Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 289 (23 milliseconds)
English
Persian
subtraction
کم کردن یک عدد از دیگری
Search result with all words
impersonation
نقش دیگری رابازی کردن
media
کپی کردن داده از یک بایت رسانه ذخیره سازی به دیگری
post
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
post-
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
posted
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
posts
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
piracy
چاپ کردن تالیف دیگری بدون اجازه تقلید غیر قانونی اثر دیگری privateer
stiffening
اهار یا چیز دیگری که برای سفت کردن چیزها بکارمیبرند
convert
معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
converted
معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
converting
معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
converts
معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
desertion
ترک کردن افرادواجب النفقه ترک زوج یازوجه به وسیله دیگری فراراز خدمت وفیفه
cannibalised
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalises
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalising
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalize
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalized
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizes
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizing
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
shunt
ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
shunted
ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
shunts
ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
pirate
از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
pirated
از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
pirates
از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
pirating
از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
licence
اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licences
اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licenses
اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
label
1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
labeling
1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
labelled
1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
labels
1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
emulate
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulated
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulates
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulating
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
personified
رل دیگری بازی کردن
personifies
رل دیگری بازی کردن
personify
رل دیگری بازی کردن
personifying
رل دیگری بازی کردن
transcribe
کپی کردن داده از واحد حافظه پشتیبان یا رسانه به دیگری
transcribed
کپی کردن داده از واحد حافظه پشتیبان یا رسانه به دیگری
transcribes
کپی کردن داده از واحد حافظه پشتیبان یا رسانه به دیگری
transcribing
کپی کردن داده از واحد حافظه پشتیبان یا رسانه به دیگری
insulate
مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
insulates
مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
insulating
مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
chain
روش وصل کردن یک وسیله با یک کابل که داده را از یک ماشین به دیگری منتقل میکند.
chains
روش وصل کردن یک وسیله با یک کابل که داده را از یک ماشین به دیگری منتقل میکند.
reproduce
کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
reproduced
کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
reproduces
کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
reproducing
کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
interrupt
حرف دیگری را قطع کردن
interrupting
حرف دیگری را قطع کردن
interrupts
حرف دیگری را قطع کردن
deflector
صفحه تیغه یا وسیله دیگری برای منحرف کردن یک جریان یا حرکت
expotriate
به کشور دیگری تبعید کردن تبعید از وطن
hold at disposal
در اختیار دیگری نگهداری کردن
innocent passage
مثل حالتی که دولتی قوای خود را جهت سوار کردن به کشتی از خاک کشور دیگری با رضایت ان کشور بدون حالت تهاجمی عبور دهد
passing off
به اسم دیگری معامله کردن
personate
خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
personation
خود را به جای دیگری معرفی کردن یا جا زدن
recode
کد کردن برنامهای که برای سیستم دیگری کد شده باشد , به طوری که دیگری هم کار کند
replication
1-قطعه یدکی درسیستم درصورت بروزخطا یا خرابی . 2-کپی کردن دکورد یا داده درمحل دیگری
reword
باواژههای دیگری بیان کردن
subrogate
بجای دیگری تعهداتی بعهده گرفتن جانشین دیگری کردن
to p off an awkward situation
حواس خود را از کیفیت بدی منحرف و به چیز دیگری متوجه کردن
to pass one's word for another
از طرف دیگری قول دادن ضمانت دیگری را کردن
to play off
از سر خود وا کردن و بجان دیگری انداختن
to shift off responsibility
مسئولیت را ازخودسلب کردن وبدوش دیگری گذاردن
to t.
