English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 222 (13 milliseconds)
English Persian
glyptics کنده کاری
graving کنده کاری
ingraving کنده کاری
Search result with all words
engrave کنده کاری کردن در حکاکی کردن
engraved کنده کاری کردن در حکاکی کردن
engraves کنده کاری کردن در حکاکی کردن
carve کنده کاری کردن
carved کنده کاری کردن
carves کنده کاری کردن
carvings کنده کاری کردن
chalcographer کنده کاری روی مس
chalcogrophy کنده کاری روی مس
cutting chisel اسکنه کنده کاری
glyptics کنده کاری در روی سنگهای گران بها
intagliated کنده کاری شده
ivory carving کنده کاری روی عاج
lithoglyptics کنده کاری روی گوهر حکاکی روی جواهر
router ابزار کنده کاری لیسه نجاری
sidero graphy کنده کاری روی پولاد
zincograph روی کنده کاری شده
angle-leaf [یکی از چهارشاخه، گوشه ستون ها یا برگ های بیرون زده کنده کاری شده در ته ستون های معماری قرون وسطی]
ivory carving کنده کاری روی عاج
Other Matches
torching کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
to know the ropes راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
torches کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
blow torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torched کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
stringing خطوط خاتم کاری و منبت کاری
pence for any thing میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
stub کنده
log کنده
stubbing کنده
bilboes کنده
block aead سر کنده
stubbed کنده
blocs کنده
chunks کنده
logs کنده
stubs کنده
dugout dewelling کنده
blocks کنده
bloc کنده
timber کنده
knockstone کنده
clogs : کنده
clogged : کنده
clog : کنده
stocked کنده
stock کنده
pulled کنده
blocked کنده
graven کنده
chump کنده
anvil stock کنده
chunk کنده
block کنده
chumps کنده
entry block کنده مدخل
wooden anvil stock کنده چوب
in plain english پوست کنده
control block کنده کنترل
plummer block کنده محور
engravers کنده کار
engraver کنده کار
building block بنا کنده
building blocks کنده ساخت
building blocks بنا کنده
deblock شکستن کنده
deblocking کنده شکنی
dugout کنده شده
unstuck کنده شده
dugouts کنده شده
building block کنده ساخت
log کنده چوب
logs کنده چوب
aboveboard پوست کنده
peeled پوست کنده
block mark نشان کنده
block size اندازه کنده
blockette کنده کوچک
stumpy پر از کنده درخت
trunk کنده درخت
frankly رک وپوست کنده
block length درازای کنده
inside sarma انواع کنده رو
olympic lift کنده یک چاک
plummer block کنده شفت
grits جوپوست کنده
husked پوست کنده
picked پوست کنده
near leg pickup and turnover نوعی کنده رو
near leg and craddle کنده گوسفندانداز
in intaglio بشکل کنده
logrolling کنده غلتانی
carver کنده کار
trunks کنده درخت
stumped کنده درخت
hulled پوست کنده
leg lift and side roll کنده سرانبون
stumping کنده درخت
leg pickup کنده کشی
stump کنده درخت
rear crotch and near arm نوعی کنده رو
stumps کنده درخت
glid تذهیب کاری [در زمینه فرش بوسیله نخ طلا، نقره و یا جواهرات. نوعی از این تذهیب کاری به صوفی بافی معروف است.]
