English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (31 milliseconds)
English Persian
carve کنده کاری کردن
carved کنده کاری کردن
carves کنده کاری کردن
carvings کنده کاری کردن
Search result with all words
engrave کنده کاری کردن در حکاکی کردن
engraved کنده کاری کردن در حکاکی کردن
engraves کنده کاری کردن در حکاکی کردن
Other Matches
ingraving کنده کاری
graving کنده کاری
glyptics کنده کاری
chalcogrophy کنده کاری روی مس
intagliated کنده کاری شده
chalcographer کنده کاری روی مس
cutting chisel اسکنه کنده کاری
zincograph روی کنده کاری شده
sidero graphy کنده کاری روی پولاد
ivory carving کنده کاری روی عاج
ivory carving کنده کاری روی عاج
router ابزار کنده کاری لیسه نجاری
glyptics کنده کاری در روی سنگهای گران بها
lithoglyptics کنده کاری روی گوهر حکاکی روی جواهر
angle-leaf [یکی از چهارشاخه، گوشه ستون ها یا برگ های بیرون زده کنده کاری شده در ته ستون های معماری قرون وسطی]
record blocking کنده یی کردن مدارک
to stub a piece از کنده یاریشه پاک کردن
sawlog کنده درخت مناسب اره کردن
straight from the shoulder <idiom> راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
primming بتونه کاری کردن راه انداختن موتور یا گرم کردن ان
tempering (metallurgy) بازپخت [سخت گردانی] [دوباره گرم کردن پس ازسرد کردن] [فلز کاری]
torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torched کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
to know the ropes راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
blow torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torches کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torching کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
overpersuade کسی را بر خلاف میلش به کردن کاری وادار کردن
bumbles اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbled اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumble اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
whitewash سفید کاری کردن ماست مالی کردن
To do something slapdash. کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
stringing خطوط خاتم کاری و منبت کاری
pence for any thing میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
reforesting مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforested مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforest مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforests مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reconditions نو کاری کردن
habitual way of doing anything کردن کاری
recondition نو کاری کردن
reconditioned نو کاری کردن
stucco گچ کاری کردن
enforced مجبور کردن وادار کردن به کاری
enforce مجبور کردن وادار کردن به کاری
primed تفنگ را پر کردن بتونه کاری کردن
garden درخت کاری کردن باغبانی کردن
gardens درخت کاری کردن باغبانی کردن
gardened درخت کاری کردن باغبانی کردن
messes :شلوغ کاری کردن الوده کردن
primes تفنگ را پر کردن بتونه کاری کردن
mess :شلوغ کاری کردن الوده کردن
enforces مجبور کردن وادار کردن به کاری
enforcing مجبور کردن وادار کردن به کاری
prime تفنگ را پر کردن بتونه کاری کردن
To perform a feat. شیرین کاری کردن
to intervene in an affair در کاری مداخله کردن
stick with <idiom> دنبال کردن کاری
to touch up دست کاری کردن
stunts شیرین کاری کردن
enamel مینا کاری کردن
flourish زینت کاری کردن
go near to do something تقریبا کاری را کردن
the proper time to do a thing برای کردن کاری
manipulation دست کاری کردن
stunting شیرین کاری کردن
granulate چکش کاری کردن
hammered چکش کاری کردن
stunt شیرین کاری کردن
calker بتونه کاری کردن
splays منبت کاری کردن
keen set for doing anything ارزومند کردن کاری
hammers چکش کاری کردن
hammer چکش کاری کردن
