English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
By the green grass . کنار چمن های سبز وخرم
Other Matches
frisky شاد وخرم
friskiest شاد وخرم
friskier شاد وخرم
mirthful شاد وخرم
verges کنار
verge کنار
ex کنار
lip کنار
abutment کنار
along side تا کنار
border line خط کنار
bourne کنار
border کنار
bordered کنار
bordering کنار
along side در کنار
away کنار
limit کنار
lotos کنار
lote کنار
ex- کنار
edge : کنار
edges : کنار
brimmed کنار
brimming کنار
brims کنار
bank کنار
banks کنار
margins کنار
recess کنار
recesses کنار
marge کنار
waterfront اب کنار
waterfronts اب کنار
brink کنار
rim کنار
rims کنار
apart کنار
besides کنار
brim کنار
rand کنار
off از کنار
lotus کنار
list کنار
side aisle کنار
lotuses کنار
marginate کنار
on shore بر کنار
margin کنار
strand کنار رود
coping کنار امدن
by the window کنار پنجره
Stand asid . step aside . کنار بایست
touchline خط کنار زمین
coast کنار دریا
coasts کنار دریا
gravesides در کنار آرامگاه
strands کنار رود
strands کنار دریا
strand کنار دریا
sidelining خط کنار زمین
receded کنار کشیدن
recedes کنار کشیدن
receding کنار کشیدن
Joking apart. <idiom> شوخی به کنار.
Joking aside. <idiom> شوخی به کنار.
bedside کنار بستر
sideline خط کنار زمین
sidelined خط کنار زمین
graveside در کنار آرامگاه
sidelines خط کنار زمین
to put by کنار گذاشتن
to put a way کنار گذاشتن
seacoast دریا کنار
riparian رود کنار
limbo کنار دوزخ
lotos درخت کنار
put in کنار امدن با
bow out کنار کشیدن
by the side of the road در کنار جاده
floret of ray گلچه کنار
lay away کنار گذاشتن
lote درخت کنار
put away کنار گذاردن
to set by کنار گذاشتن
put aside کنار گذاشتن
pull away کنار گرفتن
shipboard کنار کشتی
shipside کنار کشتی
to leave off کنار گذاشتن
bypass کنار گذار
bypassed کنار گذار
bypasses کنار گذار
bypassing کنار گذار
to lay aside کنار گذاشتن
foreshore کنار دریا
foreshores کنار دریا
wayside کنار جاده
roadside کنار جاده
step aside کنار رفتن
roadsides کنار جاده
side step کنار رفتن
side foot ضربه با کنار پا
pt down کنار گذاردن
recede کنار کشیدن
riverside کنار رور
reserve کنار گذاشتن
reserves کنار گذاشتن
reserving کنار گذاشتن
shores کنار دریا
overrule کنار گذاشتن
withdrawals کنار کشیدن
shelf کنار گذاشتن
waterside کنار دریا
lotus-eaters کنار خوار
seastrand دریا کنار
deposits کنار گذاشتن
lotus-eater کنار خوار
lotus eater کنار خوار
lotos eater کنار خوار
off از روی از کنار
deposit کنار گذاشتن
by نزدیک کنار
earmarks کنار گذاشتن
earmark کنار گذاشتن
next جنب کنار
shore کنار دریا
lotus درخت کنار
lotuses درخت کنار
overrules کنار گذاشتن
overruled کنار گذاشتن
side سمت کنار
sides سمت کنار
sheer کنار رفتن
withdrawal کنار کشیدن
seaside دریا کنار
down the line ضربه از کنار زمین
jooshim داور کنار تکواندو
franco alongside ship تحویل کنار کشتی
long shore وابسته بدریا کنار
ex ship تحویل در کنار کشتی
ex warehouse تحویل در کنار انبار
holiday at the seaside [British] تعطیلات در کنار دریا
holiday at the seaside [British] مسافرت کنار دریا
colocate کنار هم قرار گرفتن
holiday by the seaside [British] تعطیلات در کنار دریا
cross block سد کردن خط دفاعی از کنار
to stand at [by] the window کنار پنجره ایستادن
roadhouse میخانهی کنار راه
roadhouses میخانهی کنار راه
towpath جادهی کنار آب راه
towpaths جادهی کنار آب راه
crash barrier حصار کنار جاده
There is no need dor ceremony between us. تعارف رابگذار کنار
Try to be serious for a change . شوخی رابگذار کنار
sculled پاروی کنار قایق
She sat beside ( next to ) her mother . کنار مادرش نشست
holiday by the seaside [British] مسافرت کنار دریا
scull پاروی کنار قایق
the ins and outs گوشه و کنار جرئیات
sea dike دیوار کنار اب دریا
seafront اسکله کنار دریا
ratch کنار یا لبه کشتی
road side کنار جاده یا خیابان
safety fence جانپناه کنار راه
seafronts اسکله کنار دریا
a seat by the window یک صندلی کنار پنجره
sculls پاروی کنار قایق
marshal داوران کنار مسیر
inshore نزدیک دریا کنار
to set aside [temporarily] [موقتا] کنار گذاشتن
waterside workmen کارگران کنار دریا
marshals داوران کنار مسیر
marshalled داوران کنار مسیر
marshaling داوران کنار مسیر
marshaled داوران کنار مسیر
road ditch راه آب [کنار جاده]
to put something into cold storage <idiom> چیزی را به کنار گذاشتن
to put something on the shelf <idiom> چیزی را به کنار گذاشتن
barrier inspection بازدید کنار جاده
adding قرار دادن اشکال کنار هم
sidehill واقع در کنار تپه دامنه
dogging مخروطهای لاستیکی کنار مسیر
bypass کنار گذاشتن گذرگاه فرعی
bypassed کنار گذاشتن گذرگاه فرعی
shunts تغییرجهت دادن کنار گذاشتن
bypasses کنار گذاشتن گذرگاه فرعی
put by قطع کردن کنار گذاردن
shunted تغییرجهت دادن کنار گذاشتن
bypassing کنار گذاشتن گذرگاه فرعی
shunt تغییرجهت دادن کنار گذاشتن
ditch ابرو کنار راه کنده
lay-bys کنار گذاردن متروک کردن
adds قرار دادن اشکال کنار هم
dugouts پناهگاه کنار زمین بازیگران
alongside پهلوی اسکله در کنار در طول
by-play حرکات یا مکالمات کنار صحنه
dugout پناهگاه کنار زمین بازیگران
wing threequarter هریک از دو مدافع کنار زمین
dogs مخروطهای لاستیکی کنار مسیر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com