English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (13 milliseconds)
English Persian
to stand a. off کناره گرفتن
To go into solitude . To become aloof . کناره گرفتن
Search result with all words
resign کناره گرفتن تفویض کردن
resigns کناره گرفتن تفویض کردن
demit کناره گرفتن از
to resign one's seat از جای مجلسی خود کناره گرفتن
Other Matches
sidelay تنظیم کننده کناره کاغذ وسیله تنظیم کناره کاغذ درماشین چاپ
margine کناره
fringes کناره
fringe کناره
lip کناره
margin کناره
margins کناره
side کناره
margent کناره
edges کناره
sides کناره
listel کناره
rim کناره
bordering کناره
bordered کناره
rims کناره
edge کناره
border کناره
abdication کناره گیری
to declare off کناره کردن از
contour خط کناره نما
sides پهلو کناره
aloof کناره گیر
standoffish کناره گیر
edges کناره تیزی
retiring کناره گیر
renunciation کناره گیری
edge کناره تیزی
demission کناره گیری
stand offish کناره جو غیرمعاشر
stand-offish کناره گیر
stand offish کناره گیر
threctia کناره گیری
stand-offish کناره جو غیرمعاشر
featheredge کناره تیز
side پهلو کناره
bolt rope طناب کناره
attrition کناره گیری
border کناره مرز
seceder کناره گیر
banks کناره توده
resignation کناره گیری
offishness کناره جویی
detachment کناره گیری
resignations کناره گیری
detachments کناره گیری
levee کناره رودخانه
sea board کناره دریا
separatism کناره گیری
map margin کناره نقشه
bank paving فرش کناره
isolation کناره گیری
retired ness کناره گیری
scratches کناره گیری
scratched کناره گیری
bank کناره توده
bordering کناره مرز
scratching کناره گیری
bordered کناره مرز
scratch کناره گیری
renouncement کناره گیری
avoidance کناره گیری احتراز
bank effect اثر کناره رودخانه
to seclude oneself کناره گیری کردن
contours خطوط کناره نما
abdicative مایه کناره گیری
to give wide berth to کناره گیری کردن از
aprons کناره داخلی پیست
bankside پشته یا کناره رود
bankside کناره دریا ورودخانه
throw up کناره گیری کردن از
he threatened or resingn که کناره گیری خواهدکرد
chimney-cheek [کناره باز شومینه]
sidewall کناره لاستیک اتومبیل
seceding کناره گیری کردن
secede کناره گیری کردن
resignation کناره گیری تفویض
resignations کناره گیری تفویض
apron کناره داخلی پیست
seceded کناره گیری کردن
hold aloof کناره گیری کردن
secedes کناره گیری کردن
retire کناره گیری کردن
retires کناره گیری کردن
to keep one's distance کناره گیری کردن
sheetlines خطوط کناره نقشه
nonintervention سیاست کناره گیری
sideliner ادم کناره گیر
indirect bank protection کناره بندی غیر مستقیم
chine نقطه اتصال کناره ها و کف قایق
side wall of stairs جان پناه کناره پلکان
retreat عقب نشینی کناره گیری
withdrawals کناره گیری از مسابقه تکواندو
to throw up کناره گیری کردن از استعفادادن از
retreats عقب نشینی کناره گیری
to retire in to oneself از جامعه کناره گیری کردن
withdrawal کناره گیری از مسابقه تکواندو
to keep oneself to oneself کناره گیری ازمردم کردن
retreating عقب نشینی کناره گیری
retreated عقب نشینی کناره گیری
abdicated کناره گیری کردن استعفا دادن
abdicate کناره گیری کردن استعفا دادن
abdicates کناره گیری کردن استعفا دادن
neatline خطوط باریک حدود کناره نقشه
abdicating کناره گیری کردن استعفا دادن
to send in one's papers کناره گیری از کار کردن استعفا دادن
bank shot ضربهای که گوی بیلیارد به کناره میز بخورد
to retire from [to] a place از [به] جایی کناره گیری کردن [یا منزوی شدن]
chimney-corner [گوشه یا کناره ی عقب نشین بخاری یا شومینه]
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
quarter یک چهارم زمان مسابقه قسمت عقبی کناره قایق
bear in تمایل اسب به نزدیک شدن به جانب کناره مسیر یا نرده ها
boasts ضربه از گوشه که بطور اریب بدیوار کناره و بعد به دیوارمقابل بخورد
boasted ضربه از گوشه که بطور اریب بدیوار کناره و بعد به دیوارمقابل بخورد
boast ضربه از گوشه که بطور اریب بدیوار کناره و بعد به دیوارمقابل بخورد
overlap روی هم امدن لبه دو ورقه ویا تکرار کناره یک تصویر دردو چارچوب
overlapped روی هم امدن لبه دو ورقه ویا تکرار کناره یک تصویر دردو چارچوب
overlaps روی هم امدن لبه دو ورقه ویا تکرار کناره یک تصویر دردو چارچوب
After dinner he likes to retire to his study. پس از شام او [مرد] دوست دارد به اتاق مطالعه خود کناره گیری بکند.
