English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 80 (5 milliseconds)
English Persian
pulsating quantity کمیت ضربانی
Other Matches
measure 1-یافتن اندازه یا کمیت چیزی . 2-از اندازه یا کمیت خاص بودن
pulsatory ضربانی
pulsatile ضربانی
pulsant ضربانی
pulsed امواج ضربانی
pulsejet موتور جت ضربانی
pulse امواج ضربانی
pulsating current جریان ضربانی
spacing impulse نوعی روش رادیو تله تایپ که در ان ارسال امواج به طوریک در میان ضربانی است
railings امواج ضربانی که باعث کورکردن رادار و تولید خطوط موازی ریل مانند روی صفحه رادار میشود
railing امواج ضربانی که باعث کورکردن رادار و تولید خطوط موازی ریل مانند روی صفحه رادار میشود
quantities کمیت
quant کمیت
shagreen کمیت
quantum کمیت
quantity کمیت
scalar کمیت
oscillating quantity کمیت نوسانی
sinusoidal quantity کمیت سینوسی
physical quantity کمیت فیزیکی
certificating of quantity گواهی کمیت
certificate of quantity گواهی کمیت
peridic quantity کمیت تناوبی
quantifier کمیت سنج
vector quantity کمیت برداری
scalar quantity کمیت نردهای
scalar quantity کمیت اسکالر
scalar quantity کمیت عددی
quantity control کنترل کمیت
batch quantity کمیت گروهی
alternating quantity کمیت متناوب
quantify کمیت را تعیین کردن
quantifies کمیت را تعیین کردن
quantified کمیت را تعیین کردن
quantification کمیت پذیر کردن
evaluating محاسبه یک مقدار یا کمیت
evaluates محاسبه یک مقدار یا کمیت
scalar quantity کمیت غیر برداری
evaluated محاسبه یک مقدار یا کمیت
evaluate محاسبه یک مقدار یا کمیت
quantity surveyor ارزیاب کمیت مواد
quantity surveyors ارزیاب کمیت مواد
conserved quantity کمیت پایسته [فیزیک]
mean value of periodic quantity میانگین کمیت دورهای
observable quantity کمیت مشاهده پذیر
quantifying کمیت را تعیین کردن
conserved quantity کمیت ثابت [فیزیک]
phase of a sinusoidal quantity فاز کمیت سینوسی
damped sinusoidal quantity کمیت سینوسی میرنده
pseudoscalar quantity کمیت شبه عددی
time constant of an exponential quantity ثابت زمانی یک کمیت نمایی
measure روش محاسبه اندازه یا کمیت
scalar quantity کمیت نرده ای [فیزیک] [ریاضی]
scalar کمیت نرده ای [فیزیک] [ریاضی]
symmetrical alternating quantity کمیت متناوب متقارن نامتوازن
even کمیت یا عدد که ضریب دو است
evaluations عمل محاسبه یک مقدار یا کمیت
evaluation عمل محاسبه یک مقدار یا کمیت
telemetry اندازه گیری یک کمیت یا کیفیت
quotas کمیت تعیین شده توسط دولت
quota کمیت تعیین شده توسط دولت
dimensionless quantity کمیت بدون بعد [فیزیک] [شیمی] [مهندسی]
levels کمیت بیتها که باعث سیگنال دیجیتالی ارسالی شوند
charge 1-کمیت الکتریسیته 2-مقدار کمبود الکترون در یک وسیله یا عنصر
charges 1-کمیت الکتریسیته 2-مقدار کمبود الکترون در یک وسیله یا عنصر
level کمیت بیتها که باعث سیگنال دیجیتالی ارسالی شوند
leveled کمیت بیتها که باعث سیگنال دیجیتالی ارسالی شوند
levelled کمیت بیتها که باعث سیگنال دیجیتالی ارسالی شوند
stakhnovism افزایش تولیداز طریق بالا بردن کمیت تولیدهر کارگر
relocation کمیت افزوده شد به یک آدرس برای انتقال به محل دیگری ازحافظه
instantaneous readout سیستمی بدون تاخیر بین گیرنده کمیت موردنظر ونشاندهنده ان
radiation shield وسیلهای برای جلوگیری ازتابشهای ناخواسته که دراندازه گیری کمیت موردنظرتاثیر میگدارند
the quantity of a vowel کوتاهی وبلندی حرف صدایی کمیت حرف مصوت
normalizes تنظیم نما و کسر یک کمیت ممیز شناور به گونهای که کسر در یک محدوده معین شدهای باشد
normalize تنظیم نما و کسر یک کمیت ممیز شناور به گونهای که کسر در یک محدوده معین شدهای باشد
normalised تنظیم نما و کسر یک کمیت ممیز شناور به گونهای که کسر در یک محدوده معین شدهای باشد
normalises تنظیم نما و کسر یک کمیت ممیز شناور به گونهای که کسر در یک محدوده معین شدهای باشد
normalising تنظیم نما و کسر یک کمیت ممیز شناور به گونهای که کسر در یک محدوده معین شدهای باشد
economic order quantity کمیت سفارش اقتصادی اقتصادی ترین مقدار سفارش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com