Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
watt hour meter
کنتور وات ساعت کنتور مصرف واقعی
Other Matches
reactive volt ampere hour meter
کنتور مصرف کور
meters
کنتور مصرف سنج
metres
کنتور مصرف سنج
meter
کنتور مصرف سنج
volt ampere hour meter
کنتور مصرف فاهری
var hour meter
کنتور مصرف کور
excess meter
کنتور مصرف اضافی
metre
کنتور مصرف سنج
kilowatt hour meter
کنتور کیلووات ساعت
induction watt hour meter
کنتور وات ساعت القائی
reactive volt ampere hour meter
کنتور ولت- امپر- ساعت- راکتیو
amperehour meter
کنتور
meters
کنتور
meter
کنتور
water meter
کنتور اب
counter
کنتور
countered
کنتور
countering
کنتور
electric meter
کنتور
meter
کنتور نشاندهنده
entrance switch
کلید کنتور
meters
کنتور نشاندهنده
electricity meter
کنتور برق
magnetic counter
کنتور مغناطیسی
gasmeter
کنتور گاز
two phase meter
کنتور دو فاز
counter circuit
کنتور رادار
induction type hour meter
کنتور القائی
induction meter
کنتور القائی
geiger mueller counter
کنتور گایگر مولر
prepayment meter
کنتور پیش پرداخت
induction motor meter
کنتور موتور القائی
call meter
کنتور مکالمات تلفنی
maximum demand indicator
کنتور بار پیک
house service meter
کنتور برق منزل
multi rate meter
کنتور با چند نرخ مختلف
measuring transformer meter
کنتور با ترانسفورماتور اندازه گیری
impluse recorder
کنتور ثبات ضربه جریان
impluse counter
شمارشگر ضربه جریان کنتور ایمپولز
pigou effect
اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
gasometers
گاز سنج کنتور گاز
gasometer
گاز سنج کنتور گاز
sundials
ساعت خورشیدی ساعت شمسی ساعت فلی
sundial
ساعت خورشیدی ساعت شمسی ساعت فلی
cambridge equation
نشان میدهند . یعنی پول واقعی برابراست با طول متوسط دورهای که هر واحدپول بین دو معامله نگهداری میشود ضرب در درامد واقعی K =
average propensity to consume
میل متوسط به مصرف نسبتی از درامد که به مصرف اختصاص می یابد
diminishing utility
اصل تقلیل تمایل به مصرف دراینده در اثر مصرف مقدارزیادی از یک کالا در زمان حال
absolute altimeter
ارتفاع سنج یا فرازیابی که ارتفاع واقعی یا فاصله واقعی هواپیما را از زمین نشان میدهد
consumer logistics
امور امادی مصرف کنندگان مصرف کالا و اماد
Look at the watch.
نگاه کنید به ساعت
[مچی]
ببینید ساعت چند است.
By my watch it's five to nine.
طبق ساعت
[مچی]
من ساعت پنج دقیقه به نه است.
zone time
وقت یا ساعت منطقهای سیستم ساعت 42 ساعتی جهانی
My curfew is at 11.
من ساعت ۱۱ باید خانه باشم.
[چونکه پدر و مادر اجازه نمی دهند از آن ساعت به بعد]
spindles
دسته کوک ساعت رقاصک ساعت
standard time
ساعت بین المللی ساعت استاندارد
He arrives at 4 O'clock instead of 3 O'clock.
او
[مرد]
عوض ساعت ۳ ساعت ۴ می آید.
spindle
دسته کوک ساعت رقاصک ساعت
power consumer
مصرف انرژی مصرف توان
margin propensity to consume
تمایل نهایی به مصرف نسبت بین میزان مصرف وپس انداز هر فرد به ازای یک واحد افزایش در درامد وثروت فرد
architecture proper
معماری بمعنی واقعی کلمه معماری واقعی
synchronous
ارسال داده از یک وسیله به دیگری که هر دو وسیله با یک ساعت کنترل می شوند و داده ارسالی هم سان با سیگنال ساعت است
clockwise
مطابق گردش عقربه ساعت در جهت عقربه ساعت
o'clock
ساعت از روی ساعت
transmission
وسایل ارسال داده از یک وسیله به دیگری که هر دویی یک ساعت کنترل می شوند و داده ارسال شده با سیگنال ساعت سنکرون شده است
transmissions
وسایل ارسال داده از یک وسیله به دیگری که هر دویی یک ساعت کنترل می شوند و داده ارسال شده با سیگنال ساعت سنکرون شده است
The real problem is not whether machines think but whether men do.
