Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (6 milliseconds)
English
Persian
social control
کنترل اجتماعی
Other Matches
cascade control
چندین واحد کنترل که هر یک دیگری را کنترل میکند, کنترل ابشاری
control point
نقطه کنترل اماد و حرکات نقطه کنترل ناوبری هوایی ودریایی نقطه کنترل عبور ومرور
tasks
نرم افزار سیستم که کنترل و اختصاص منابع به برنامه ها را کنترل میکند
task
نرم افزار سیستم که کنترل و اختصاص منابع به برنامه ها را کنترل میکند
tokens
بسته کنترل بین ایستگاههای کاری برای کنترل دستیابی به شبکه
token
بسته کنترل بین ایستگاههای کاری برای کنترل دستیابی به شبکه
electronic
مراجعه به چیزی که توسط جریان الکتریکی کنترل میشود یا کنترل میکند
apt
زبان برنامه سازی برای کنترل ماشینهای کنترل عددی
processor
پردازندهای که ارتباطات دادهای از قبیل DAM و توابع کنترل خطا را کنترل میکند
control panel
صفحه کنترل قسمتی از کنسول کنترل کامپیوتر که حاوی کنترلهای دستی است
loops
عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
looped
عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
loop
عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
executives
دستوری که برای کنترل و اجرای برنامه ها تحت کنترل سیستم عامل به کار می رود
executive
دستوری که برای کنترل و اجرای برنامه ها تحت کنترل سیستم عامل به کار می رود
control and reporting center
تیم کنترل و ارزیابی نتایج خسارات وارده به منطقه مرکز کنترل و گزارش هوایی
real time
سیستم عاملی که برا ی کنترل سیستمهای بلادرنگ یا کنترل فرآیند طراحی شده است
circulation control
کنترل جریان اب کنترل چرخش و یاگردش کالاها یا پول
radio control
کنترل رادیویی کنترل شونده بوسیله امواج بی سیم
rolleron
کنترل پروازی که به عنوان کنترل اولیه و اصلی درموشکهای دارای بال شعاعی بکار رود
flexible
کنترل شمارش کامپیوتری یا کنترل ماشین با کامپیوتر
IRQ
سیگنال ارسالی به CPU برای به تعویق انداختن پردازش عادی به طور موقت و کنترل انتقال به تابع کنترل وقفه
control
سیستم کنترل شبکه دستگیره کنترل
inventory control
کنترل ذخایرموجودی انبار کنترل دارایی
controls
سیستم کنترل شبکه دستگیره کنترل
controlling
سیستم کنترل شبکه دستگیره کنترل
ctrl
کلید کنترل یا کلیدی روی ترمینال کامپیوتر که در صورت انتخاب شدن یک حرف کنترل به کامپیوتر می فرستد
apt
یک سیستم برنامه نویسی که کاربردهای کنترل عددی برای کنترل برنامه ریزی شده اعمال ماشین استفاده میشود
control statement
حکم کنترل دستور کنترل
control sheet
صفحه کنترل چارت کنترل
block plot
صفحه کنترل عکسهای هوایی قائم صفحه کنترل موزاییکهای برجسته بینی
control stick
سیستم کنترل هواپیما بااستفاده از دسته دنده سیستم کنترل دستی
controlled fragmentation
مهمات با ترکش کنترل شده گسترش کنترل شده ترکشها
tactical air controler
افسر کنترل عملیات هوایی مسئول مرکز کنترل هوایی
subroutine
تعداد دستورات کامپیوتر در برنامه که در زمان فراخوانی می شوند و تا خاتمه کنترل می شوند و پس از فراخوانی کنترل به دستور بعدی می رود
goldie
علامت درگیر شدن سیستم کنترل پرواز خودکار و پرتاب بمب خودکار هواپیما با هدف و انتظار هواپیما برای دریافت فرمان کنترل از زمین
climb mode
روش کنترل صعود هواپیما وضعیت کنترل صعود
remote control
کنترل ازراه دور کنترل بی سیم از راه دور
control officer
افسر کنترل ستون موتوری افسر کنترل کننده
simple network management protocol
سیستم مدیریت شبکه که نحوه ارسال داده وضعیت از گرههای کنترل به ایستگاه کنترل را بیان میکند. SNNP قادر به کارترون با هر نوع شبکه سخت افزار یا نرم افزار به صورت مجازی است
anti-
ماده کائوچویی خاص برای عبور بار الکتریکی ایستا به یک زمین الکتریکی . یک اپراتور ماده را پیش از کنترل اعضای الکترونیکی حساس که ممکن است در اثر الکتریسیته ساکن آسیب ببیند کنترل میکند
ecclesiastic
اجتماعی
ecclesiastics
اجتماعی
processionary
اجتماعی
public
اجتماعی
social
اجتماعی
the herd instinct
حس اجتماعی
communal
اجتماعی
communally
اجتماعی
anti-social
ضد اجتماعی
societal
اجتماعی
Republicans
اجتماعی
Republican
اجتماعی
anti social
ضد اجتماعی
socio economic
اجتماعی
socio political
اجتماعی
basics
توابع سیستم که واسط بین دستورات زبان سطح بال و وسایل جانبی سیستم هستند که ورودی و خروجی وسایل را کنترل می کنند و اغلب شامل کنترل صفخه کلید و صفحه نمایش و دیسک درایوها است
basic
توابع سیستم که واسط بین دستورات زبان سطح بال و وسایل جانبی سیستم هستند که ورودی و خروجی وسایل را کنترل می کنند و اغلب شامل کنترل صفخه کلید و صفحه نمایش و دیسک درایوها است
social motive
انگیزه اجتماعی
social peace
ارامش اجتماعی
social need
نیاز اجتماعی
social outlays
