English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 106 (9 milliseconds)
English Persian
incommunicativeness کم حرفی
pauciloquy کم حرفی
taciturnity کم حرفی
Search result with all words
logical حرفی که به دیسک درایو یا فضای ذخیره سازی انتساب میشود که به عنوان درایو محل قابل استفاده است
slide تبدیل تلفظ حرفی به حرف دیگری لغزنده
slides تبدیل تلفظ حرفی به حرف دیگری لغزنده
digit نشانه یا حرفی که بیان کننده عدد صحیحی است که کوچکتر از پایه عدد استفاده شده است
digits نشانه یا حرفی که بیان کننده عدد صحیحی است که کوچکتر از پایه عدد استفاده شده است
zip خصوصیت سه حرفی نام فایل که به فایل هایی داده میشود که حاوی داده فشرده هستند که توسط برنامه نرم افزاری PKZIP ایجاد شده است
zipped خصوصیت سه حرفی نام فایل که به فایل هایی داده میشود که حاوی داده فشرده هستند که توسط برنامه نرم افزاری PKZIP ایجاد شده است
zipping خصوصیت سه حرفی نام فایل که به فایل هایی داده میشود که حاوی داده فشرده هستند که توسط برنامه نرم افزاری PKZIP ایجاد شده است
zips خصوصیت سه حرفی نام فایل که به فایل هایی داده میشود که حاوی داده فشرده هستند که توسط برنامه نرم افزاری PKZIP ایجاد شده است
prefix کد یا دستور یا حرفی که در شروع پیام یا دستور نوشته شود
prefixes کد یا دستور یا حرفی که در شروع پیام یا دستور نوشته شود
echo هر حرفی که به ترمینال برسد برگردانده میشود و صحت آن بررسی مجدد میشود
echoed هر حرفی که به ترمینال برسد برگردانده میشود و صحت آن بررسی مجدد میشود
echoes هر حرفی که به ترمینال برسد برگردانده میشود و صحت آن بررسی مجدد میشود
echoing هر حرفی که به ترمینال برسد برگردانده میشود و صحت آن بررسی مجدد میشود
clapper بخش مکانیکی چاپگر dot matrix که سوزنهای چاپ را می چرخاند به سوی ریبون تا حرفی را روی صفحه بنویسد
clappers بخش مکانیکی چاپگر dot matrix که سوزنهای چاپ را می چرخاند به سوی ریبون تا حرفی را روی صفحه بنویسد
question mark " که نشان دهنده این است که یک حرفی در این محل تط ابق ایجاد میکند
question marks " که نشان دهنده این است که یک حرفی در این محل تط ابق ایجاد میکند
fill حرفی که یک رشته اضافه میشود تا طول آن رشته مناسب شود
fill پر کردن حروف با جای خالی به طوری که هیچ حرفی جا نماند
fills حرفی که یک رشته اضافه میشود تا طول آن رشته مناسب شود
fills پر کردن حروف با جای خالی به طوری که هیچ حرفی جا نماند
drive حرفی که نشان دهنده درایو دیسکی است که در حال حاضر استفاده میشود.A , B برای فلاپی دیسک و C برای دیسک سخت در کامپیوتر شخصی
drives حرفی که نشان دهنده درایو دیسکی است که در حال حاضر استفاده میشود.A , B برای فلاپی دیسک و C برای دیسک سخت در کامپیوتر شخصی
emptied هر متغیری که حاوی هیچ حرفی نیست
emptier هر متغیری که حاوی هیچ حرفی نیست
empties هر متغیری که حاوی هیچ حرفی نیست
emptiest هر متغیری که حاوی هیچ حرفی نیست
empty هر متغیری که حاوی هیچ حرفی نیست
literal حرفی لفظی
literal چاپ خطا وقتی که حرفی با دیگری جایگزین شود و یا وقتی دو حرف منتقل شوند
palaver پر حرفی کردن
floating غیر ثابت . حرفی که جدا از حرفی است که باید به آن وصل باشد
new حرفی که نشانه گر یا نوک چاپ را به اول خط بعدی می برد
new- حرفی که نشانه گر یا نوک چاپ را به اول خط بعدی می برد
newer حرفی که نشانه گر یا نوک چاپ را به اول خط بعدی می برد
newest حرفی که نشانه گر یا نوک چاپ را به اول خط بعدی می برد
null رشتهای که هیچ حرفی ندارد
null حرفی که معنای هیچ چیز میدهد.