بحقوق دیگری تجاوز کردن
to turn round
برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
transubstantiate
بجسم دیگری تبدیل کردن
rephrase
به طرز دیگری بیان کردن
rephrased
به طرز دیگری بیان کردن
rephrases
به طرز دیگری بیان کردن
rephrasing
به طرز دیگری بیان کردن
to jump-start someone's car
کمک برای روشن کردن
[خودروی کسی را با باتری مستقلی یا ماشین دیگری]
to transubstantiate
به جسم دیگری تبدیل کردن
to interpret
[for somebody]
[from/into a language]
ترجمه شفاهی کردن
[برای کسی]
[از یک زبان به دیگری]
to act as interpreter
[for somebody]
[from/into a language]
ترجمه شفاهی کردن
[برای کسی]
[از یک زبان به دیگری]
to provide interpretation
[for somebody]
[from/into a language]
ترجمه شفاهی کردن
[برای کسی]
[از یک زبان به دیگری]
to exchange something
[for something]
معاوضه کردن
[چیزی را با چیز دیگری]
to exchange something
[for something]
مبادله کردن
[چیزی را با چیز دیگری]
to second somebody
ماموریت کسی را به جای دیگری منتقل کردن
[اصطلاح رسمی]
Other Matches
letters
نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
letter
نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
countersignature
امضای پس ازامضای دیگری تصدیق امضای دیگری
t' other
دیگری
tother
دیگری
another
دیگری
thirds
به دیگری
third
به دیگری
follow suit
<idiom>
از دیگری تقلیدکردن
consecutively
یکی پس از دیگری
common of pasturage
حق چرادرزمین دیگری
We have no other way (alternative).
را ه دیگری نداریم
onother's money
پول دیگری
at second hand
از قول دیگری
at another time
در زمان دیگری
in turn
<idiom>
یکی پس از دیگری
other
متفاوت دیگری
heteronomous
پیروقانون دیگری
others
متفاوت دیگری
transported
انتقال از یک مسیر به دیگری
another kettle of fish
<idiom>
کاملا متفاوت از دیگری
another
کسی
[چیز]
دیگری
releases
اعراض از حق به نفع دیگری
released
اعراض از حق به نفع دیگری
one country or another
این یا یک کشور دیگری
release
اعراض از حق به نفع دیگری
alternately
تغییر از یکی به دیگری
transport
انتقال از یک مسیر به دیگری
ratio
نسبت یک عدد به دیگری
sequentially
یکی پس از دیگری به ترتیب
to feel for another
برای دیگری متاثرشدن
take the words out of someone's mouth
<idiom>
حرف دیگری راقاپیدن
ratios
نسبت یک عدد به دیگری
copycat
<idiom>
تقلید از شخص دیگری
serially
یکی پس از دیگری یا در سری
through the grapevine
<idiom>
از اشخاص دیگری پرسیدن
pestiferous
فاسدکننده اخلاق دیگری
follow in one's footsteps (tracks)
<idiom>
دنبال روی دیگری
predecease
قبل از دیگری مردن
transports
انتقال از یک مسیر به دیگری
transporting
انتقال از یک مسیر به دیگری
predecease
مرگ قبل از دیگری
shuffle off
بدوش دیگری گذاردن
one after a
یکی درپی دیگری
heteronomy
پیروی از قانون دیگری
transplants
درجای دیگری نشاندن
impersonated
خودرابجای دیگری جا زدن
impersonate
خودرابجای دیگری جا زدن
let a praise thee
بگذارد دیگری تورابستاید
converts
تغییر چیزی به دیگری
converting
تغییر چیزی به دیگری
i had no a
شق دیگری نبودکه اختیارکنم
i had no a
چاره دیگری نداشتم
converted
تغییر چیزی به دیگری
assumpsit
تقبل دیون دیگری
convert
تغییر چیزی به دیگری
highbinder
جاسوس یا مراقب دیگری
metonymy
ذکرکلمهای بمنظور دیگری
breach of a close
تجاوز به ملک دیگری
breach of close
تجاوز به ملک دیگری
transplanting
درجای دیگری نشاندن
transplanted
درجای دیگری نشاندن
impersonates
خودرابجای دیگری جا زدن
transplant
درجای دیگری نشاندن
eye baby
دیگری که به او نگاه میکند
it is of a different kind
قسم دیگری است
impersonating
