English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (25 milliseconds)
English Persian
retard کند ساختن معوق کردن
retarding کند ساختن معوق کردن
retards کند ساختن معوق کردن
Other Matches
scareup فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
pending معوق
overdue معوق
outstandingly معوق
delayed معوق
deferred معوق
arrear معوق
outstanding معوق
procrastinate معوق گذاردن
tables معوق گذاردن
lie over معوق ماندن
to hang up معوق گذاشتن
tabling معوق گذاردن
tabled معوق گذاردن
table معوق گذاردن
suspend معوق گذاردن
suspend معوق داشتن
suspending معوق گذاردن
suspends معوق داشتن
suspends معوق گذاردن
to stand over معوق ماندن
deferred reaction واکنش معوق
suspending معوق داشتن
procrastinated معوق گذاردن
procrastinating معوق گذاردن
stand over معوق ماندن
default interest بهره معوق
back order سفارش معوق
deferred payment پرداخت معوق
arrear بدهی معوق
hang up معوق گذاشتن
hang-up معوق گذاشتن
balance due مانده معوق
arrears پرداختهای معوق
hang-ups معوق گذاشتن
deferred gratification کامروایی معوق
procrastinates معوق گذاردن
retarder کند ساز معوق
outstanding accounts حساب های معوق
hang-ups معوق شدن توقف
hang-up معوق شدن توقف
hang up معوق شدن توقف
deferred payment credit اعتبار برای پرداختهای معوق
string along وفق داشتن معوق گذاردن
pocket veto رد لایحه قانونی بوسیله معوق گذاردن ان
revivor تعقیب دعوایی که به علتی معوق مانده بوده است
damp دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
preparing اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepares اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineers اداره کردن طرح کردن و ساختن
To bear (put up) with somebody. با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
prepare اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineer اداره کردن طرح کردن و ساختن
makes درست کردن ساختن اماده کردن
make درست کردن ساختن اماده کردن
engineered اداره کردن طرح کردن و ساختن
gets مجاب کردن ساختن
getting مجاب کردن ساختن
to manufacture [into] ساختن [درست کردن] [به]
get مجاب کردن ساختن
to lay it on thick نصب کردن ساختن
work up ترکیب کردن ساختن
violated بی حرمت ساختن مختل کردن
localizes محلی کردن موضعی ساختن
reproduce چاپ کردن دوباره ساختن
redargue متهم ساختن تکذیب کردن
reproducing چاپ کردن دوباره ساختن
reproduces چاپ کردن دوباره ساختن
reproduced چاپ کردن دوباره ساختن
tepefy ولرم کردن ملول ساختن
to cotton with each other باهم ساختن یارفاقت کردن
to cotton together باهم ساختن یارفاقت کردن
subduing مقهور ساختن رام کردن
obliged وادار کردن مرهون ساختن
oblige وادار کردن مرهون ساختن
attracts جذب کردن مجذوب ساختن
localising محلی کردن موضعی ساختن
localize محلی کردن موضعی ساختن
avouch تضمین کردن مستقر ساختن
fraternize برادری کردن متفق ساختن
prey دستخوش ساختن طعمه کردن
surprise متعجب ساختن غافلگیر کردن
surprises متعجب ساختن غافلگیر کردن
detecting کشف کردن نمایان ساختن
detects کشف کردن نمایان ساختن
fraternized برادری کردن متفق ساختن
localizing محلی کردن موضعی ساختن
attract جذب کردن مجذوب ساختن
to bear with a person باکسی ساختن یاسازش کردن
violate بی حرمت ساختن مختل کردن
highlighting روشن ساختن مشخص کردن
prepares مهیا ساختن مجهز کردن
perpetuates دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuating دائمی کردن جاودانی ساختن
trump up <idiom> ساختن ،درمغز اختراع کردن
provide میسر ساختن تامین کردن
preparing مهیا ساختن مجهز کردن
discompose مضطرب ساختن پریشان کردن
surprize متعجب ساختن غافلگیر کردن
prepare مهیا ساختن مجهز کردن
franker باطل کردن مصون ساختن
attracting جذب کردن مجذوب ساختن
entombs دفن کردن مقبره ساختن
