English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
sneak raid کمین سریع تک برق اسا
Other Matches
lurked جهش کردن پس از کمین از کمین در امدن
lurking جهش کردن پس از کمین از کمین در امدن
lurks جهش کردن پس از کمین از کمین در امدن
lurk جهش کردن پس از کمین از کمین در امدن
perdu or due درحال کمین کمین کنان
rollover استفاده از بافر بین صفحه کلیدوکامپیوتر برای تامین ذخیره سریع کلیدبرای ماشین نویسهای سریع که چندین کلید را خیلی سریع انتخاب می کنند
marine express کالای سریع الحرکت از راه دری_ا سیستم حمل و نقل سریع دریایی
dma اتصال سریع و مستقیم بین رسانه جانبی سریع و حافظه اصلی کامپیوتر که مانع دستیابی به توابع خواندن داده میشود
dma CI واسط که ارسال داده سریع بین رسانه جانبی سریع و حافظه اصلی فراهم میکند معمولاگ کنترولی از طریق CPU متوقف میشود
snap pass پاس سریع با پیچش سریع مچ
ambushed کمین
awaiting در کمین
awaited در کمین
raids کمین
await در کمین
raid کمین
awaits در کمین
minimally کمین
ambushes کمین
raiding کمین
forestalled کمین
raided کمین
minimal کمین
forestall کمین
on the lurk در کمین
ambushing کمین
ambush کمین
ambuscade کمین
forestalls کمین
perdue درحال کمین
stalking کمین کردن
insidiate کمین کردن
stalked کمین کردن
insidiate در کمین نشستن
minimal function تابع کمین
ambushed در کمین نشستن
ambushed کمین کردن
perdu درحال کمین
lurkingly کمین کنان
ambush در کمین نشستن
scuppered کمین کردن
lurks کمین کردن
scupper کمین کردن
minterm کمین لفظ
stalks کمین کردن
lurking place کمین گاه
night interception کمین شبانه
ambush کمین کردن
scuppers کمین کردن
stalk کمین کردن
waylaid کمین کردن
waylay کمین کردن
waylaying کمین کردن
waylays کمین کردن
ambushes در کمین نشستن
lurk کمین کردن
scuppering کمین کردن
lurking کمین کردن
ambushing کمین کردن
ambushing در کمین نشستن
lurked کمین کردن
to lie in a کمین کردن
ambuscade کمین گاه
snipers کمین کردن
sniper کمین کردن
to lie in w کمین کردن
ambushes کمین کردن
raiding party قسمت مامور کمین
strike force نیروی کمین یا ضربت
speediness سریع السیر سریع
speedy سریع السیر سریع
still hunting شکار باروش در کمین نشستن
ambuscade یکدسته نظامی کمین کرده
ambuscade دام محل اجرای کمین
sniping از کمین گاه بسوی دشمن تیراندازی کردن
snipe از کمین گاه بسوی دشمن تیراندازی کردن
snipes از کمین گاه بسوی دشمن تیراندازی کردن
sniped از کمین گاه بسوی دشمن تیراندازی کردن
rading party قسمت مامور تک در عملیات کمین دسته مامور شبیخون
striking force نیروی تک کننده یا کمین کننده
swift سریع
swifts سریع
gleg سریع
swifter سریع
swiftest سریع
rather سریع تر
prompt سریع
accelerator سریع
prompted سریع
prompts سریع
spankings سریع
spanking سریع
wing footed سریع
snell سریع
accelerators سریع
sweepy سریع
rapid سریع
galloping سریع
sudden سریع
glimpses نگاه سریع
precipitate خیلی سریع
raids تک نفوذی سریع
precipitated خیلی سریع
raid تک نفوذی سریع
precipitates خیلی سریع
precipitating خیلی سریع
braided حرکت سریع
braids حرکت سریع
glimpsing نگاه سریع
braid حرکت سریع
slashed ضربه سریع
accelofilter صافی سریع
slash ضربه سریع
glimpsed نگاه سریع
glimpse نگاه سریع
slashes ضربه سریع
accelerated depreciation استهلاک سریع
raided تک نفوذی سریع
fleeting سریع الزوال
fleetingly سریع الزوال
fasts سریع السیر
fleet عبور سریع
fleets عبور سریع
scampers پرواز سریع
scampering پرواز سریع
scampered پرواز سریع
scamper پرواز سریع
fast سریع السیر
fasted سریع السیر
riposted ضربت سریع
quick جلد سریع
quick تند و سریع
rough and ready سریع العمل
riposting ضربت سریع
ripostes ضربت سریع
raiding تک نفوذی سریع
riposte ضربت سریع
slaps ضربت سریع
slapping ضربت سریع
slapped ضربت سریع
slap ضربت سریع
quickest تند و سریع
quickest جلد سریع
quicker تند و سریع
quicker جلد سریع
fastest سریع السیر
continuate سریع الاتصال
quick fire تیر سریع
skitter حرکت سریع
express سریع صریح
express سریع السیر
rapid fire تیر سریع
rapid flow جریان سریع
rapid scanning تقطیع سریع
expresses سریع السیر
quick recovery رونق سریع
expressed سریع صریح
quick recovery بهبود سریع
bullet توپ سریع
expressing سریع صریح
expressing سریع السیر
expresses سریع صریح
rapid transit شطرنج سریع
rath زود رس سریع
rathe زود رس سریع
prompt سریع کردن
prompt سریع عاجل
prompted سریع کردن
prompted سریع عاجل
prompts سریع کردن
prompts سریع عاجل
accelerated depreciation استهلاک سریع
wind sprint تمرین دو سریع
winder دویدن سریع
sneak raid دستبرد سریع
snapback بهبودی سریع
repost ضربت سریع
dispatches انجام سریع
dispatched انجام سریع
dispatch انجام سریع
despatching انجام سریع
despatches انجام سریع
despatched انجام سریع
bullets توپ سریع
windstorm باد سریع
fast access با دستیابی سریع
high velocity drop بارریزی سریع
highflier دلیجان سریع
highflyer دلیجان سریع
hotshot بارکشی سریع
pirouettes چرخ سریع
pirouette چرخ سریع
hypernoea تنفس سریع
lightning chess شطرنج سریع
converts پاسکاری سریع
high speed traffic امد شد سریع
high speed traffic ترافیک سریع
couriers پیک سریع
courier پیک سریع
rapid access با دستیابی سریع
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com