خودرابجای دیگری جا زدن
detinue
ضبط مال دیگری
put words in one's mouth
<idiom>
چیزی را از زبان کس دیگری گفتن
vest
واگذاری حقی یامالی به دیگری
vests
واگذاری حقی یامالی به دیگری
rub off
<idiom>
به شخص دیگری انتقال دادن
globally
را با دیگری در متن عوض میکند
matches
تنظیم ثبات معادل با دیگری
match
تنظیم ثبات معادل با دیگری
global
را با دیگری در متن عوض میکند
transmission
ارسال سیگنال ها از یک وسیله به دیگری
transmissions
ارسال سیگنال ها از یک وسیله به دیگری
he took a different view
نظریه دیگری اتخاذ کرد
vicariousness
خود را به جای دیگری گذاشتن
vicarious authority
اختیار از طرف دیگری نمایندگی
pass the buck
<idiom>
مسئولیت خودرا به دیگری دادن
proxy
بنمایندگی دیگری رای دادن
to shift a burden
کاری رابدوش دیگری گذاشتن
transfusible
قابل تزریق در جسم دیگری
inherits
وارث شدن از دیگری گرفتن
inheriting
وارث شدن از دیگری گرفتن
objects
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
objecting
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
i have no other place to go
جای دیگری ندارم که بروم
throw down the gauntlet
<idiom>
به مبارزه یا چیز دیگری طلبیدن
indirect objects
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
direct objects
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
to be moved to another school
به آموزشگاه دیگری فرستاده شدن
object
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
new person
<idiom>
شخص دیگری شدن ،بهترشدن
girlfriends
زنی که دوست زن دیگری است
transfusable
قابل تزریق در جسم دیگری
delays
یچ بسته به دیگری عبور میکند
delaying
یچ بسته به دیگری عبور میکند
delay
یچ بسته به دیگری عبور میکند
common of piscary
حق ماهی گیری درابهای دیگری
pur autre vie
برای مدت عمر دیگری
girlfriend
زنی که دوست زن دیگری است
inherit
وارث شدن از دیگری گرفتن
objected
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
personifier
مجسم کننده شخصیت دیگری
relative
آنچه با دیگری مقایسه شود
messages
اطلاع تارسالی از شخصی به دیگری
rehousing
به جای دیگری اسکان دادن
overlap
پوشاندن بخشی از چیزی با دیگری
transmutation
تبدیل عنصری بعنصر دیگری
relocation
انتقال به محل دیگری ازحافظه
personator
کسیکه خودرابنام دیگری قلمدادمیکند
be a carbon copy
<idiom>
دقیقا مثل دیگری بودن
sublease
به مستاجر دیگری اجاره دادن
ghostwrite
بنام شخص دیگری نوشتن
to connect with a flight
به پرواز
[دیگری]
وصل شدن
outdistances
خیلی جلوتر از دیگری افتادن
suffragan
تابع منطقه یاقسمت دیگری
foist
چیزی را بجای دیگری جا زدن
are these a more apples
هیچ سیب دیگری هست
message
اطلاع تارسالی از شخصی به دیگری
augmenter
مقداری که به دیگری اضافه میشود
unless otherwise agreed
اگر توافق دیگری نباشد
outdistanced
خیلی جلوتر از دیگری افتادن
unless you are otherwise engaged
اگر کار دیگری نداری
outdistance
خیلی جلوتر از دیگری افتادن
overlaps
پوشاندن بخشی از چیزی با دیگری
outdistancing
خیلی جلوتر از دیگری افتادن
right of way
حق عبور از روی ملک دیگری
overlapped
پوشاندن بخشی از چیزی با دیگری
drag in
<idiom>
پا فشاری روی موضوع دیگری
rights of way
حق عبور از روی ملک دیگری
staged
اجرای به ترتیب یکی پس از دیگری
multiplicand
عددی که در دیگری ضرب شود
alternates
آنچه از یکی به دیگری تغییر می یابد
sequential
عملیاتی که یکی پس از دیگری اجرا می شوند
alternated
آنچه از یکی به دیگری تغییر می یابد
topwork
پیوند از جنس دیگری بدرخت زدن
synchronous
آنچه همان با دیگری اجرا شود.
alternate
آنچه از یکی به دیگری تغییر می یابد
Do you have any more luggage?
