Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (2 milliseconds)
English
Persian
wry
کنایه امیز چرخیدن
wryly
کنایه امیز چرخیدن
Other Matches
snide
کنایه امیز
sardonic
کنایه امیز
sardonically
کنایه امیز
wisecrack
حرف کنایه دار یا شوخی امیز
wisecracks
حرف کنایه دار یا شوخی امیز
wisecracker
کسیکه حرف کنایه داریا شوخی امیز میزند
rat race
عملیات رقابت امیز عنیف وشتاب امیز
antagonistic
خصومت امیز رقابت امیز
expostulatory
سرزنش امیز تعرض امیز
suasive
ترغیب امیز تحریک امیز
trickiest
خدعه امیز مهارت امیز
tricky
خدعه امیز مهارت امیز
trickier
خدعه امیز مهارت امیز
gratulant
تهنیت امیز تبریک امیز
incriminatory
تهمت امیز اتهام امیز
admonitory
نصیحت امیز توبیخ امیز
jest
کنایه
quibbles
کنایه
quibbled
کنایه
quibble
کنایه
lampoon
کنایه
title of honour
کنایه
jests
کنایه
quibbling
کنایه
quip
کنایه
allegories
کنایه
allegory
کنایه
quipped
کنایه
quipping
کنایه
quips
کنایه
metonym
کنایه
lampooned
کنایه
lampooning
کنایه
lampoons
کنایه
metonymy
کنایه
implicit declaration
کنایه
pointedness
کنایه
allusion
کنایه
allusions
کنایه
emblematically
بطور کنایه
witty
کنایه دار
innuendoes
اداکردن کنایه
sliest
کنایه دار
wittiest
کنایه دار
sly
کنایه دار
one's better half
زن بطور کنایه
wittier
کنایه دار
innuendo
اداکردن کنایه
emblematical
کنایه دار
slier
کنایه دار
innuendos
اداکردن کنایه
squib
کنایه زدن
squibs
کنایه زدن
slyer
کنایه دار
slyest
کنایه دار
ironical
<adj.>
کنایه دار
ironic
<adj.>
کنایه آمیز
sarcastic
<adj.>
کنایه آمیز
sarcastic
<adj.>
کنایه دار
wry
<adj.>
کنایه آمیز
ironical
<adj.>
کنایه آمیز
ironic
<adj.>
کنایه دار
dig
کنایه کندن
digs
کنایه کندن
wry
<adj.>
کنایه دار
wry
<adj.>
زهردار
[کنایه دار]
ironic
<adj.>
زهردار
[کنایه دار]
sarcastically
بطور طعنه یا کنایه
ironical
<adj.>
زهردار
[کنایه دار]
sikt
کنایه گوشه دار
hypallage
کنایه از راه قلب
emblematic
حاکی کنایه دار
pointed
کنایه دار نیشدار
metaphors
صنعت استعاره کنایه
metaphor
صنعت استعاره کنایه
sarcastic
<adj.>
زهردار
[کنایه دار]
wry
<adj.>
نیشدار
[کنایه دار]
squibs
کنایه فشفشه درکردن
ironic
طعنهای کنایه دار
squib
کنایه فشفشه درکردن
allegorically
کنایه وار رمزوار
allegoric
کنایه دار تمثیلی
sarcastic
<adj.>
نیشدار
[کنایه دار]
ironic
<adj.>
نیشدار
[کنایه دار]
ironical
<adj.>
نیشدار
[کنایه دار]
reeling
چرخیدن
swing
چرخیدن
revolve
چرخیدن
rotated
چرخیدن
rotate
چرخیدن
swings
چرخیدن
reel
چرخیدن
twirls
چرخیدن
spins
چرخیدن
revolves
چرخیدن
twirling
چرخیدن
twirled
چرخیدن
twirl
چرخیدن
reels
چرخیدن
revolved
چرخیدن
reeled
چرخیدن
spin
چرخیدن
rotates
چرخیدن
heels
چرخیدن
wheel
چرخیدن
wheeling
چرخیدن
wheels
چرخیدن
heel
چرخیدن
to turn round
چرخیدن
to be in a whirl
چرخیدن
slue
چرخیدن
roll up
چرخیدن
turn
چرخیدن
windmill
چرخیدن
turns
چرخیدن
windmills
چرخیدن
emblematize
بطور کنایه نشان دادن
olies f.peace
زیتون کنایه ازاشتی است
banter
شوخی کنایه دار خوشمزگی
wisecrack
حرف کنایه دار زدن
wisecracks
حرف کنایه دار زدن
