English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 133 (7 milliseconds)
English Persian
individual controls کنترلهای مجزا
Other Matches
engine controls کنترلهای موتور
quantity controls کنترلهای کمی
security controls کنترلهای حفافتی
decollate جدا کردن موضوعات مختلف به ورقههای مجزا. جدا کردن دو یا سه موضوع مختلف به حالت مجزا و برداشتن کاغذ کاربنی
control panel صفحه کنترل قسمتی از کنسول کنترل کامپیوتر که حاوی کنترلهای دستی است
coordinated turn دورزدن هواپیما بطوریکه کنترلهای مربوط به دوران حول هر سه محور مورداستفاده قرار گرفته و مانع سر خوردن هواپیما به داخل یا خارج پیچ میشوند
discrete مجزا
distinguishing مجزا
disjunct مجزا
separable مجزا
distinct مجزا
apartfrom مجزا از
ditinct مجزا
single line خط مجزا
spot footing پی مجزا
knock down مجزا
abstracted مجزا
free-standing مجزا
several مجزا
garrison house پادگان مجزا
discrete values مقادیر مجزا
discrete source چشمههای مجزا
discrete particle ذره مجزا
discrete packets بستههای مجزا
disassemble مجزا کردن
abstract مجزا کردن
decollate مجزا کردن
abstracting مجزا کردن
abstracts مجزا کردن
abstractedly بطور مجزا
indiscrete غیر مجزا
knock down مجزا کردن
seclude مجزا کردن
single line ردیف مجزا
separate loading مجزا پرشونده
isolate مجزا کردن
unit assembly یک قطعه مجزا
separate sewer شبکه مجزا
separate loading مهمات مجزا
separate ammunition مهمات مجزا
semidetached نیمه مجزا
detached ستون مجزا
isle مجزا کردن
step واحد مجزا
separates مجزا کردن
separated مجزا کردن
separate مجزا کردن
isolating مجزا کردن
stepping واحد مجزا
apart مجزا غیرهمفکر
isles مجزا کردن
isolates مجزا کردن
lone مجزا ومنفرد
canalization به صورت مجزا دراوردن
isolated double bond پیوند دوگانه مجزا
facility ساختمان بزرگ مجزا
insulate با عایق مجزا کردن
discretely بطور مطلق یا مجزا
free standing columns ستونهای مستقل یا مجزا
insulates با عایق مجزا کردن
insulating با عایق مجزا کردن
individual units یکانهای منفرد یا مجزا
individ بطور مجزا شخصا
comparmentalize به قسمتهای مجزا تقسیم نمودن
cut sheet feeder تغذیه کننده کاغذ مجزا
caption code رمز نویسی با متن مجزا
canning هریک از لولههای مجزا درمحفظه احتراق
can هریک از لولههای مجزا درمحفظه احتراق
fanned کابلی که لبههای مجزا را پشتیبانی میکند
scalar مقدار مجزا ونه ماتریس یا رکورد.
comma delimited file فایل مجزا توسط واوک یاویرگول
matrix isolation spectroscopy طیف بینی مجزا شده درماتریس
fanning کابلی که لبههای مجزا را پشتیبانی میکند
fans کابلی که لبههای مجزا را پشتیبانی میکند
cans هریک از لولههای مجزا درمحفظه احتراق
unit assembly یک قسمت مجزا و مستقل از یک دستگاه یا وسیله
fan کابلی که لبههای مجزا را پشتیبانی میکند
trivial segmentation ذخیره شدن هر قلم داده در یک قطعه مجزا
cells تابع یا عدد مجزا در برنامه صفحه گسترده
pitches وقتی که حروف در فضای مجزا نوشته شوند.
pitch وقتی که حروف در فضای مجزا نوشته شوند.