آیا چمدان یا بار دیگری دارید؟
leave (someone) holding the bag
<idiom>
تقصیر راگردن کسی دیگری انداختن
would just as soon
<idiom>
توجیح انجام یک چیزدر مقابل دیگری
successive
آنچه یکی پس از دیگری فاهر میشود
ecesis
قراردادن حیوان یا گیاهی درمحل دیگری
transplantable
قابل برداشتن وکاشتن درمحل دیگری
drift bolt
میخی که میخ دیگری رابا ان دراورند
eep
گرفتن توپ و پاس دادن به دیگری
migration
انتقال کاربران از یک سخت افزار به دیگری
farm out
<idiom>
شخص دیگری برای انجام کار
freeload
<idiom>
پذیرش غذا وخانه باهزینه دیگری
heteronomy
انقیادوپیروی از فرامین وقوانین شخص دیگری
oxidation
عمل ترکیب اکسیژن با جسم دیگری
Nothing more occurs to me .
چیز دیگری بنظرم نمی رسد
transshipment
انتقال به کشتی یا وسیله نقلیه دیگری
This is a different thing altogether.
این کاملا" چیز دیگری است
something else again
<idiom>
بحث دیگری دارد، چیز دیگریست.
path
مسیر از یک نقط ه در شبکه ارتباطی به دیگری
paths
مسیر از یک نقط ه در شبکه ارتباطی به دیگری
dutch uncle
کسی که به سختی دیگری راملامت کند
multiply
انجام عمل ضرب یک عدد در دیگری
voyagers
مسافر کشتی یا وسیله مسافری دیگری
conditional
فرآیندی که بستگی به نتیجه دیگری دارد
voyager
مسافر کشتی یا وسیله مسافری دیگری
loan word
واژهای که از زبان دیگری گرفته باشد
to have a different view of
[ opinion about]
something
در باره موضوی عقیده دیگری داشتن
compurgator
یادکننده سوگند برای تبرئه دیگری
lead in
چیزی که به چیز دیگری منتهی شود
killjoys
کسی که عیش دیگری را منقص میکند
simultaneous
آنچه همزمان با چیز دیگری رخ میدهد
presumption of survivorship
فرض زنده بودن پس از مرگ دیگری
comparison
یکی از این دو از دیگری سریع تر است
comparisons
یکی از این دو از دیگری سریع تر است
postfix
کلمه یا حرف نوشته شده پس از دیگری
multiplying
انجام عمل ضرب یک عدد در دیگری
multiplies
انجام عمل ضرب یک عدد در دیگری
vicarious work
کاری که کسی به جای دیگری بکند
modulus
باقی مانده پس از تقسیم یک عدد بر دیگری
multiplied
انجام عمل ضرب یک عدد در دیگری
bloodsucker
کسی که از دیگری پول بیرون میکشد
to rap on the table
دست یا چیز دیگری روی زمین
self adjustment
انطباق خود بامحیط یا چیز دیگری
That's quite another matter.
این که کاملا موضوع دیگری است.
deforciant
کسی که مالی را از دیگری بزور می گیرد
That's another story.
این داستان
[قضیه]
دیگری است.
killjoy
کسی که عیش دیگری را منقص میکند
encoder
وسیلهای که داده را از یک فرمت به دیگری تبدیل میکند
to pass the buck
<idiom>
مسئولیت ناخوشایند
[تقصیر یا زحمت]
را به دیگری دادن
misifit
جامه یا چیز دیگری که باندازه کسی در نیاید
survivorship
زنده ماندن پس ازمرگ دیگری و حقوق ناشیه از ان
mimicking
<adj.>
<pres-p.>
[رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن]
hops
مسیر بسته داده که از یک سرور به دیگری می رود
hopping
مسیر بسته داده که از یک سرور به دیگری می رود
inheritances
انتقال خصوصیات یک کلاس یا نوع داده به دیگری
inheritance
انتقال خصوصیات یک کلاس یا نوع داده به دیگری
slide
تبدیل تلفظ حرفی به حرف دیگری لغزنده
hopped
مسیر بسته داده که از یک سرور به دیگری می رود
hop
مسیر بسته داده که از یک سرور به دیگری می رود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com