Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 157 (8 milliseconds)
English
Persian
upset price
کمترین بهای مقطوع درهراج
Other Matches
contratual rent
اجاره بهای مقطوع
dumping
صدور کالا به کشوردیگر و فروش ان به بهای کمتر از بهای عادی به منظور فلج ساختن صنایع داخلی ان کشور
reduced price
بهای کاسته بهای تخفیف دار
interrupted
مقطوع
fixed
مقطوع
amputee
مقطوع العضو
fixed
ماندنی مقطوع
amputees
مقطوع العضو
lump sums
قیمت مقطوع
lump sum
قیمت مقطوع
net cash
قیمت مقطوع
lump sum freight
هزینه حمل مقطوع
lump sum charter
اجاره دربست به طور مقطوع
quitrent
اجازه مقطوع تیولدارجز به صاحب تیول
mandate
حق المشاوره ثابت و مقطوع وکیل دائمی
liquidated damages
خسارت عدم انجام تعهد مقطوع که بین متعاهدین مورد توافق قرارگیرد
for
به بهای
at a low price
بهای کم
fee
بهای واحد
all in price
بهای کامل
at a great penny worth
به بهای زیاد
break up price
بهای انحلال
cost of construction
بهای ساختمان
conversion price
بهای تبدیل
book value
بهای دفتری
break up price
بهای تصفیه
face value
بهای اسمی
fancy price
بهای گزاف
unit price
بهای واحد
trade price
بهای تجارتی
resonable price
بهای عادله
reserve price
بهای قطعی
reduced price
بهای نازل
probability cost
بهای احتمالی
nominal value
بهای اسمی
nominal price
بهای اسمی
money worth
بهای پول
cash price
بهای نقدی
fancy price
بهای تفننی
minimum
کمترین
low tide
کمترین حد
the least amount
کمترین
least
کمترین
eric
خون بهای ایرلندی
declared value
بهای اعلام شده
below par
کمتر از بهای اسمی
par
بهای رسمی سهم
above par
بالاتر از بهای اسمی
retail price
بهای خرده فروشی
resale price
بهای خرده فروشی
ground state
کمترین نیرو
minimum price
کمترین قیمت
neap tide
کمترین جذر و مد
price cut to the bone
کمترین قیمت
bottom price
کمترین قیمت
minims
ذره کمترین
minim
ذره کمترین
the least amount
کمترین کار
rock-bottom price
کمترین قیمت
to the very least
تا کمترین
[دست کم ]
to take something off and pric
اندکی از بهای چیزی کاستن
reserve price
قیمت نهایی بهای قطعی
dispraise
از بهای چیزی کاستن کم گرفتن
height money
اضافه بهای کار در ارتفاع
the price was not reasonable
بهای ان معقول بنظر نمیرسید
spot price
بهای جنس در معامله نقدی
cost and freight
قیمت و بهای حمل و نقل
share list
صورت بهای سهام شرکتها
cost plus
اضافه بر بهای تمام شده
to mark good
بهای کالا را در روی ان نوشتن
to mark down an article
بهای کمتری بر کالایی گذاشتن
coinage
طبقه بندی بهای مسکوک
method of least squares
روش کمترین مجذورات
lsc
کاراکتر با کمترین ارزش
minimal changes method
روش کمترین تغییرات
minimal audible sound
کمترین صوت شنودپذیر
jnd
کمترین تفاوت محسوس
neap season
فصل کمترین جزر و مد
least significant digit
رقم با کمترین ارزش
My salary is too small for me .
کمترین توجهی نکرد
huffman tree
درختی با کمترین مقادیر
it shall not be scathed
) کمترین اسیبی به ان نخواهدرسید
Without the least regard .
بدون کمترین ملاحظه یی
just noticeable difference
کمترین تفاوت محسوس
last but not least
اخرین ولی نه کمترین
hurdle rate of return
کمترین نرخ بازده
least squares method
روش کمترین مجذورات
to compound
قسطی پرداختن
[کمتراز بهای اصلی]
the price was not reasonable
بهای گزافی بران گذاشته بودند
write down
تنزل دادن بهای اسمی سهام
powers
حداکثر تلاش در کمترین زمان
powered
حداکثر تلاش در کمترین زمان
powering
حداکثر تلاش در کمترین زمان
power
حداکثر تلاش در کمترین زمان
normalization
را در محل با کمترین ارزش می افزاید
minimal brain damage
کمترین اسیب مغزی موثر
at par
قیمت ثابت انتقال ارز به بهای اسمی
revalorization
اعاده پول کشور به بهای نخستین خود
price as natural ice
یخ ساختگی بهمان بهای یخ طبیعی فروخته میشد
how is sugar
بهای قندچیست قند درچه حال است
I dont have an earthly chance.