birr
صدای چرخیدن
trundling
گشتن چرخیدن
trundles
گشتن چرخیدن
full
چرخیدن ژیمناست
fullest
چرخیدن ژیمناست
change spin
چرخیدن با تغییر پا
trundled
گشتن چرخیدن
trundle
گشتن چرخیدن
turns
چرخیدن تاباندن
turn
گشتن چرخیدن
turn
چرخیدن تاباندن
turns
گشتن چرخیدن
twists
پیچاندن چرخیدن
twist
پیچاندن چرخیدن
twisting
پیچاندن چرخیدن
columbian
وابسته به کلمبیاکه کنایه ازامریکا است
whiz
مثل فرفره چرخیدن
whirl
چرخیدن گردش سریع
whirl
چرخ دادن چرخیدن
pivots
روی چیزی چرخیدن
whirled
چرخ دادن چرخیدن
whirling
چرخیدن گردش سریع
whirling
چرخ دادن چرخیدن
whirls
چرخیدن گردش سریع
whirls
چرخ دادن چرخیدن
whirled
چرخیدن گردش سریع
pivoted
روی پاشنه چرخیدن
run around in circles
<idiom>
دور خود چرخیدن
pivot
روی چیزی چرخیدن
purled
مثل فرفره چرخیدن
purling
مثل فرفره چرخیدن
purls
مثل فرفره چرخیدن
pivot
روی پاشنه چرخیدن
pivoted
روی چیزی چرخیدن
trolls
چرخیدن چرخاندن گرداندن
troll
چرخیدن چرخاندن گرداندن
trill
چرخیدن روان شدن
trilled
چرخیدن روان شدن
sit spin
چرخیدن روی یک اسکیت
left turn
حرکت به چپ به سمت چپ چرخیدن
pivots
روی پاشنه چرخیدن
orbit
چرخیدن به دور یک مدار
orbited
چرخیدن به دور یک مدار
orbits
چرخیدن به دور یک مدار
purl
مثل فرفره چرخیدن
trills
چرخیدن روان شدن
shoulder roll
چرخیدن روی شانه ها
metonym
لغت وکلمهای که بصورت کنایه یا مجاز بکارمیرود
persiflage
شوخی کنایه دار دست انداختن کسی
pivot
روی پاشنه گشتن چرخیدن
free spool
چرخیدن ازاد قرقره ماهیگیری
jackson haines spin
چرخیدن روی یک پا در حالت نشسته
pivoted
روی پاشنه گشتن چرخیدن
pivots
روی پاشنه گشتن چرخیدن
swings
تاب خوردن دور زدن چرخیدن
swing
تاب خوردن دور زدن چرخیدن
swivels
روی محورگرداندن یا گردیدن چرخیدن نوسان
swivel
روی محورگرداندن یا گردیدن چرخیدن نوسان
swivelled
روی محورگرداندن یا گردیدن چرخیدن نوسان
swinge
تلوتلو خوردن بدور چیزی چرخیدن
chest roll
چرخیدن ژیمناست از حالت ایستاده بروی سینه
pivoted
توپی هرزه گرد چرخیدن دور چیزی
pivot
توپی هرزه گرد چرخیدن دور چیزی
bias
وضع نامنظم گوی که باعث چرخیدن ان میشود
biases
وضع نامنظم گوی که باعث چرخیدن ان میشود
pivots
توپی هرزه گرد چرخیدن دور چیزی
spinner play
حمله یک نفره با دریافت توپ و چرخیدن یک دایره کامل
to wobble
[rotate unevenly]
لنگ بودن
[تاب داشتن]
[به طور نامنظم چرخیدن]
[اصطلاح روزمره]
flip
پرش ازلبه خارجی عقبی اسکیت بانیم چرخش چرخیدن و پشتک زدن در هوا
flipped
پرش ازلبه خارجی عقبی اسکیت بانیم چرخش چرخیدن و پشتک زدن در هوا
flips
پرش ازلبه خارجی عقبی اسکیت بانیم چرخش چرخیدن و پشتک زدن در هوا
null cycle
زمان مورد نیاز برای چرخیدن درون یک برنامه کامل بدون تعریف دادههای جدید چرخه تهی
change of edge
تغییر حرکت از یک لبه تیغه به لبه دیگر بدون چرخیدن بدن
ease turn
سرعت چرخش فرود چرخیدن یا دور زدن هواپیمابرای فرود
sprocket holes
مجموعه سوراخ کوچک در هر لبه مجموعهای کاغذ که امکان چرخیدن و قرار گرفتن کاغذ در چاپگر میدهد
synalepha
هم امیز
murmurous
غر غر امیز
synaloepha
هم امیز
affetionate
محبت امیز
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com