end عبارت یا حرفی که آخرین کلمه فایل اصلی را نشان میدهد
ended عبارت یا حرفی که آخرین کلمه فایل اصلی را نشان میدهد
ends عبارت یا حرفی که آخرین کلمه فایل اصلی را نشان میدهد
redirect حرفی در سیستم عامل برای نشان دادن اینکه خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری به کار می رود. در DOS حرف
redirected حرفی در سیستم عامل برای نشان دادن اینکه خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری به کار می رود. در DOS حرف
redirecting حرفی در سیستم عامل برای نشان دادن اینکه خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری به کار می رود. در DOS حرف
redirects حرفی در سیستم عامل برای نشان دادن اینکه خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری به کار می رود. در DOS حرف
lexical حرفی
lettered حرفی
reviling بد حرفی
ascii حرفی که در لیست ASCII حروف قرار دارد
BAT file extension مشخصه استاندارد سه حرفی فایل در سیستم -MS DOS برای مشخص کردن فایل دستهای فایل متن حاوی دستورات سیستم
BMP در گرافیک مشخصه سه حرفی نام فایل برای فایلی که حاوی تصویر گرافیکی -bit map شده است
codepages تعریف حرفی که توسط کلیدی از صفحه کلید ایجاد شده است
com file در سیستم عاملهای PC مشخصه سه حرفی نام فایل که بیان کننده این است که فایل حاوی کد ماشین است به صورت دودویی وتوسط سیستم عامل قابل اجراست
d. letter حرفی که درسالنامه دلالت برروز یک شنبه میکند
epenthesis الحاق حرفی درمیان کلمه
erase character حرفی که به معنای انجام هیچ کار است
escape character حرفی که نشان دهنده کد espace باشد
EXE file در یک سیستم عامل مشخصه سه حرفی نام فایل که بیان میکند فایل حاوی داده دودویی برنامه است . فایل مستقیم از طریق سیستم عامل قابل اجراست
filename اسم سه حرفی که به همران اسم فایل بیان کننده نوع استفاده فایل است
garrulity پر حرفی
he had no more no to say دیگر سخنی نداشت که بگوید دیگر حرفی نداشت
incommunicatively با کم حرفی
labialize حرفی را بصورت شفوی اداکردن
letter quality کیفیت حرفی
LIST chunk که چهار حرفی LIST که حاوی مجموعهای از زیر عضو است
logogram واژه یا علامت یا حرفی که مخفف کلمات یا کلمهای باشد
logograph واژه یا علامت یا حرفی که مخفف کلمات یا کلمهای باشد
long tongue پر حرفی
monomial تک حرفی
numeric حرفی که در برخی حالت برای نشان دادن یک عدد است .
nundinal letter حرفی برای نامیدن هریک ازهشت روز بازار بکار میرفت
pass a remark حرفی زدن
reserved character حرف مخصوص درسیستم عامل یا حرفی که تابع خاصی برای کنترل سیستم عامل داردوبرای مصارف دیگربه کارنمیرود
snd مشخصه سه حرفی نام فایل برای فایل که حاوی داده صوتی دیجیتال باشد
speak a word چیزی بگویید حرفی بزنید
spirant حرفی که بااصطکاک نفس اداگردد
substitute character حرفی که در صورتی که حرف دریافت شده تشخیص داده نشود نمایش داده میشود
teragram واژه چهار حرفی
tetragraph کلمه رمز چهار حرفی برای اسم گذاری و مشخص کردن وسایل
to be sparing of words مضایقه ازحرف زدن کردن کم حرفی کردن
to gain any ones ear کسیرا اماده شنیدن حرفی
to insert a letter in a word حرفی را در میان واژهای جادادن
to make a remark حرفی زدن افهار نظری کردن
trigram هجای بی معنی سه حرفی
trigraph سه حرفی که مجموعانمایشگر یک صوت باشد
triliteral سه حرفی
triliteral کلمه سه حرفی
triliteralism حالت سه حرفی
uniliteral یک حرفی
vertical diagraph شکلی از سیستم رمز دو حرفی است که یک حرف بالا و یکی پایین نوشته میشود
what have you to say? چه حرفی دارید
who said so? که چنین حرفی زد
four-letter word واژهیچهار حرفی
four-letter words واژهیچهار حرفی
That is fine by me if you agree. اگر موافقی من هم حرفی ندارم
Suit the action to the word. حرفی را فورا" عملی کردن
To take offence at something . To take something to heart . حرفی را بدل گرلتن
To tald someones head off. سر کسی را بردن ( با پ؟ حرفی )
Other Matches
slip of the tongue <idiom> حرفی رانسنجیده زدن
But no one was ever talking about that! اما هیچکس در آن مورد حرفی نزد!
Mamihlapinatapai نگاهی که ۲ نفر با یکدیگر به اشتراک میگذارند که در آن هردو میخواهند و مایلند که طرف مقابل حرفی بزند ولی هیچ کدامشان نمیخواهند آغاز کنند.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com