English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (13 milliseconds)
English Persian
subcommittee کمیته فرعی
subcommittees کمیته فرعی
Other Matches
subspecies قسم فرعی جنس فرعی از یک نژاد
by pass بای پاس کردن پل زدن راه فرعی ساختن اتصال کوتاه کردن مجرای فرعی
by pass گذرگاه فرعی مسیر فرعی
ecotype بخش فرعی از نوع مستقل جانور یا گیاه که افراد ان باهم اختلاط و امتزاج نموده و بخش واحد فرعی تشکیل میدهند
commission کمیته
commissions کمیته
commissioning کمیته
bureaus کمیته
committee کمیته
committees کمیته
bureau کمیته
commitee کمیته
committee of inquiry کمیته بازرسی
commission کمیسیون و کمیته
investigating committee کمیته بازرسی
rules committee کمیته قوانین
department حوزه کمیته
legal committee کمیته حقوقی
society شرکت کمیته
societies شرکت کمیته
departments حوزه کمیته
steering committee کمیته رهبری
governing board کمیته حاکمه
committee هیئت یا کمیته
arbitration committee کمیته داوری
committees هیئت یا کمیته
commissioning کمیسیون و کمیته
standing committee کمیته دائمی
collegium هیئت یا کمیته
commissions کمیسیون و کمیته
european committee for standardization کمیته اروپایی استاندار
management board کمیته مباشر [شرکت سهامی]
managing board کمیته مباشر [شرکت سهامی]
board of management کمیته مباشر [شرکت سهامی]
hospital infection committee کمیته عفونت بیمارستان [پزشکی]
board of managers کمیته مباشر [شرکت سهامی]
board کمیته تخته کار صفحه چارت
boarded کمیته تخته کار صفحه چارت
olympic review نشریه رسمی کمیته بین المللی المپیک
ccitt کمیته مشاوره بین المللی تلگراف وتلفن
steering committee کمیته مامورتهیه برنامه کار یک مجلس یا مجمع
ntsc Commitee TelevisionSystem National کمیته ملی سیستم تلویزیون
stbtitle عنوان فرعی عنوان فرعی مقاله
commitment board هیئت بررسی وضع پرسنل شرکت کننده در رزم کمیته تشخیص سلامت فکری افرادجنگی
observers گواه تعیین شده از طرف کمیته برگزارکننده مسابقه گلف برای گزارش دادن نقض مقررات به داور
observer گواه تعیین شده از طرف کمیته برگزارکننده مسابقه گلف برای گزارش دادن نقض مقررات به داور
sublease اجاره فرعی دادن حق اجاره بمستاجر فرعی دادن
branch lines خط فرعی
petty فرعی
subsidiaries فرعی
adjunct فرعی
tributaries فرعی
adjuncts فرعی
succursal فرعی
min فرعی
lateral فرعی
spillover effect اثر فرعی
minor فرعی
accessorial فرعی
subsidiary فرعی
incident فرعی
incidents فرعی
half deck پل فرعی
branch line خط فرعی
extrinsic فرعی
derivative فرعی
derivatives فرعی
tributary فرعی
inferiors فرعی
adverse reaction اثر فرعی
sub dam سد فرعی
accessory فرعی
by فرعی
second class فرعی
secondary effect اثر فرعی
fall-out [side effect] اثر فرعی
byeffect اثر فرعی
ancillary فرعی
subaltern فرعی
by-effect اثر فرعی
secondary فرعی
subalterns فرعی
inferior فرعی
by product نتیجه فرعی
by product material فراورده فرعی
by way راه فرعی
by work کار فرعی
submenu منوی فرعی
secondary stairs پلکان فرعی
suborder راسته فرعی
secondary stress خستگی فرعی
side line occupations مشاغل فرعی
side show موضوع فرعی
side show نمایش فرعی
subsidiary occupations مشاغل فرعی
byroad جاده فرعی
subinterval فاصله فرعی
byname اسم فرعی
subspace فضای فرعی
sidepiece چیز فرعی
side effects اثرات فرعی
by product محصول فرعی
by election انتخابات فرعی
substation ایستگاه فرعی
bracteole برگچه فرعی
borrowed light نورگیر فرعی
blessed folder مخزن فرعی
bayou نهرکوچک یا فرعی
bypath جاده فرعی
backway جاده فرعی
bye election انتخابات فرعی
by lane کوچه فرعی
by pass لوله فرعی
by product فراورده فرعی
spur track جاده فرعی
by path جاده فرعی
side dish غذاهای فرعی
sideway فرعی از پهلو
substrate شکل فرعی
by pass گذرگاه فرعی
colonnette ستون فرعی
subclass طبقه فرعی
subfamily تیره فرعی
link road راه فرعی
quadrantal points جهات فرعی
lay shaft میله فرعی
subsidiary company شرکت فرعی
intercardinal points جهات فرعی
intercardinal headings جهات فرعی
incidentals اقلام فرعی
incidental effect اثر فرعی
pseudocarp میوه فرعی
probative حقایق فرعی
minor arts هنرهای فرعی
municipal road راه فرعی
subagency نمایندگی فرعی
sub station پست فرعی
subdirectory فهرست فرعی
minor league لیگ فرعی
subfamily خانواده فرعی
sub sector بخش فرعی
minor elements عناصر فرعی
minor constituent عنصر فرعی
sub network شبکه فرعی
radicle فرعی نازک
floor jack اهرم فرعی
secondary port بندر فرعی
slave station ایستگاه فرعی
derived units احاد فرعی
derived units واحدهای فرعی
secondary unit واحد فرعی
derived unit واحد فرعی
daughter chain زنجیر فرعی
cotype نوعی فرعی
coproduct محصول فرعی
subharmonic هماهنگ فرعی
subgenus تیره فرعی
secondary markets بازارهای فرعی
subgenus جنس فرعی
retort tar قطران فرعی
extension telephone تلفن فرعی
rootlet ریشه فرعی
sub contractor پیمانکار فرعی
second fiddle شخص فرعی
stop street خیابان فرعی
dog leg شاخه فرعی
dixings ارایشهای فرعی
diverticulum جاده فرعی
consequent pole قطب فرعی
corollary نتیجه فرعی
side-effect اثر فرعی
side effect اثر فرعی
subsidiary متمم فرعی
subsidiaries متمم فرعی
annexing شعبه فرعی
annexes شعبه فرعی
annex شعبه فرعی
subdivisions بخش فرعی
subdivision بخش فرعی
jamb-shaft ستون فرعی
sidetracked جاده فرعی
side-effects اثر فرعی
bypass مسیر فرعی
corollaries نتیجه فرعی
byways راه فرعی
subordinate clause جملهوارهی فرعی
subordinate clauses جملهوارهی فرعی
bypassing مسیر فرعی
walk-on بازیگر فرعی
bypasses مسیر فرعی
DIVERSION راه فرعی
bypassed مسیر فرعی
sidetrack جاده فرعی
overtones صدای فرعی
overtone صدای فرعی
subcultures فرهنگ فرعی
subculture کشت فرعی
subculture فرهنگ فرعی
extension شماره فرعی
subordinating فرعی پایین تر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com