English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
lump lime کلوخ اهک زنده
Other Matches
vivisection زنده شکافی تشریح جانور زنده
vivisectional زنده شکافی تشریح جانور زنده
clod کلوخ
clods کلوخ
lump of earth کلوخ
turf کلوخ چمنی
sods کلوخ چمنی
sod کلوخ چمنی
beetle کلوخ کوب
harrow کلوخ شکن
harrows کلوخ شکن
beetles کلوخ کوب
cultivator's mallet کلوخ کوب
ram تلمبه کلوخ کوب
rams تلمبه کلوخ کوب
rammed تلمبه کلوخ کوب
mallet کلوخ کوب چوگان
turfy پوشیده از ریشه یا کلوخ چمنی
vivisect موجود زنده را تشریح کردن تشریح زنده
scarab تخماق یا کلوخ کوب زمین کوب
animates زنده
biotic زنده
vivific زنده
animate زنده
quickest زنده
viviparous زنده زا
lighthearted زنده دل
life full سر زنده
plaster of Paris گچ زنده
livelier زنده
liveliest زنده
vivid زنده
full of life سر زنده
living زنده
lively زنده
coiner زنده
skylarker زنده دل
live bearing زنده زا
quicker زنده
fresh زنده
live زنده
live :زنده
cheerful <adj.> دل زنده
genial <adj.> دل زنده
lively <adj.> دل زنده
biogen زنده زا
freshest زنده
fresh- زنده
lived :زنده
lived زنده
above ground زنده
alacritous زنده
dapper زنده دل
quick زنده
dashing زنده دل
alive زنده
cheerful <adj.> زنده دل
ground ball توپ زنده
in vivo بافت زنده
inter vivos در میان زنده ها
irresuscitable زنده نشدنی
to recover to life زنده کردن
macroconsumer زنده خوار
bioderm لایه زنده
biopsy زنده بینی
he suffered at the stake او را زنده سوزاندند
to call back to life زنده کردن
live ball توپ زنده
gamesome زنده روح
biophage زنده خوار
he suffered at the stake زنده سوخته شد
biomass توده زنده
call back to life زنده کردن
to bring to life زنده کردن
calcined lime اهک زنده
biogenic زنده زایی
live load بار زنده
viviparity زنده زایی
vivify زنده کردن
vive int زنده باد!
to see the sun زنده بودن
to restorative to life زنده کردن
to restor to life زنده کردن
spirituelle بشاش سر زنده
reviviscence زنده سازی
wanener شب زنده دار
wight موجود زنده
survived <past-p.> زنده ماندن
spiritous فعال زنده
live wires سیم زنده
live wire سیم زنده
resusctate زنده کردن
resuscitator زنده کننده
long live زنده باد
long little زنده باد
living soil خاک زنده
living polymer بسپار زنده
living organisms موجودات زنده
living environment محیط زنده
liveliness زنده دلی
lucubration شب زنده داری
pernoctation شب زنده داری
resurge زنده شدن
restore to life زنده کردن
restoration to life زنده سازی
quick lime اهک زنده
quick ening زنده کننده
quick clay بتن زنده
protoplast واحدجرم زنده
playable توپ زنده
vigilance شب زنده داری
quickened زنده شدن
surviving زنده ماندن
quickens زنده کردن
quickens زنده شدن
quicklime اهک زنده
night waking شب زنده داری
wakefulness شب زنده داری
vigil شب زنده داری
protoplasm جرم زنده
vigils شب زنده داری
wakeful شب زنده دار
wake شب زنده داری
waked شب زنده داری
quicken زنده کردن
wakes شب زنده داری
quickened زنده کردن
quicken زنده شدن
revives زنده شدن
resuscitate زنده کردن
resuscitated زنده کردن
resuscitates زنده کردن
resuscitating زنده کردن
resurrected زنده کردن
resurrecting زنده کردن
resurrects زنده کردن
survive زنده ماندن
survived زنده ماندن
resurrect زنده کردن
survives زنده ماندن
liven زنده شدن
revive زنده شدن
revived زنده شدن
survivors زنده ماندگان
good توپ زنده
live زنده بودن
live steam بخار زنده
activity زنده دلی
viable زنده ماندنی
survivor شخص زنده
lived زنده بودن
lived زنده کردن
vivas زنده باد
anabiosis زنده سازی
verve زنده دلی
live زنده کردن
activities زنده دلی
viva زنده باد
revenant ادم زنده شده
outlive بیشتر زنده بودن از
outlives بیشتر زنده بودن از
outlived بیشتر زنده بودن از
within living memory تا انجا که مردمان زنده
quick en زنده کردن نیروبخشیدن به
to have a wanton imagination تخیلی زنده داشتن
revitalised باز زنده ساختن
biomass pyramid هرم توده زنده
revitalized باز زنده ساختن
revitalizes باز زنده ساختن
revitalizing باز زنده ساختن
revitalize باز زنده ساختن
up with peacel زنده باد صلح
revitalising باز زنده ساختن
biogenic موجد موجود زنده
viviparous جانور زنده زا ولود
to bury alive زنده بگورکردن یاگذاشتن
revitalises باز زنده ساختن
we are still above ground هنوز زنده ایم
being موجود زنده شخصیت
outliving بیشتر زنده بودن از
organisms ترکیب موجود زنده
haleness سلامت زنده دلی
live load reduction کاستن از بار زنده
combat survival زنده ماندن در رزم
night owl ادم شب زنده دار
live on بازهم زنده بودن
live down باخاطرات زنده ماندن
vitality انرژی و زنده دلی
wake شب زنده داری کردن
galliard ادم دل زنده و شاداب
night owls ادم شب زنده دار
wakes شب زنده داری کردن
She wI'll survive . She wI'll pull through. زنده خواهد ماند
necrosis مردن نسوج زنده
He is not alive , is he ? Do you mean to say that he is alive ? مگر زنده است ؟
photobiotic زنده بواسطه نور
To keep late nights [hours] شب زنده داری کردن
overlive بیشتر زنده بودن از
To bury blive. زنده بگور کردن
organism ترکیب موجود زنده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com