بیشتر
it consists mainly بیشتر عبارت است از
like nowhere else <adv.> بیشتر از هر جای دیگر
full drive باشتاب هرچه بیشتر
he makes most noise او از همه بیشتر صدا یا
norther بیشتر بطرف شمال
more the merrier <idiom> هرچی بیشتر بهتر
overlive بیشتر زنده بودن از
outwork بیشتر کار کردن از
outwear بیشتر دوام کردن
I am over 50 years old. من ۵۰ سال بیشتر دارم.
outwalk بیشتر راه رفتن از
at full pelt با شتاب هر چه بیشتر سراسیمه
outstand بیشتر تحمل کردن
overload تقاضا بیشتر از توانایی وسیله
full pelt با شتاب هرچه بیشتر سراسیمه
multi در معنای زیاد یا بیشتر از یکی
multi- در معنای زیاد یا بیشتر از یکی
semidouble دارای گلبرگهای بیشتر از معمول
overloaded تقاضا بیشتر از توانایی وسیله
overloads تقاضا بیشتر از توانایی وسیله
at full speed با تندی هر چه بیشتر بسرعتی هر چه تمامتر
transuranic دارای عدداتمی بیشتر از اورانیم
transuranium دارای عدداتمی بیشتر از اورانیم
It tends to be blue . It is bluish. بیشتر برنگ آبی می زند
It does more harm than good . ضررش از نفعش بیشتر است
peter penny زکات سالیانه که بیشتر به پاپ میداند
operators انتساب بیشتر از یک تابع به عملگرا مشخص .
excess cover treaty قرارداد پوشش بیمهای ضایعات بیشتر
accuracy هر قدر تعداد بیتها بیشتر باشد
overpoise مهمتر بودن از بیشتر نفوذ داشتن از
ness on his part این بیشتر بواسطه کمرویی است
man up بازی با یک نفر بیشتر از تعدادافراد حریف
compound parry دفع شمشیر حریف با دو حرکت یا بیشتر
loved i nothonour more اگر شرافت را بیشتر دوست نداشتم
i life that better انرا بیشتر از همه دوست دارم
half century 05 امتیاز یا بیشتر توپزن درمسابقه کریکت
operator انتساب بیشتر از یک تابع به عملگرا مشخص .
queues افزودن داده یا کار بیشتر به انتهای صف
composer آهنگ ساز [بیشتر موسیقی کلاسیک]
More money is not the answer to this problem. پول بیشتر حل این مسئله نیست.
more frequently than ever <adv.> نسبت به سابق خیلی بیشتر اوقات
to jackknife truck-trailers تا شدن کامیون در جاده [بیشتر در تصادفات]
Cut a little more off the top. یک کمی بیشتر بالا را کوتاه کنید.
Cut a little more off the back. یک کمی بیشتر عقب را کوتاه کنید.
follow up <idiom> بهتر کردن کار با تلاش بیشتر
queue افزودن داده یا کار بیشتر به انتهای صف
century 001 امتیاز یا بیشتر در یک بازی کریکت
centuries 001 امتیاز یا بیشتر در یک بازی کریکت
supercharger دستگاه هوا و سوخت رسانی بیشتر
riots تجمع سه نفر یا بیشتر جهت ایجاداغتشاش
rioting تجمع سه نفر یا بیشتر جهت ایجاداغتشاش
rioted تجمع سه نفر یا بیشتر جهت ایجاداغتشاش
riot تجمع سه نفر یا بیشتر جهت ایجاداغتشاش
queueing افزودن داده یا کار بیشتر به انتهای صف
queued افزودن داده یا کار بیشتر به انتهای صف
early bird catches the worm <idiom> هرکسی زودتر بیداربشود بیشتر بدست میآورد
as if to add insult to injury <idiom> با بیشتر کردن زیان به وسیله تحقیر و مسخره
outpoint سبقت گرفتن پوان یا نمره بیشتر اوردن از
have half a mind <idiom> احساس وسوسه کردن بیشتر از تحمل نداشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com