continuous tone image تصویر تشکیل شده از ترکیبات نواحی مجزا
sue and losse part عرضه کالا به صورت مجزا یاتفکیک شده
cell تابع یا عدد مجزا در برنامه صفحه گسترده
packet switching ارسال داده ها به صورت بستههای مجزا گزینش بستهای
discrimination حداقل جدایی برای رویت دوهدف بصورت مجزا در رادار
acheval ارتشی که جناحش در اثرمانعی مانندباتلاق یا رودخانه از ان دورو مجزا باشد
highlighted حروف یا نشانه هایی که برجسته به نظر می رسند تا از بقیه متن مجزا باشند
highlights حروف یا نشانه هایی که برجسته به نظر می رسند تا از بقیه متن مجزا باشند
micros ریز کامپیوتری که قط عات آن روی یک تخته مدار چاپی مجزا قرار دارند
highlight حروف یا نشانه هایی که برجسته به نظر می رسند تا از بقیه متن مجزا باشند
ante-chapel [قسمتی از نیایشگاه خصوصی شبیه گوشواره عرضی کلیسا با فضار ورودی مجزا]
micro ریز کامپیوتری که قط عات آن روی یک تخته مدار چاپی مجزا قرار دارند
texel مجموعه پیکسل ها که به عنوان واحد مجزا هنگام اعمال یک تط بیق روی شی به کار می روند
stereo صدای ضبط شده در دو کانال از دو میکروفن مجزا که از یک جفت گوشی یا بلندگو پخش شود
stereos صدای ضبط شده در دو کانال از دو میکروفن مجزا که از یک جفت گوشی یا بلندگو پخش شود
multipropellant سوخت راکت متشکل از دو یاچند جزء که بصورت مجزا به محفظه احتراق وارد میشوند
character یکی از نمادهای مقدماتی که برای بیان اطلاعات بصورت مجزا یا ترکیبی بکار میرود
characters یکی از نمادهای مقدماتی که برای بیان اطلاعات بصورت مجزا یا ترکیبی بکار میرود
stereophonic صدای ضبط شده در دو کانال از دو میکروفن مجزا که از یک جفت گوشی یا بلندگو پخش شود
scalar نوع داده حاوی دادههای مجزا که قابل پیش بینی هستندو رشتهای را دنبال می کنند
red, green, blue سیستم نمایش قوی که از سه سیگنال ورودی مجزا برای کنترل اشعههای قرمزوسبزوابی استفاده میکند
pixel کوچکترین واحد مجزا یا نقط ه از صفحه نمایش که رنگ و شدت نور آن قابل کنترل باشد
ten key pad مجموعهای مجزا از کلیدهای شماره گذاری شده از 0 تا 9روی یک صفحه کلید که واردکردن عدد را اسان می سازد
worded موضوع زبان مجزا که با بقیه استفاده میشود تا نوشتار یا سخنی را ایجاد کند که قابل فهم است
word موضوع زبان مجزا که با بقیه استفاده میشود تا نوشتار یا سخنی را ایجاد کند که قابل فهم است
half مجموعه بیتتها که نیمی از کلمه استاندارد را می گیرند ولی به عنوان واحد مجزا قابل دسترسی اند
universal مدار مجتمع مجزا که تمام عملیات سری به موازی و واسط را انجام میدهد که بین کامپیوتر و خط وط ارسال لازم است
string سری از حروف به ترتیب الفبا- عددی یا کلمات که تغییر کرده اند و به عنوان واحد مجزا درکامپیوتر به کار می روند
register ثباتی درکامپیوترکه قادربه ذخیره سازی تمام بیتهای یک آدرس است که بعداگ به عنوان واحد مجزا قابل پردازش هستند
registers ثباتی درکامپیوترکه قادربه ذخیره سازی تمام بیتهای یک آدرس است که بعداگ به عنوان واحد مجزا قابل پردازش هستند
registering ثباتی درکامپیوترکه قادربه ذخیره سازی تمام بیتهای یک آدرس است که بعداگ به عنوان واحد مجزا قابل پردازش هستند
microprocessors قط عات واحد پردازش مرکزی روی یک قطعه مجتمع مجزا که در صورت ترکیب با حافظه و قط عات ورودی /خروجی یک ریزکامپیوتر می سازد
microprocessor قط عات واحد پردازش مرکزی روی یک قطعه مجتمع مجزا که در صورت ترکیب با حافظه و قط عات ورودی /خروجی یک ریزکامپیوتر می سازد
insulates مجزا کردن روپوش دار کردن
split unit یکان جدا شده یا مجزا شده
insulating مجزا کردن روپوش دار کردن
items یک چیز مجزا در بین چندین چیز
insulate مجزا کردن روپوش دار کردن
item یک چیز مجزا در بین چندین چیز
separated مجزا جدا جدا کردن
individuate مجزا کردن جدا کردن
insulates جدا کردن مجزا کردن
insulate جدا کردن مجزا کردن
separate مجزا جدا جدا کردن
insulating جدا کردن مجزا کردن
separates مجزا جدا جدا کردن
draw off جدا کردن مجزا کردن
bead بخش کوچکی از برنامه که برنامه یک کار مجزا به کار می رود
beads بخش کوچکی از برنامه که برنامه یک کار مجزا به کار می رود
decollator ماشینی که موضوعات مختلف را به ورقههای مجزا تبدیل میکند و یا جدا کردن موضوعات تکه تکه به قط عات جدا
saddle bag خورجین [اینگونه قالیچه ها بصورت قرینه بافته می شوند.گاه مجزا بوده و سپس به یکدیگر متصل می شوند و یا بصورت یک تکه که در وسط ساده است بافته می شوند.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com