calebrate جشن گرفتن عید گرفتن
to seal up درز گرفتن کاغذ گرفتن
clams بچنگال گرفتن محکم گرفتن
clam بچنگال گرفتن محکم گرفتن
take in <idiom> زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
grips طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripping طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripped طرز گرفتن وسیله گرفتن
slag کفه گرفتن تفاله گرفتن
grip طرز گرفتن وسیله گرفتن
edge finish شیرازه بافی [جهت استحکام تارهای کناری و گاه تزپین نمودن کناره ها با رنگ های متفاوت بصورت ضربدری یا موازی]
bow ضربه از گوشه که به عقب دیوار کناره و بعد به دیوارکناره دیگر و بعد به دیوارمقابل بخورد
bowed ضربه از گوشه که به عقب دیوار کناره و بعد به دیوارکناره دیگر و بعد به دیوارمقابل بخورد
bowing ضربه از گوشه که به عقب دیوار کناره و بعد به دیوارکناره دیگر و بعد به دیوارمقابل بخورد
bows ضربه از گوشه که به عقب دیوار کناره و بعد به دیوارکناره دیگر و بعد به دیوارمقابل بخورد
runner فرش کناره [فرش های دراز و باریکی که عموما جهت پله یا راهرو استفاده شود.]
chain stitch گره یا کوک زنجیره ای جهت جلوگیری از باز شدن گلیم بافت و تزیین و یا کناره بافی و شیرازه بافی مورد استفاده قرار می گیرد
Sarab سراب [حوزه بافت سراب در آذربایجان است که بیشتر به بافت کناره مشهور استرنگ زمینه عموما شتری و گره آن ترکی است.]
Lambalo لامبالو [این نوع فرش که بصورت طولی و کناره بافته می شود که مربوط به قزاقستان بوده و تقلیدی از فرش تالش است و در آن از زمینه کف ساده به همراه نقوش ابتداپی و حواشی دو یا سه ردیفه استفاده می شود.]
stair rod گیره فرش [از این گیره های برنزی جهت نگهداری فرش های کناره در پله ها و یا آویزان کردن فرش استفاده می کنند.]
To tell some one his fortune . برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
hem کناره دار کردن لبه دار کردن
hemmed کناره دار کردن لبه دار کردن
hemming کناره دار کردن لبه دار کردن
hems کناره دار کردن لبه دار کردن
situate جا گرفتن
to take fast hold of گرفتن
raclaim پس گرفتن
situates جا گرفتن
situating جا گرفتن
to take a wife زن گرفتن
retreating پس گرفتن
to whisk away or off گرفتن
to take one's stand جا گرفتن
detract گرفتن
retreats پس گرفتن
tong گرفتن
unsay پس گرفتن
seize گرفتن
seized گرفتن
abating اب گرفتن از
seizes گرفتن
retrieve پس گرفتن
retreat پس گرفتن
accustoming خو گرفتن
accustom خو گرفتن
take گرفتن
retreated پس گرفتن
overtakes گرفتن
detracted گرفتن
reclaim پس گرفتن
reclaimed پس گرفتن
to shut off را گرفتن
to station oneself جا گرفتن
lutes گل گرفتن
lute گل گرفتن
flea کک گرفتن
reclaims پس گرفتن
fleas کک گرفتن
reclaiming پس گرفتن
abate اب گرفتن از
renovating از سر گرفتن
overtake گرفتن
renovate از سر گرفتن
detracting گرفتن
detracts گرفتن
overtaken گرفتن
renovated از سر گرفتن
reoccupy از سر گرفتن
to take up گرفتن
renovates از سر گرفتن
takes گرفتن
break out در گرفتن
withdrawal پس گرفتن
wed گرفتن
accompanies دم گرفتن
accompanied دم گرفتن
cease گرفتن
ceased گرفتن
accustoms خو گرفتن
ceases گرفتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com