To make assurance doubly sure . To leave nothing to chance. To take every precaution . محکم کاری کردن
refashion دست کاری کردن
to start out to do something قصد کاری را کردن
keen set for doing anything مشتاق کردن کاری
To do something on purpose ( deliberately ). از قصد کاری را کردن
to brush over دست کاری کردن
contract مقاطعه کاری کردن
purfle منبت کاری کردن
spackle بتونه کاری کردن
inlay خاتم کاری کردن
inlaying خاتم کاری کردن
plaster گچ کاری کردن اندود
adventurism اقدام به کاری کردن
flourished زینت کاری کردن
flourishes زینت کاری کردن
rodeos سوار کاری کردن
splay منبت کاری کردن
rodeo سوار کاری کردن
splaying منبت کاری کردن
inlays خاتم کاری کردن
blackjack مجبوربانجام کاری کردن
mind to do a thing متمایل کردن به کاری
splayed منبت کاری کردن
shyster دغل کاری کردن
lubrication روغن کاری کردن
plasters گچ کاری کردن اندود
chumps کنده
bilboes کنده
chunk کنده
dugout dewelling کنده
chump کنده
block کنده
blocks کنده
blocked کنده
anvil stock کنده
chunks کنده
timber کنده
clog : کنده
bloc کنده
blocs کنده
stubs کنده
stubbing کنده
stocked کنده
clogged : کنده
knockstone کنده
clogs : کنده
stock کنده
stubbed کنده
stub کنده
block aead سر کنده
graven کنده
log کنده
pulled کنده
logs کنده
end up <idiom> پایان ،بلاخره کاری کردن
step in مداخله بیجا در کاری کردن
bossed برجسته کاری ریاست کردن بر
boss برجسته کاری ریاست کردن بر
to have a finger in every pie درهمه کاری دخالت کردن
limes با اهک کاری سفید کردن
to persuade somebody of something کسی را متقاعد به کاری کردن
back to the drawing board <idiom> کاری را از اول شروع کردن
jobs ایوب مقاطعه کاری کردن
systematization اسلوبی کردن همست کاری
to incite somebody to something کسی را به کاری تحریک کردن
to run the show در کاری اختیار داری کردن
lift a finger (hand) <idiom> کاری بکن ،کمک کردن
p in power to do something عدم نیروبرای کردن کاری
to stop [doing something] توقف کردن [از انجام کاری]
prone to do something آماده برای کردن کاری
to keep regular hours هر کاری را درساعت معین کردن
the right way to do a thing صحیح برای کردن کاری
service ماشینی راتعمیروروغن کاری کردن
To come to blows with someone . با کسی کتک کاری کردن
on your own خودم تنهایی [کاری را کردن]
to take trouble to do anything زحمت کردن کاری را بخوددادن
walk out کاری راناگهان ترک کردن
to egg [on] تحریک [به کاری ناعاقلانه] کردن
give someone a hand <idiom> با کاری به کسی کمک کردن
to omit doing a thing از کاری فروگذار یا غفلت کردن
bossing برجسته کاری ریاست کردن بر
lime با اهک کاری سفید کردن
bosses برجسته کاری ریاست کردن بر
job ایوب مقاطعه کاری کردن
To do something in a pique . از روی لج ولجبازی کاری را کردن
serviced ماشینی راتعمیروروغن کاری کردن
stumpy پر از کنده درخت
in intaglio بشکل کنده
entry block کنده مدخل
in plain english پوست کنده
block mark نشان کنده
husked پوست کنده
hulled پوست کنده
near leg and craddle کنده گوسفندانداز
plummer block کنده محور
block length درازای کنده
plummer block کنده شفت
olympic lift کنده یک چاک
peeled پوست کنده
block size اندازه کنده
unstuck کنده شده
carver کنده کار
blockette کنده کوچک
near leg pickup and turnover نوعی کنده رو
trunk کنده درخت
engraver کنده کار
engravers کنده کار
aboveboard پوست کنده
dugout کنده شده
dugouts کنده شده
stump کنده درخت
grits جوپوست کنده
control block کنده کنترل
inside sarma انواع کنده رو
logrolling کنده غلتانی
building blocks بنا کنده
building blocks کنده ساخت
building block بنا کنده
building block کنده ساخت
trunks کنده درخت
rear crotch and near arm نوعی کنده رو
stumped کنده درخت
deblock شکستن کنده
log کنده چوب
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com