English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (12 milliseconds)
English Persian
disparage کم گرفتن بی قدرکردن
disparaged کم گرفتن بی قدرکردن
disparages کم گرفتن بی قدرکردن
Other Matches
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
grips طرز گرفتن وسیله گرفتن
grip طرز گرفتن وسیله گرفتن
clams بچنگال گرفتن محکم گرفتن
gripped طرز گرفتن وسیله گرفتن
slag کفه گرفتن تفاله گرفتن
to seal up درز گرفتن کاغذ گرفتن
gripping طرز گرفتن وسیله گرفتن
calebrate جشن گرفتن عید گرفتن
clam بچنگال گرفتن محکم گرفتن
take in <idiom> زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
To tell some one his fortune . برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
to shut off را گرفتن
withdrawals پس گرفتن
withdrawal پس گرفتن
to station oneself جا گرفتن
cease گرفتن
skimmed کف گرفتن از
seizes گرفتن
seized گرفتن
skimmed گرفتن کف
seize گرفتن
get off the ground <idiom> پا گرفتن
skims کف گرفتن از
skims گرفتن کف
to take a wife زن گرفتن
ceasing گرفتن
ceases گرفتن
ceased گرفتن
skim گرفتن کف
puddles گل گرفتن
puddle گل گرفتن
to get at گرفتن
getting گرفتن
gets گرفتن
get گرفتن
acclimatizing خو گرفتن
acclimatizes خو گرفتن
acclimatized خو گرفتن
acclimatize خو گرفتن
acclimatising خو گرفتن
acclimatises خو گرفتن
acclimatised خو گرفتن
catch on گرفتن
adeem پس گرفتن
accompanied دم گرفتن
to hunt out گرفتن
blinds گرفتن
blinded گرفتن
blind گرفتن
to nestle oneself جا گرفتن
lute گل گرفتن
acquiring گرفتن
to lay a wager گرفتن
acquires گرفتن
acquire گرفتن
wed گرفتن
To treat flippantly(lightly). شل گرفتن
accompany دم گرفتن
accompanies دم گرفتن
grab گرفتن
retaken پس گرفتن
abated اب گرفتن از
abate اب گرفتن از
tithe ده یک گرفتن از
tithes ده یک گرفتن از
pushing گرفتن
catch گرفتن
capture گرفتن
resume از سر گرفتن
resumed از سر گرفتن
hold گرفتن
abates اب گرفتن از
to get used to خو گرفتن [به]
retreats پس گرفتن
retreating پس گرفتن
retreated پس گرفتن
retake پس گرفتن
retreat پس گرفتن
abating اب گرفتن از
to get accustomed to خو گرفتن [به]
take گرفتن
holds گرفتن
takes گرفتن
resumes از سر گرفتن
retrieved پس گرفتن
to take one's stand جا گرفتن
retrieve پس گرفتن
to take fast hold of گرفتن
recapture پس گرفتن
recaptured پس گرفتن
recaptures پس گرفتن
recapturing پس گرفتن
resumption از سر گرفتن
retakes پس گرفتن
To go bad and stink. بو گرفتن
break out در گرفتن
skim کف گرفتن از
retrieves پس گرفتن
overtake گرفتن
overtaken گرفتن
resuming از سر گرفتن
wive زن گرفتن
captures گرفتن
tong گرفتن
capturing گرفتن
to whisk away or off گرفتن
to take up گرفتن
retaking پس گرفتن
cork گرفتن
corks گرفتن
overtakes گرفتن
indwell جا گرفتن
disesteem کم گرفتن
devest گرفتن
despumate کف گرفتن از
fleas کک گرفتن
flea کک گرفتن
renovating از سر گرفتن
renovates از سر گرفتن
renovated از سر گرفتن
renovate از سر گرفتن
to catch on گرفتن
to break in گرفتن
obturate گرفتن
false grip گرفتن
accustoms خو گرفتن
to addict oneself خو گرفتن
to bring to a stop را گرفتن
to put a stop to را گرفتن
nails گرفتن
inclasp در بر گرفتن
situate جا گرفتن
situates جا گرفتن
to catch a fly بل گرفتن
unsay پس گرفتن
nailed گرفتن
nail گرفتن
to call back پس گرفتن
infold در بر گرفتن
detract گرفتن
detracted گرفتن
detracting گرفتن
lay to heart به دل گرفتن
detracts گرفتن
grabbing گرفتن
deglutinate گرفتن
reclaim پس گرفتن
encumbers گرفتن
raclaim پس گرفتن
reclaimed پس گرفتن
receives گرفتن
grabbed گرفتن
receive گرفتن
reclaiming پس گرفتن
reclaims پس گرفتن
to draw back پس گرفتن
lutes گل گرفتن
situating جا گرفتن
encumbering گرفتن
encumbered گرفتن
get at گرفتن
withdraws پس گرفتن
accustom خو گرفتن
to begin again از سر گرفتن
withdraw پس گرفتن
grabs گرفتن
encumber گرفتن
reoccupy از سر گرفتن
accustoming خو گرفتن
To find fault. بهانه گرفتن
snogging در آغوش گرفتن
hug دراغوش گرفتن
reciprocates دادن و گرفتن
minimizing دست کم گرفتن
understate دست کم گرفتن
snogged در آغوش گرفتن
wreaks انتقام گرفتن
understatement دست کم گرفتن
understatements دست کم گرفتن
snogs در آغوش گرفتن
minimising دست کم گرفتن
reciprocate دادن و گرفتن
minimizes دست کم گرفتن
minimize دست کم گرفتن
reciprocated دادن و گرفتن
minimized دست کم گرفتن
minimised دست کم گرفتن
minimises دست کم گرفتن
understates دست کم گرفتن
understated دست کم گرفتن
upswing رونق گرفتن
understating دست کم گرفتن
feast جشن گرفتن
lutes درز گرفتن
accustom انس گرفتن
accustoming انس گرفتن
nabs غفلتا گرفتن
nabbing غفلتا گرفتن
accustoms انس گرفتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com