English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (7 milliseconds)
English Persian
conserved quantity کمیت ثابت [فیزیک]
Search result with all words
time constant of an exponential quantity ثابت زمانی یک کمیت نمایی
Other Matches
measure 1-یافتن اندازه یا کمیت چیزی . 2-از اندازه یا کمیت خاص بودن
static employment کاربرد توپخانه پدافند هوایی در سکوی ثابت یا در پدافندهوایی ثابت
fixed capital سپرده ثابت اموال ثابت یکان
static test ازمایش در وضعیت ثابت یا به حالت ثابت
standing order دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
standing orders دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
scalar کمیت
quant کمیت
shagreen کمیت
quantity کمیت
quantum کمیت
quantities کمیت
alternating quantity کمیت متناوب
batch quantity کمیت گروهی
certificate of quantity گواهی کمیت
pulsating quantity کمیت ضربانی
physical quantity کمیت فیزیکی
peridic quantity کمیت تناوبی
certificating of quantity گواهی کمیت
oscillating quantity کمیت نوسانی
quantifier کمیت سنج
quantity control کنترل کمیت
scalar quantity کمیت اسکالر
scalar quantity کمیت نردهای
vector quantity کمیت برداری
sinusoidal quantity کمیت سینوسی
scalar quantity کمیت عددی
evaluating محاسبه یک مقدار یا کمیت
scalar quantity کمیت غیر برداری
quantifying کمیت را تعیین کردن
quantify کمیت را تعیین کردن
damped sinusoidal quantity کمیت سینوسی میرنده
quantifies کمیت را تعیین کردن
quantified کمیت را تعیین کردن
evaluates محاسبه یک مقدار یا کمیت
evaluated محاسبه یک مقدار یا کمیت
evaluate محاسبه یک مقدار یا کمیت
quantification کمیت پذیر کردن
quantity surveyors ارزیاب کمیت مواد
observable quantity کمیت مشاهده پذیر
mean value of periodic quantity میانگین کمیت دورهای
quantity surveyor ارزیاب کمیت مواد
pseudoscalar quantity کمیت شبه عددی
conserved quantity کمیت پایسته [فیزیک]
phase of a sinusoidal quantity فاز کمیت سینوسی
sampled مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود
sample مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود
even کمیت یا عدد که ضریب دو است
evaluation عمل محاسبه یک مقدار یا کمیت
evaluations عمل محاسبه یک مقدار یا کمیت
scalar quantity کمیت نرده ای [فیزیک] [ریاضی]
scalar کمیت نرده ای [فیزیک] [ریاضی]
measure روش محاسبه اندازه یا کمیت
telemetry اندازه گیری یک کمیت یا کیفیت
symmetrical alternating quantity کمیت متناوب متقارن نامتوازن
quotas کمیت تعیین شده توسط دولت
quota کمیت تعیین شده توسط دولت
dimensionless quantity کمیت بدون بعد [فیزیک] [شیمی] [مهندسی]
standing ثابت دستورالعمل ثابت
charge 1-کمیت الکتریسیته 2-مقدار کمبود الکترون در یک وسیله یا عنصر
charges 1-کمیت الکتریسیته 2-مقدار کمبود الکترون در یک وسیله یا عنصر
level کمیت بیتها که باعث سیگنال دیجیتالی ارسالی شوند
leveled کمیت بیتها که باعث سیگنال دیجیتالی ارسالی شوند
levelled کمیت بیتها که باعث سیگنال دیجیتالی ارسالی شوند
levels کمیت بیتها که باعث سیگنال دیجیتالی ارسالی شوند
instantaneous readout سیستمی بدون تاخیر بین گیرنده کمیت موردنظر ونشاندهنده ان
stakhnovism افزایش تولیداز طریق بالا بردن کمیت تولیدهر کارگر
relocation کمیت افزوده شد به یک آدرس برای انتقال به محل دیگری ازحافظه
steady مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadiest مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadying مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadies مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadied مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