مشکل واقعی این نیست که آیا ماشین ها فکر می کنند یا خیر مشکل واقعی این است که آیا انسان فکر می کند یا خیر.
life cycle hypothesis
فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
essential
واقعی
essentials
واقعی
factual
واقعی
righting
واقعی
lifelike
واقعی
unfeigned
واقعی
factually
واقعی
ex post
واقعی
literal
واقعی
virtual
واقعی
concrete
: واقعی
true life
واقعی
actuals
واقعی
McCoy
واقعی
card-carrying
واقعی
very
واقعی
veridical
واقعی
veracious
واقعی
objectives
واقعی
right
واقعی
objective
واقعی
righted
واقعی
real
واقعی
veritable
واقعی
positive
واقعی
actual
واقعی
ex post saving
واقعی
real wage
مزد واقعی
never-never
غیر واقعی
real value
ارزش واقعی
very
واقعی فعلی
never-never land
غیر واقعی
insubstantial
غیر واقعی
airy-fairy
غیر واقعی
actual velocity
سرعت واقعی
actual self
خود واقعی
actual saving
پس انداز واقعی
jisen
مبارزه واقعی
real storage
انباره واقعی
real score
نمره واقعی
down to earth
حقیقی واقعی
down-to-earth
حقیقی واقعی
historical costs
هزینه واقعی
incidental expenses
هزینههای واقعی
practical
واقعی کارازموده
execute
واقعی کردن
objective data
دادههای واقعی
objective value
ارزش واقعی
out of pocket expenses
هزینه واقعی
real address
آدرس واقعی
real anxiety
اضطراب واقعی
real sector
بخش واقعی
actualize
واقعی کردن
actual price
قیمت واقعی
actual parameter
پارامتر واقعی
life size
اندازه واقعی
true north
شمال واقعی
unreal
غیر واقعی
actual expenses
مخارج واقعی
real income
درامد واقعی
actual damage
خسارت واقعی
actual cost
هزینه واقعی
real fluid
سیال واقعی
real earnings
درامدهای واقعی
real costs
هزینههای واقعی
real capital
سرمایه واقعی
real assets
دارائیهای واقعی
actual argument
نشانوند واقعی
real memory
حافظه واقعی
unrealistic
غیر واقعی
real mode
حالت واقعی
actual loss
زیان واقعی
true vertical
قائم واقعی
true slump
نشست واقعی
true power
توان واقعی
nominal
غیر واقعی
actual load
بار واقعی
true form
فرم واقعی
true complement
مکمل واقعی
true complement
متمم واقعی
actual address
نشانی واقعی
life-size
اندازه واقعی
actual key
کلید واقعی
actual income
درامد واقعی
real numbers
اعداد واقعی
practicals
واقعی کارازموده
true
واقعی حقیقی
realize
واقعی کردن
realized
واقعی کردن
realizes
واقعی کردن
realizing
واقعی کردن
actualize
واقعی کردن
genuine
واقعی حقیقی
actualise
[British]
واقعی کردن
truest
واقعی حقیقی
truer
واقعی حقیقی
make a reality
واقعی کردن
accomplish
واقعی کردن
put into practice
واقعی کردن
implement
واقعی کردن
unrealistically
غیر واقعی
bring into being
واقعی کردن
put into effect
واقعی کردن
realising
واقعی کردن
matter of fact
بطور واقعی
put ineffect
واقعی کردن
carry into effect
واقعی کردن
make something happen
واقعی کردن
put inpractice
واقعی کردن
carry ineffect
واقعی کردن
bring inbeing
واقعی کردن
realised
واقعی کردن
carry out
واقعی کردن
fulfill
[American]
واقعی کردن
realises
واقعی کردن
matter-of-fact
بطور واقعی
real
واقعی موجود
real investment
سرمایه گذاری واقعی
actual investment
سرمایه گذاری واقعی
real McCoy
<idiom>
چیز واقعی واصیل
real purchasing power
قدرت خرید واقعی
in the clouds
<idiom>
دور از زندگی واقعی
actual neurosis
روان رنجوری واقعی
pragmatize
واقعی نشان دادن
actual velocity of ground water
سرعت واقعی اب زیرزمینی
real will
نظریه اراده واقعی
pepper corn rent
اجاره غیر واقعی
real interest rate
نرخ بهره واقعی
actual instruction
دستور العمل واقعی
real rate of interest
نرخ بهره واقعی
index of real wages
شاخص دستمزدهای واقعی
false
ساختگی غیر واقعی
objectively
بطور واقعی یا خارجی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com