مخارج اجتماعی
social norm
هنجار اجتماعی
sociopolitical
اجتماعی وسیاسی
social mobility
تحرک اجتماعی
sociopsychological
اجتماعی- روانی
social organization
سازمان اجتماعی
social hygiene
بهداشت اجتماعی
social institution
نهاد اجتماعی
social instinct
غریزه اجتماعی
social inhibition
بازداری اجتماعی
social influence
نفوذ اجتماعی
social immobility
بی تحرکی اجتماعی
social insurance
بیمه اجتماعی
social integration
یکپارچگی اجتماعی
social milieu
محیط اجتماعی
sociopolitical
اجتماعی- سیاسی
social medicine
پزشکی اجتماعی
social maturity
بلوغ اجتماعی
social maladjustment
ناسازگاری اجتماعی
social learning
یادگیری اجتماعی
social lag
پس افتادگی اجتماعی
social intelligence
هوش اجتماعی
social health
بهداشت اجتماعی
social perception
ادراک اجتماعی
social status
پایگاه اجتماعی
social status
موقعیت اجتماعی
social strcture
ساخت اجتماعی
social surplus
مازاد اجتماعی
social system
نظام اجتماعی
sociocultural
اجتماعی- فرهنگی
social therapy
درمان اجتماعی
social transmission
انتقال اجتماعی
social type
سنخ اجتماعی
social wealth
ثروت اجتماعی
social welfare
رفاه اجتماعی
social will
اراده اجتماعی
socialization
اجتماعی کردن
socialization
اجتماعی شدن
social situation
موقعیت اجتماعی
socioeconomic
اجتماعی واقتصادی
socioeconomic
اجتماعی- اقتصادی
social phenomenon
پدیده اجتماعی
social policy
سیاست اجتماعی
social power
قدرت اجتماعی
social pressure
فشار اجتماعی
social programs
برنامههای اجتماعی
social theory
نظریه اجتماعی
social psychiatry
روانپزشکی اجتماعی
social psychology
روانشناسی اجتماعی
social reinforcement
تقویت اجتماعی
social relations
روابط اجتماعی
unsocial
غیر اجتماعی
social role
نقش اجتماعی
social selection
انتخاب اجتماعی
social self
خود اجتماعی
social service
خدمات اجتماعی
sociogenesis
پدیدایی اجتماعی
socializer
اجتماعی کننده
collectivism
سیستم اجتماعی
unsociable
غیر اجتماعی
social studies
مطالعات اجتماعی
social services
خدمات اجتماعی
Civil Service
خدمات اجتماعی
subversives
اجتماعی و فرهنگی
subversive
اجتماعی و فرهنگی
tact
فرافت اجتماعی
civic
اجتماعی مدنی
gregarious
اجتماعی دستهای
homo politicus
انسان اجتماعی
socializing
اجتماعی کردن
socializes
اجتماعی کردن
socialized
اجتماعی کردن
socialize
اجتماعی کردن
socialising
اجتماعی کردن
socialises
اجتماعی کردن
milieu
محیط اجتماعی
milieus
محیط اجتماعی
milieux
محیط اجتماعی
collective security
تامین اجتماعی
clambake
اجتماعی درخارج
biosocial
زیستی- اجتماعی
asociality
بی تفاوتی اجتماعی
asocial
غیر اجتماعی
social engineering
مهندسی اجتماعی
national insurance
بیمه اجتماعی
social work
مددکاری اجتماعی
social work
خدمات اجتماعی
civil rights
حقوق اجتماعی
welfare
کمکهای اجتماعی
social security
تامین اجتماعی
social sciences
علوم اجتماعی
social science
علوم اجتماعی
socially
از لحاظ اجتماعی
socialised
اجتماعی کردن
collective
اشتراکی اجتماعی
social consciousness
هشیاری اجتماعی
social contract
قرارداد اجتماعی
social cost
هزینه اجتماعی
social development
توسعه اجتماعی
social disintegration
فروپاشی اجتماعی
social disparity
نابرابری اجتماعی
social distance
فاصله اجتماعی
social drive
سائق اجتماعی
social effects
سودهای اجتماعی
social elimination
طرد اجتماعی
social evolution
تکامل اجتماعی
social exchange
تبادل اجتماعی
social facilitation
تسهیل اجتماعی
social fission
شکافت اجتماعی
social good
کالاهای اجتماعی
social class
طبقه اجتماعی
social changes
تغییرات اجتماعی
politico social
سیاسی و اجتماعی
politico social
سیاسی اجتماعی
psychosocial
روانی- اجتماعی
posses
نیروی اجتماعی
posse
نیروی اجتماعی
social acceptance
پذیرش اجتماعی
social action
اقدام اجتماعی
social adaptiveness
انطباق اجتماعی
social adjustment
سازگاری اجتماعی
social anomie
بی هنجاری اجتماعی
social approval
تایید اجتماعی
social attitude
نگرش اجتماعی
social behavior
رفتار اجتماعی
social benefit
نفع اجتماعی
social benefit
منفعت اجتماعی
social capital
سرمایه اجتماعی
social habit
عادت اجتماعی
social self-concept
خودپنداری اجتماعی
unsocialized
اجتماعی نشده
undersocialized
نارس اجتماعی
social worker
مددکار اجتماعی
social life
زندگی اجتماعی
social scientist
کارشناسعلوم اجتماعی
social worker
کارگزار اجتماعی
social workers
کارگزار اجتماعی
social workers
مددکار اجتماعی
go around mode
روش کنترل مخصوص کندن هواپیما از زمین روش کنترل صعود هواپیما
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com