violates بی حرمت ساختن مختل کردن
spellbind مجذوب کردن مفتون ساختن
incapacitates ناتوان ساختن محجور کردن
fraternizes برادری کردن متفق ساختن
fraternizing برادری کردن متفق ساختن
attracted جذب کردن مجذوب ساختن
perpetuate دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuated دائمی کردن جاودانی ساختن
illuminate درخشان ساختن زرنما کردن
pt down هرز اب ساختن منکوب کردن
obliges وادار کردن مرهون ساختن
proscribed ممنوع ساختن تحریم کردن
inculcating جایگیر ساختن تلقین کردن
assimilate هم جنس کردن شبیه ساختن
destroy ویران کردن نابود ساختن
assimilate تلفیق کردن همانند ساختن
assimilated هم جنس کردن شبیه ساختن
indicate نمایان ساختن اشاره کردن بر
admired متحیر کردن متعجب ساختن
assimilated تلفیق کردن همانند ساختن
lane کوچه ساختن منشعب کردن
lanes کوچه ساختن منشعب کردن
proscribes ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribing ممنوع ساختن تحریم کردن
franks باطل کردن مصون ساختن
admires متحیر کردن متعجب ساختن
destroys ویران کردن نابود ساختن
serializing نوبتی کردن پیاپی ساختن
serializes نوبتی کردن پیاپی ساختن
destroying ویران کردن نابود ساختن
indicated نمایان ساختن اشاره کردن بر
incapacitating ناتوان ساختن محجور کردن
assimilates هم جنس کردن شبیه ساختن
entomb دفن کردن مقبره ساختن
serialising نوبتی کردن پیاپی ساختن
entombed دفن کردن مقبره ساختن
tumify اماس کردن متورم ساختن
serialised نوبتی کردن پیاپی ساختن
improvise انا ساختن تعبیه کردن
serialises نوبتی کردن پیاپی ساختن
improvises انا ساختن تعبیه کردن
serialize نوبتی کردن پیاپی ساختن
emboss مزین کردن پرجلوه ساختن
incapacitated ناتوان ساختن محجور کردن
assimilates تلفیق کردن همانند ساختن
incapacitate ناتوان ساختن محجور کردن
indicates نمایان ساختن اشاره کردن بر
assimilating هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilating تلفیق کردن همانند ساختن
serialized نوبتی کردن پیاپی ساختن
fructify برومند کردن بارور ساختن
improvising انا ساختن تعبیه کردن
provides میسر ساختن تامین کردن
fraternises برادری کردن متفق ساختن
illuminating درخشان ساختن زرنما کردن
frank باطل کردن مصون ساختن
localises محلی کردن موضعی ساختن
detected کشف کردن نمایان ساختن
internalised باطنی ساختن داخلی کردن
internalises باطنی ساختن داخلی کردن
internalizes باطنی ساختن داخلی کردن
internalized باطنی ساختن داخلی کردن
agonise معذب ساختن متاثر کردن
illuminates درخشان ساختن زرنما کردن
internalising باطنی ساختن داخلی کردن
fraternised برادری کردن متفق ساختن
entombing دفن کردن مقبره ساختن
fraternising برادری کردن متفق ساختن
franked باطل کردن مصون ساختن
internalizing باطنی ساختن داخلی کردن
subdue مقهور ساختن رام کردن
frankest باطل کردن مصون ساختن
internalize باطنی ساختن داخلی کردن
inculcates جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcated جایگیر ساختن تلقین کردن
please خشنود ساختن کیف کردن
subdues مقهور ساختن رام کردن
franking باطل کردن مصون ساختن
pleases خشنود ساختن کیف کردن
to hammer out ساختن بکوشش درست کردن
proscribe ممنوع ساختن تحریم کردن
inculcate جایگیر ساختن تلقین کردن
detect کشف کردن نمایان ساختن
enabling قادر ساختن وسیله فراهم کردن
recess موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
locate مستقر ساختن مکان یابی کردن
recesses موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
enable قادر ساختن وسیله فراهم کردن
located مستقر ساختن مکان یابی کردن
enabled قادر ساختن وسیله فراهم کردن
locates مستقر ساختن مکان یابی کردن
enables قادر ساختن وسیله فراهم کردن
cark بار کردن غمگین ساختن یاشدن
freezes ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
engraves گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com