English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 153 (8 milliseconds)
English Persian
arbitration committee کمیته داوری
Other Matches
commissions کمیته
bureau کمیته
bureaus کمیته
commissioning کمیته
committee کمیته
commitee کمیته
commission کمیته
committees کمیته
subcommittees کمیته فرعی
commissioning کمیسیون و کمیته
departments حوزه کمیته
steering committee کمیته رهبری
standing committee کمیته دائمی
committee هیئت یا کمیته
legal committee کمیته حقوقی
committees هیئت یا کمیته
rules committee کمیته قوانین
department حوزه کمیته
collegium هیئت یا کمیته
subcommittee کمیته فرعی
society شرکت کمیته
governing board کمیته حاکمه
committee of inquiry کمیته بازرسی
investigating committee کمیته بازرسی
societies شرکت کمیته
commission کمیسیون و کمیته
commissions کمیسیون و کمیته
european committee for standardization کمیته اروپایی استاندار
hospital infection committee کمیته عفونت بیمارستان [پزشکی]
managing board کمیته مباشر [شرکت سهامی]
board of managers کمیته مباشر [شرکت سهامی]
board of management کمیته مباشر [شرکت سهامی]
management board کمیته مباشر [شرکت سهامی]
boarded کمیته تخته کار صفحه چارت
board کمیته تخته کار صفحه چارت
olympic review نشریه رسمی کمیته بین المللی المپیک
ccitt کمیته مشاوره بین المللی تلگراف وتلفن
steering committee کمیته مامورتهیه برنامه کار یک مجلس یا مجمع
ntsc Commitee TelevisionSystem National کمیته ملی سیستم تلویزیون
justiceship داوری
adjudication داوری
judgement داوری
arbitration داوری
umpirage داوری
judgments داوری
judgements داوری
arbitrage داوری کردن
judges داوری کردن
judging داوری کردن
frames of reference چهارچوب داوری
frame of reference چهارچوب داوری
infatuated دارای داوری بد
vermifuge داوری ضد کرم
judgment داوری دادرسی
d. of judgment روز داوری
jurisdiction clause شرط داوری
arbitration clause شرط داوری
arbitration award رای داوری
arbitral tribunal دیوان داوری
arbitral award رای داوری
the great inquest روز داوری
arbitrable قابل داوری
appeal to arbitration توسل به داوری
agreement of arbitration قرارداد داوری
ad hoc arbitration داوری موردی
tribunal of arbitration دیوان داوری
umpireship داوری حکمیت
value judgment داوری ارزشی
judgement day روز داوری
judgement دادرسی داوری
adjudicates داوری کردن
arbitrate داوری کردن
umpired داوری کردن
arbitrates داوری کردن
umpire حکمیت داوری
umpire داوری کردن
arbitrating داوری کردن
arbitrated داوری کردن
misjudge بد داوری کردن
adjudicating داوری کردن
arbiters داوری کردن
judgements دادرسی داوری
judgments دادرسی داوری
referees داوری کردن
refereeing داوری کردن
prejudice پیش داوری
prejudices پیش داوری
refereed داوری کردن
adjudge داوری کردن
referee داوری کردن
adjudicated داوری کردن
umpired حکمیت داوری
judged داوری کردن
arbiter داوری کردن
umpires داوری کردن
umpires حکمیت داوری
misjudged بد داوری کردن
judge داوری کردن
umpiring حکمیت داوری
misjudges بد داوری کردن
adjudicate داوری کردن
misjudging بد داوری کردن
umpiring داوری کردن
award حکم هیات داوری
you do me injustice در حق من درست داوری نمیکنید
umpired داوری عملیات بازرس
umpires داوری عملیات بازرس
umpiring داوری عملیات بازرس
umpire داوری عملیات بازرس
to put to the issue در معرض داوری گذاشتن
to hold the scales even عادلانه داوری کردن
prejudge پیش داوری کردن
arbitrating به داوری ارجاع کردن
arbitrate به داوری ارجاع کردن
judicial قطعی داوری کننده
prejudged پیش داوری کردن
prejudges پیش داوری کردن
prejudging پیش داوری کردن
awards حکم هیات داوری
awarding حکم هیات داوری
arbitrates به داوری ارجاع کردن
arbitration agreement موافقت نامه داوری
arbitrated به داوری ارجاع کردن
references ارجاع امر به داوری
minaei از اصطلاحات داوری کاراته
decision حکم دادگاه داوری
decisions حکم دادگاه داوری
he judged impartially بیطرفانه داوری کرد
reference ارجاع امر به داوری
awarded حکم هیات داوری
commitment board هیئت بررسی وضع پرسنل شرکت کننده در رزم کمیته تشخیص سلامت فکری افرادجنگی
judging داوری کردن فتوی دادن
judge داوری کردن فتوی دادن
judges داوری کردن فتوی دادن
judged داوری کردن فتوی دادن
observers گواه تعیین شده از طرف کمیته برگزارکننده مسابقه گلف برای گزارش دادن نقض مقررات به داور
observer گواه تعیین شده از طرف کمیته برگزارکننده مسابقه گلف برای گزارش دادن نقض مقررات به داور
which diffrence shall be settled only by ..... و این اختلاف هم ازطریق داوری حل خواهد شد
submission موضوعی رابه داوری ارجاع کردن
coram non judice درپیش کسی که صلاحیت داوری ندارد
permanent court of international arbitra دیوان دایمی داوری بین المللی
referee in case of need داوری که در صورت لزوم می توان به او مراجعه کرد
petty jury هیئت داوری هیئت قضات
doomsday روز قیامت روز داوری
adjudging داوری کردن محکوم کردن
adjudged داوری کردن محکوم کردن
adjudges داوری کردن محکوم کردن
air priorities committee کمیته تعیین ارجحیت حمل ونقل هوایی یا تعیین ارجحیت حمل بار
judge حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
judging حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
judged حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
judges حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com