olympic lift and cross face کنده حصیر مال
shelled almond بادام پوست کنده
Bluntly. Without mincing words. صاف وپوست کنده
ptisan گندم پوست کنده
logged از کنده پاک شده
quarried ازکان کنده شده
blocks کنده مانع ورادع
trunk الوار کنده چوب
blocked کنده مانع ورادع
groats گندم یاجوپوست کنده
I had a very hard time ot it. دراینکار پوستم کنده شد
block کنده مانع ورادع
dug in سنگر کنده شده
talk turkey <idiom> رک و پوست کنده گفتن
loggets کنده کوچک دیرک
plains ساده پوست کنده
rock hewn از کوه کنده شده
plainest ساده پوست کنده
plainer ساده پوست کنده
break ground لنگر از زمین کنده شد
plain ساده پوست کنده
loggats کنده کوچک دیرک
trunks الوار کنده چوب
flump تلوتلوخوردن کنده زدن
stubby پراز کنده درخت
record blocking کنده یی کردن مدارک
make no bones about something <idiom> رک و پوست کنده گفتن
it peels better بهتر پوست ان کنده میشود
aweigh لنگر اززمین کنده شده
to stub a piece از کنده یاریشه پاک کردن
anchor's aweight لنگر از زمین کنده شده
ditched ابرو کنار راه کنده
as fresh as a rose <idiom> مثل هلوی پوست کنده
man-to-man <idiom> مستقیم یارک وپوست کنده
ditches ابرو کنار راه کنده
ditch ابرو کنار راه کنده
stew in one's own juice <idiom> افتادن درچاهی که خود کنده
point takedown with inside standing leg زیر خم که تبدیل به کنده رومیشود
she is a peach هلوی پوست کنده است
The handle of the bucket has come off. دسته سطل کنده شده
plainspoken صاف و پوست کنده بی ریا و تزویر
sawlog کنده درخت مناسب اره کردن
groat بلغور جو یا گندم یاجو پوست کنده
near leg pickup and leg block زیر یک خم و تبدیل ان به کنده افلاک پیشرو
My buttons mave come off. تکمه های لباسم کنده شده
To give it straight from the shoulder. مطلبی راصاف وپوست کنده گفتن
saw yer درخت از ریشه کنده که روی اب شناور باشد
departure end نقطه شروع کنده شدن هواپیما از زمین
hominy grits ذرت پوست کنده با دانههای متحد الشکل
To give it to someone straight from the shoulder . To tell someonestraight صاف وپوست کنده مطلبی را به کسی گفتن
divot چمن گلف کنده شده با ضربه چوب
These oranges peel easily. این پرتقالها پوستشان زود کنده می شود
olympic lift بدل کنده یک چاک با کشیدن پای حریف از داخل
straight from the shoulder <idiom> راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
log :کنده قطعهای ازدرخت که اره نشده سرعت سنج کشتی
a corduroy road جاده باتلاقی [که کنده های درختان را بصورت اریب در آن می چینند.]
logs :کنده قطعهای ازدرخت که اره نشده سرعت سنج کشتی
hominy ذرت پوست کنده که با اب جوش یا شیر پخته شده باشد
driven well چاهی که بوسیله فروبردن لوله کنده وبا اب رسانده باشند
dumb well چاهی که برای کشیدن ابهای روی زمین کنده میشود
yule log کنده بزرگی که شب میلادبمناسبت اغاز مراسم عید دربخاری منزل گذارند
frumenty گندمی که پوست انرا کنده بجوشانند ودارچین وشیرینی بان بزنند
log گزارش روزانه عملیات هیئت یاعملیات موتوریاماشین وغیره کندن کنده درخت
fishbone mine سیستم کانال کشی یاحفاری که به صورت شاخههای موازی عرضی کنده میشود
ablate کنده شدن و از بین رفتن موادسطحی یک جسم در اثر تبخیرو گداز و غیره
If you try to cheat the bank, you wil be digging your own grave. اگر سعی کنی بانک را گول بزنی، با دست خودت گورت را کنده ای.
logs گزارش روزانه عملیات هیئت یاعملیات موتوریاماشین وغیره کندن کنده درخت
drilling pattern نمونه مته کاری الگوی مته کاری
backlogs کنده بزرگی که پشت اتش بخاری گذارده میشود موجودی جنسی که بابت سفارشات درانبارموجوداست جمع شدن
backlog کنده بزرگی که پشت اتش بخاری گذارده میشود موجودی جنسی که بابت سفارشات درانبارموجوداست جمع شدن
abated [سطح سنگ تراشیده شده یا کنده شده]
plumbery سرب کاری کارخانه سرب کاری
mosaics موزاییک کاری معرق معرق کاری
over break خاکبرداری اضافی و کندن وجابجا شدن اضافی خاک یاقطعات سنگی که دراثر موارمنفجره بدون اینکه بخواهیم کنده شود
effective کاری
intent on doing anything کاری
curries کاری
curry کاری
flower piece گل کاری
impotency کاری
inaction بی کاری
parget گچ کاری
slobbery تف کاری
electroplating اب کاری
plasterwork گچ کاری
hypofunction کم کاری
plastering گچ کاری
curry powder کاری
malfunctions کژ کاری
curry powders کاری
impotence کاری
active کاری
under employment کم کاری
currie کاری
feckful کاری
malfunctioned کژ کاری
malfunction کژ کاری
scale فلس پشم [این عامل اصلی کهنه جلوه نمودن فرش در اثر کنده شدن فلس از سطح پشم در اثر مرور زمان و راه رفتن بر روی فرش می باشد.]
anaplasty پیوند کاری
an active remedy درمان کاری
amalgamates ملغمه کاری
hydrotreating هیدروژن کاری
hunkerism محافظه کاری
latticing شبکه کاری
amalgamate ملغمه کاری
lattice work شبکه کاری
amalgamated ملغمه کاری
acrography گچ کاری برجسته
active cell خانه کاری
an active man مرد کاری
misconduct خلاف کاری
elegance ریزه کاری
glazing شیشه کاری
plumbing سرب کاری
insagacity ندانم کاری
acting فعال کاری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com