English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
hemeralopia کمی بینایی در نور زیاد
Other Matches
load call وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
spectral بینایی
visions بینایی
spectrum بینایی
perceptivity بینایی
second sight بینایی
sight بینایی
sights بینایی
eye بینایی
eying بینایی
eyesight بینایی
eyes بینایی
perspectives بینایی
perspective بینایی
vision بینایی
eyeing بینایی
scotopia بینایی در تاریکی
visual purple ارغوان بینایی
rhodopsin ارغوان بینایی
dichromatism بینایی دوفامی
visual acuity تیزی بینایی
visual axis محور بینایی
visual yellow زرد بینایی
visive وابسته به بینایی
vision test ازمون بینایی
trichromatism بینایی سه فامی
optics علم بینایی
the sense of sight حس بینایی یا باصره
quick sight بینایی تیز
photopia بینایی درنورزیاد
asthenopia ضعف بینایی
monochromatism بینایی تک فامی
tunnel vision بینایی کانونی
monocular vision بینایی یک چشمی
nervus opticus عصب بینایی
optic nerve عصب بینایی
discernment بصیرت بینایی
optometer بینایی سنج
emmetropia بینایی طبیعی
emmetropis بینایی طبیعی
optometry بینایی سنجی
field of vision میدان بینایی
optic وابسته به بینایی
facial vision بینایی صورتی
far point برد بینایی
I didnt get much sleep. زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
astigmatism ناهمخوانی بینایی استیگماتیسم
xanthocyanopsia بینایی زرد- ابی
scope وسیله دیدبانی یا بینایی
campimeter میدان سنج بینایی
kenning نگاه قدرت بینایی
ametropia نقص انکساری بینایی
perceptiveness بینایی قوه مشاهده
paropsis خراب شدن بینایی
optometric service قسمت بینایی سنجی
test chart لوحه بینایی سنجی
optical instruments الات وابسته به بینایی
perimeter میدان سنج بینایی
manoptoscope برتری سنج بینایی
perimeters میدان سنج بینایی
orthoptic درست کننده نقص بینایی
orthoptic وابسته به اصلاح نقص بینایی
his sight could p darkness بینایی وی تاریکی رامی شکافت
eye glass شیشهای که برای کمک بینایی بکارمیبرند
optometric service بخش بینایی سنجی و چشم پزشکی
Poor eyesight is a handicap to a scientists progress . ضعف بینایی مانع پیشرفت یک دانشمند است
overbuild زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
red out از بین رفتن قدرت بینایی هنگام سقوط با شتاب منفی
to hold somebody in great respect کسی را زیاد محترم داشتن [احترام زیاد گذاشتن به کسی]
surcharge زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
high speed با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
spectroscopy بینایی بین طیف بین
spectroscope بینایی بین طیف بین
greatly زیاد
generous زیاد
tremendously زیاد
immoderate زیاد
intensively زیاد
thickest زیاد
profusely زیاد
wide زیاد
wider زیاد
widest زیاد
heavily زیاد
no end of زیاد
highs زیاد
mortally زیاد
overly زیاد
squeamishly زیاد
squeamishness زیاد
fulsome زیاد
too زیاد
intensely زیاد
immane زیاد
supererogatory زیاد
thicker زیاد
large adv زیاد
too much زیاد
profoundly زیاد
to a large extent زیاد
vastly زیاد
very زیاد
extensive زیاد
excessive زیاد
outrageously زیاد
numerous زیاد
thick زیاد
in excess زیاد
intense زیاد
superabundant زیاد
swingeing زیاد
in quantities زیاد
populous زیاد
over and above زیاد
egregiously زیاد
extortionate زیاد
greatest زیاد
great زیاد
extortionary زیاد
mickle or muckle زیاد
muckle زیاد
not a lettle زیاد
ranksack زیاد
mickle زیاد
plaguily زیاد
many زیاد
late زیاد
overmuch زیاد
great- زیاد
highest زیاد
hugely زیاد
plethoric زیاد
heart break غم زیاد
for all the world بی کم و زیاد
much زیاد
effusively زیاد
quite a few <idiom> زیاد
high زیاد
widely زیاد
heartbreak غم زیاد
glaring زیاد
highly زیاد
rife زیاد
copious زیاد
intensification زیاد کردن
pretentiously با ادعای زیاد
boisterously باصدای زیاد
prosternation ضعف زیاد
overloaded زیاد پر کردن
profuse of gilfts زیاد بخشنده
pretentiousness ادعایی زیاد
profound interest دلبستگی زیاد
high yield با بازده زیاد
prosternation سستی زیاد
bad nip تای زیاد
abound زیاد بودن
augmenter زیاد کننده
at long intervals بفواصل زیاد
punctiliousness دقت زیاد
overloads زیاد پر کردن
overdrssed زیاد اراسته
jillion مقدار زیاد
interminableness درازی زیاد
at a great rat بسرعت زیاد
high yielding farms با بازده زیاد
overlabour زیاد کارکردن
round مبلغ زیاد
overstock زیاد پر کردن
hyperidrosis تعرق زیاد
hyperemployment اشتغال زیاد
particularity دقت زیاد
overvoltage فشار زیاد
consumedly بطور زیاد
heightened زیاد کردن
heightening زیاد کردن
heightens زیاد کردن
overwrite زیاد نوشتن
d. haste شتاب زیاد
overrider حق دلالی زیاد
heighten زیاد کردن
overload زیاد پر کردن
increscent زیاد شونده
increaser زیاد کننده
polyuria ادرار زیاد
polyphagia اشتهای زیاد
eyeful مقدار زیاد
in large بمقیاس زیاد
in large بمقدار زیاد
overmoke زیاد سیگارکشیدن
carnosity گوشت زیاد
polymathy دانش زیاد
hypercathexis نیروگذاری زیاد
long range با برد زیاد
increased زیاد کردن
increase زیاد کردن
downpours بارندگی زیاد
downpour بارندگی زیاد
approximation شباهت زیاد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com