English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 86 (5 milliseconds)
English Persian
consortium of bankers کنسرسیوم بانکی
Other Matches
clearing bank بانکی که چکها را نقد میکند بانکی که چکها را می پردازد
clearing banks بانکی که چکها را نقد میکند بانکی که چکها را می پردازد
consortiums کنسرسیوم
consortium کنسرسیوم
consortia کنسرسیوم
consortium ائتلاف چند شرکت باهم برای انجام امور انتفاعی کنسرسیوم
consortiums ائتلاف چند شرکت باهم برای انجام امور انتفاعی کنسرسیوم
consortia ائتلاف چند شرکت باهم برای انجام امور انتفاعی کنسرسیوم
bank check چک بانکی
bank draft برات بانکی
bank draft حواله بانکی
bank discount سپردههای بانکی
bank discount تخفیف بانکی
bank discount تنزیل بانکی
bank deposit سپرده بانکی
bank charges هزینههای بانکی
bank credit اعتبار بانکی
bank contraction انقباض بانکی
bank commission کارمزد بانکی
bank expansion گسترش بانکی
change over انتقال بانکی
banker's bill صورتحساب بانکی
bank transfers انتقالات بانکی
bank reserves ذخایر بانکی
bank reserves اندوختههای بانکی
bank pass book دفترچه بانکی
bank liabilities تعهدات بانکی
bank interest بهره بانکی
bank guarantee ضمانت بانکی
bank giro جیروی بانکی
bank failure ورشکستگی بانکی
bank loan وام بانکی
clearing تهاتر بانکی
banking کار بانکی
clearings تهاتر بانکی
account with [at] a bank حساب بانکی
bank liabilities بدهیهای بانکی
bank statement صورتحساب بانکی
bank charge هزینههای بانکی
bank bond ضمانت بانکی
bank bill حواله بانکی
bank advance وام بانکی
bank acceptance قبولی بانکی
bank holidays تعطیلات بانکی
bank statements صورتحساب بانکی
bank rate نرخ بانکی
bank accounts حساب بانکی
bank account حساب بانکی
volume of bank credit حجم اعتبارات بانکی
letter of credit اعتبار نامه بانکی
bank statement صورت حساب بانکی
bank statements صورت حساب بانکی
banking deposit account حساب سپرده بانکی
bank rate نرخ بهره بانکی
checking accounts حساب جاری بانکی
checking account حساب جاری بانکی
liability تعهد موجودی بانکی
clearings نقل وانتقال بانکی
bank development گسترش شبکه بانکی
liabilities تعهد موجودی بانکی
joint account حساب بانکی مشترک
bank guarantee ضمانت نامه بانکی
clearing نقل وانتقال بانکی
cashed حواله پستی تلگرافی یا بانکی
I deposited the money in my bank account . پول را به حساب بانکی ام ریختم
giros خدمات بانکی اداره پست
giro خدمات بانکی اداره پست
cashing حواله پستی تلگرافی یا بانکی
cashes حواله پستی تلگرافی یا بانکی
cash حواله پستی تلگرافی یا بانکی
negotiating bank بانکی که اسناد را معامله میکند
penny bank بانکی که تا یک پنی هم میتوان در ان گذاشت
time deposit سپردهء بانکی مدت دار
discount rate نرخ ثابت نزول بانکی
bankbook دفترحساب بانک دفترچه بانکی
bankable قابل نقل وانتقال بانکی
bank paper چک تضمین شده سفته بانکی
30% down payment against bank guaranty ۳۰ درصد پیش پرداخت در برابر ضمانت بانکی
land bank بانکی که زمین را در برابر پول گرو بر میدارد
demand deposit سپرده بانکی که بدون چک میتوان برداشت کرد
over-the-counter interbank transactions داد و ستد بین بانکی در خارج از بورس
advising bank بانکی که گشایش اعتبار اسنادی رابه ذینفع
excess preserves اندوخته بانکی بیش از حدی که قانونا" لازم است
trust company شرکت امین یا امانت دار بانکی که امانات وسپرده هارا نیز نگهمیدارد
holographic image [ذخیره داده به صورت تصویری که بعدا توسط بانکی از خانه های نوری و لیزر خوانده میشود.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com