کمترین شانس راروی زمین ندارم
ranged
مجموعه مقادیرممکن بین بیشترین حد و کمترین حد
range
مجموعه مقادیرممکن بین بیشترین حد و کمترین حد
ranges
مجموعه مقادیرممکن بین بیشترین حد و کمترین حد
LSD
Digit Significant Least رقم با کمترین ارزش
write down
یادداشت کردن تنزل دادن بهای اسمی سهام
rock bottom
کمترین و نازلترین قیمت پایین ترین قسمت
span
مجموعه مقادیر مجاز بین بیشترین حد و کمترین حد
spanned
مجموعه مقادیر مجاز بین بیشترین حد و کمترین حد
spans
مجموعه مقادیر مجاز بین بیشترین حد و کمترین حد
spanning
مجموعه مقادیر مجاز بین بیشترین حد و کمترین حد
rock-bottom
کمترین و نازلترین قیمت پایین ترین قسمت
prohibitive price
بهای گزاف که بر کالایی گذارندو مردم ازعهده خریدان برنیایند
not to have a prayer of achieving something
کمترین شانس هم برای بانجام رسانیدن چیزی رانداشتن
compact
کمترین تعداد دستورات برنامه لازم برای یک کار
limen
کمترین تحریک عصبی که برای ایجاداحساس لازم است
compacted
کمترین تعداد دستورات برنامه لازم برای یک کار
compacts
کمترین تعداد دستورات برنامه لازم برای یک کار
machined
کمترین دوره زمانی CPU برای اجرای یک دستور
compacting
کمترین تعداد دستورات برنامه لازم برای یک کار
machines
کمترین دوره زمانی CPU برای اجرای یک دستور
major cycle
کمترین زمان دستیابی به وسیله ذخیره سازی مکانیکی
machine
کمترین دوره زمانی CPU برای اجرای یک دستور
unearned icremrnt
افزایش بهای ملک در نتیجه اباد شدن محل نه کوشش مالک
unearned increment
افزایش بهای ملک در نتیجه اباد شدن محل نه کوشش مالک
crest clearing graph
نمودار تعیین کمترین درجه مربوط به حاشیه امنیت مانع
unpriced
درباب چیزی گفته میشودکه بهای ان معلوم نشده یابصورت بهادران نباشد
retainers
حق المشاوره ثابت و مقطوع وکیل دائمی قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
retainer
حق المشاوره ثابت و مقطوع وکیل دائمی قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
clearance volume
کمترین حجم سیلندر هنگامیکه پیستون در نقطه مرگ بالاقرار دارد
elegant programming
نوشتن برنامه ساخت یافته با استفاده از کمترین تعداد دستور است
logic seeking
چاپگری که میتواند اطلاع مورد نیاز را با کمترین جابجایی نوک تامین میکند
LSD
رقمی که محل سمت راست عدد را اشغال میکند و کمترین توان را دارد
venturi
کانال یامجرایی برای جریان سیال که در گلوگاه کمترین سطح مقطع را داشته و سپس مجدداافزایش می یابد
accretion
افزایش بهای اموال افزایش میزان ارث
auctioneering device
وسیلهای که بیشترین یا کمترین سیگنال را از تعدادی سیگنال ورودی انتخاب میکند
least significant bit
رقم دودویی در سمت راست یک کلمه که کمترین توان کلمه را می گیرد.
reserve factor
نسبت استحکام واقعی یک سازه به کمترین استحکام لازم برای شرایط موردنظر
machine
کامپیوتری که حاوی کمترین کد ROM است تا سیستم را ازدیسک راه اندازی کند. هر زبان مورد نیاز باید جداگانه بار شود
machined
کامپیوتری که حاوی کمترین کد ROM است تا سیستم را ازدیسک راه اندازی کند. هر زبان مورد نیاز باید جداگانه بار شود
machines
کامپیوتری که حاوی کمترین کد ROM است تا سیستم را ازدیسک راه اندازی کند. هر زبان مورد نیاز باید جداگانه بار شود
feminality
طبیعت زنانه زیورهایاچیزهای بی بهای زنانه
noisy mode
سیستم محاسبات اعداد اعشاری که عددی غیر از صفر به محل کمترین ارزش در حین نرمالسازی عدد اعشاری افزوده میشود
absolute system of units
سیستم واحد ها که در آن کمترین تعداد واحد یا یکه بعنوان واحد های اصلی انتخاب شده و سایر واحدها از آنها مشتق شوند
sensitivities
کمترین توان سیگنال درییافتی که برای گیرنده برای تشخیص سیگنال لازم است
sensitivity
کمترین توان سیگنال درییافتی که برای گیرنده برای تشخیص سیگنال لازم است
modes
عملیات ریاضی اعشاری که در آن عددی غیر از صفر به عدد با کمترین ارزش اضافه میشود در حین نرمال سازی عدد اعشاری
mode
عملیات ریاضی اعشاری که در آن عددی غیر از صفر به عدد با کمترین ارزش اضافه میشود در حین نرمال سازی عدد اعشاری
lsb
رقم دودویی که محل سمت راست کلمه را اشغال میکند و کمترین توان دو را در کلمه دارد که معمولا معادل رو به توان صفر است
cleaned
کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
cleanest
کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
clean
کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
cleans
کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
virtual level
تراز انرژی سیستم هستهای داخل اتم که انرژی برانگیزش ان کمتر از کمترین انرژی جداشده از ذره هستهای بیشتر است
elegant
یک برنامه با کمترین مقدارحافظه اصلی طراحی یک برنامه کارا که با کم کردن تعداد دستورالعملهای بکاربرده شده برای انجام کارهای گوناگون از حداقل ممکن حافظه اصلی استفاده کند
direct fire sights
زاویه یا بهای تیر مستقیم دوربینهای تیر مستقیم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com