radiation shield وسیلهای برای جلوگیری ازتابشهای ناخواسته که دراندازه گیری کمیت موردنظرتاثیر میگدارند
fixes ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
fix ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
the quantity of a vowel کوتاهی وبلندی حرف صدایی کمیت حرف مصوت
normalizes تنظیم نما و کسر یک کمیت ممیز شناور به گونهای که کسر در یک محدوده معین شدهای باشد
normalize تنظیم نما و کسر یک کمیت ممیز شناور به گونهای که کسر در یک محدوده معین شدهای باشد
normalising تنظیم نما و کسر یک کمیت ممیز شناور به گونهای که کسر در یک محدوده معین شدهای باشد
normalised تنظیم نما و کسر یک کمیت ممیز شناور به گونهای که کسر در یک محدوده معین شدهای باشد
normalises تنظیم نما و کسر یک کمیت ممیز شناور به گونهای که کسر در یک محدوده معین شدهای باشد
resolute ثابت
sustain ثابت
thetic ثابت
thetical ثابت
fixing ثابت
loyal ثابت
sustains ثابت
immovable ثابت
sustained ثابت
inalterable ثابت
fixed bridge پل ثابت
fiducial ثابت
disputeless ثابت
undeviating <adj.> ثابت
unswerving <adj.> ثابت
fix ثابت
fixes ثابت
changeless ثابت
incommutable ثابت
leger or ledger ثابت
constant ثابت
constants ثابت
settled ثابت
standstill ثابت
stable ثابت
established ثابت
invariable ثابت
steadier ثابت تر
patting ثابت
pats ثابت
truer ثابت
specific ثابت
stationary ثابت
truest ثابت
equable ثابت
true ثابت
stables ثابت
firm ثابت
rugged ثابت
steadied ثابت
permanent ثابت
solid ثابت
solids ثابت
static ثابت
firms ثابت
pat ثابت
firmest ثابت
pegged ثابت
firmer ثابت
steadying ثابت
patted ثابت
steady ثابت
fixed ثابت
steadiest ثابت
indelible ثابت
specifics ثابت
hard and fast ثابت
steadies ثابت
unshaken ثابت
economic order quantity کمیت سفارش اقتصادی اقتصادی ترین مقدار سفارش
fixed echo اکوی ثابت
clinch knot گره ثابت
fixed disk دیسک ثابت
truest ثابت کردن
fixed casement قاب ثابت
fixed costs هزینههای ثابت
fixed star ستاره ثابت
conservative flux شاره ثابت
fixed radix با مبنای ثابت
fixed davit جرثقیل ثابت
fixed ersistor مقاومت ثابت
fixed field میدان ثابت
fixed point با ممیز ثابت
carbon fixed کربن ثابت
fixed point نقطه ثابت
fixed price قیمت ثابت
fixed property سرمایه ثابت
fixed resources منابع ثابت
fixed round فشنگ ثابت
fixed point ممیز ثابت
fixed pivot لولای ثابت
fixed format قابل ثابت
carbon fixed ذغال ثابت
fixed head با نوک ثابت
fixed income درامد ثابت
fixed inputs نهادههای ثابت
fixed inputs منابع ثابت
fixed length با درازای ثابت
fixed light چراغ ثابت
fixed slab buttress dam سد با پشتبند ثابت
fixed capital سرمایه ثابت
constant power توان ثابت
truer ثابت کردن
constant factors عوامل ثابت
dielectric constant ثابت دی الکتریک
disintegration constant ثابت تلاشی
constant error خطای ثابت
constant luminance روشنایی ثابت
decay constant ثابت تباهی
constant pressure فشار ثابت
constant return بازده ثابت
constant speed سرعت ثابت
constant voltage ولتاژ ثابت
constatnt مقدار ثابت
costant load بار ثابت
curie constant ثابت کوری
constant of motion ثابت حرکت
dissociation constant ثابت تفکیک
electric constant ثابت الکتریکی
equilibrium constant ثابت تعادل
fixed assets داراییهای ثابت
fixed assets دارائیهای ثابت
fixed beam تیر ثابت
fixed budget بودجه ثابت
field constant ثابت میدان
fixed capacitor خازن ثابت
constant cost قیمت ثابت
fixed condenser خازن ثابت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com